دوستان من یه زن داداش دارم..... الان چندسال ازدواج کردن .ایشون خیلی اهل تیکه پروندن پزدادن وپرحرفی بودن..... من تک دخترم خانوادم بین من وداداشم کوچکترین تفاوتی نمیگذارن.... مثلا میگفت من همکارام پسراشون روبیمه میکنن امادختراشون رونه یامثلامادرم برای برای برادرم میوه پوست میکندبرای منم پوست میکرد میگفت نیگاه برای توهم این کاروکرده..... مثلااون اوایل که عروس ماشده بودمن رازموبهش میگفتم مثلاچندروزبعدش میشدتیکه ازطرف ایشون..... یاپزبرادره خودمو به خودم میداد.... یاتوکارام دخالت میکرد یا مثلامیگفت بچهاموطوری اموزش میدم که نیان بابچه های توازدواج کنن خخخ... منی که هنوزمجردم نه شوهردارم نه بچه شایدچون اشتباه کردم روش دادم نمیدونم....... حالامن چندسالی که میشه کلا قطع ارتباط کردم نه شادیش برام مهمه نه غمش نه پیشرفتش نه پسرفتش .....قطع ارتباطم هم بخاطرهمین چیزایی که گفتم که برادرم زندگی راحتی داشته باشه وهمینطورخودم... چون اصولا ازجواب دادن خوشم نمیادوازاون ورهم میترسم دلش بشکنه اهش منوبگیره..... ازاون دنیامم میترسم حق الناسه بعدشم میگم مگه دنیاچقدارزش داره به بحث وجدل بگذره بخاطرهمین خودموحذف کردم که انگارخوارشوهری وجودنداره..... حالاایشون هرچندوقت یکباریادش میفته که بیادبامن اشتی کنه به طریق های مختلف ازطریق برادرم ازطریق مادرم که بیاییم اشتی کنم ....امادوستان من همون موقع که باهاش بودم جنگ اعصاب داشتم باخخودم نمیخوام باهاش اشتی کنم وبعدشم علت اشتی کردنش این نیست که دست ازرفتاراش برداشته به نظرم میخواد اشتی کنه جواب این بی محلیاشو بده یاچون تومراسماش نمیرم دهن فامیلاشوببنذه که چرامن نیستم (حالاهم لطفا نیایین بگین که خواهرشوهربازی درمیاری ازاین حرفا....... من این نکته روبگم هم که ایشون خیلی بهونه دستم داده که برم جوابشوبدم وزندگیشوبریزم بهم امانکردم واگذارش کردم به خدا) فقط خواستم نظراتونو بدونم که ایا قطع ارتباطم درست بوده یانه ؟؟؟؟
پروردگارا شکرت که بهترینها را برایم مقدر کردی.پدر و مادری که مثل کوه پشتم هستند همسری که عاشقانه و دلبرانه کنار هم زندگی میکنیم دختری که مثل گل پاک است و برادر و خواهری که عاشقانه همدیگر را دوست داریم...خدایا شکرت که در این دنیای به این قشنگی حسرت هیچ بر دل این بنده ات نگذاشتی❤
میخوام بدونم عروسها نسبت به برادر شوهر چه حسی دارن؟؟
برادر شوهر از نظر ما و خانوادهدو فامیلمون مثل ی برادر عزیزه و محترم و هرگز بدخواهش نیستیم،مثل داداشه حالا شاید اونقدر عزیز نباشه اما بلاخره ادم دوسش داره
برادر شوهر از نظر ما و خانوادهدو فامیلمون مثل ی برادر عزیزه و محترم و هرگز بدخواهش نیستیم،مثل داداشه ...
خب چرا نسبت به خواهرش این حسو ندارید؟
یادداشت :👈آنها که موهای صاف دارند فر میزنند و آنها كه موی فر دارند مویشان را صاف میكنند ...عدهای آرزو دارند خارج بروند و آنها كه خارج هستند برای وطن دلشان لك زده و ترانهها میسُرايند...مجردها میخواهند ازدواج کنندمتأهلها میخواهند مجرد باشند!عدهای با قرص و دارو از بارداری جلوگيری میكنند و عدهای ديگر با قرص و دارو میخواهند باردار شوند!لاغرها آرزو ﺩﺍﺭﻧﺪ چاق بشوندو چاقها همواره حسرت لاغری را میكشندشاغلان از شغلشان مینالندبیکارها دنبال همان شغلندفقرا حسرت ثروتمندان را میخورندثروتمندان دغدغهی نداشتن صفا و خونگرمیِ فقرا دارند؛ افراد مشهور از چشم مردم قایم میشوند مردم عادی میخواهند مشهور شده و دیده شوند!سیاهپوستان دوست دارند سفیدپوست شوند و سفیدپوستان خود را برنزه میکنند ...و هیچکس نمیداند تنها فرمول خوشحالی این است: "قدر داشتههایت را بدان و از آنها لذت ببر" قانونهای ذهنی میگویند خوشبختی یعنی "رضایت"، شکرگزاری؛مهم نیست چه داشته باشی یا چقدر، مهم این است که از همانی که داری راضی و شکرگزار باشى ...آنوقت ”خوشبختی❤️ ...!
خیلی گلگیت زیاد بود حوصله ام نشد 😕 فقط بدون همیشه حق با زن داداشه حتی شما دوست عزیز😟
خخخ دوست عزیز بایدحوصلت میشد کل متن رومیخوند ی چون میخوای یه نفر روراهنمایی کنی..... بعدشم همیشه هم اینطورنیست.... چون من هم یه روزعروس میشم دیگه قرارنیست هرحرفی وهرکاری کردم دیگه بگم همیشه حق بامنه چون اونامادرشوهرخواهررشوهر هستن
منم همچنبن زنداداشی داشتم و باهاش مدتها قطع ارتباط کردم.اونم میدید من تو جمع باهاش صحبت نمیکنم و خونشون نمیرم بزور میومد خودشو میچسبوند که از زندگیه من سر دربیاره.یه مدت قطع رابطه کردم ولی دلم برا داداشم سوخت حس کردم خیلی تنهاس.الان رابطم باهاشون گرم نیس ولی سالی دوسه بار رفت و امد داریم
چون خواهر شوهرا ،ی حس حسادتی دارن و خاله زنک بازی،البته من دارم جدا میشم ولی خدایی میگم خیلی برادرشوهرمو دوس داشتم و دارم مثله مثل داداشم خیلی عزیزه هیچوقت کوچکترین بی احترامی نکرد هیچوقت ب هم یذره بی حرمتی نکردیم،ازمن کوچیکتر بود ولی هرکار میخاستم در حد توانش برام انجام میداد در حق داداشش اصلا حسودنبود،اما خواهراش واویلا من هرچی خوبی میکردم اونا عکس جواب میدادن یکیش ک تو رو خوب بود پشت سر خیلی بد یکیشم هم تو رو هم پشت سر بد حتی من بابت احترام زیادی ک ب باباشون میذاشتم و دوستش داشتم زیاد باباشم منو خیلی دوس داشت اینا حسودی میکردن مثلا باباش میگفت عسل قلب منه اینا حسودی میکردن و هیچوقت نمیذاشتن مارو حمایت کنه و همیشه پشت سرم حرف میزدن،اگر خواهر شوهر هم مثل برادر شوهر حسود نباشه و خوب باشه چرا ادم باید بدش بیاد تازه من هزاران اسیب از سمت خواهر شوهرام دیدم ولی هنوزم میبینمشون بهشون احترام میذارم یا تلفنی،ولی قلبا ازشون راضی نیستم
برادرت اذیت نمیشه؟ برادرت و میبینی با این که قطع ارتباطی؟ اون چی میگ ...
برادرم ادم خوبیه .....یکی ازعلت هایی که قطع ارتباط کردم همین برادرم بودکه توکشمکش دعوای مازندگیش بهم نریزه..... تنگ نمیشه چون هروقت باپسرش میادخونمون من میرم پییشون اماخانمش میادمن میرم تواتاق زیادمیبینمش
اشتی نکن ،محل نده ،صمیمی نشو ،رو نده ،جوابش رو بده....من تک دخترم انقد ذوق کردم دوست شدم کم مونده بود بخورم و بزنه تو سرم من محل نمیدم بعضی ها بی شعورن ،الان ادم حسابش نمیکنم عروس رو چه به غلطای زیادی .
انفرادی شده سلول به سلول تنم خود من در خود من زندانی ست.