خلاصش میشه اینکه.... زنه گفت شوهرم میخواد منو بکشه...
امشب به قصد کشت منو گرفت زد.... خدایی هم اومد خونه ما سر و وضعش کبود بود.... گفت من یواشکی زنگ زدم خانوادم.... اوناهم زنگ زدن خانواده شوهرم.... باهم دوتا خانواده اومدن اینجا حرف زدن مثلا آشتی دادن بعد که رفتن شوهرم گفت الان دوباره میکشمت.
حالا شوهرشم سر این میخواسته زنشو بکشه و خیلی کتک زده بوده که.... 3 ماه پیش از شریکش یه چک میگیره به اندازه تمام سرمایه اش... و از اون شریک جدا میشه.... چک رو میده به زنش میگه بریز تو حساب خودت چون حساب من بلوکه است و نمیشه و اینا.... زنه پول رو میریزه بعد احمق خاک تو سر.... تمام اون پول رو تا قرون آخر توی این 3 ماه برای خودش فقط فقط کیف و کفش و مانتو و شلوار و شال و روسری میخره.... بعدا رفتم اتاقشو دیدم... دیدم اتاقشو کرده مثل کمد های جنیفر لوپز!!!!
بابام گفت اخه زن حسابی چرا اینکارو کردی... گفت من خونه بابام بودم عادت داشتم اینجوری کلی خرید کنم ولی از وقتی زنش شده بودم عقده ای شده بودم... فقط برای هر فصل برای من مانتو و کفش و اینا میگرفت. بعد منم نمیدونستم این پول سرمایه کل زندگی مون هست نگفت بابت چیه.... فقط چند میلیون پول داد گفت بذار حسابت باشه.
بابام گفت حالا نمیشد لباس و کیف و کفش هارو مارک نمیگرفتی... معمولی میگرفتی... مگه خونه بابام مارک خرید میکردی آخه...
بعد هم مرده اومد در مارو زد با کلی شرمندگی و عذرخواهی گفت فکر کنم زن من اینجاست تو خیابون نبود فکر کنم بیرون نرفته.... بابامم گفت آره اینجاست.... بعد با مرده تو حیاط حرف میزد.... بعدش زن و مرده رفتن خونه شون نمیدونم دیگه چیشد