منم عاشق شوهرم بودم وقتای که عصبی نبود خوشبخت ترین زن دنیا بودم تو تمام کارای خونه کمک میکرد مسافرت میبرد پول دستش میومد اول برای من و دخترام خرید میکرد بهترین رستورانا میبرد ولی فایده نکرد با یه ناراحتی ما رو میفرستاد خونه بابام میگفت جدا بشیم بعد پشیمون میشد ثبات شخصیت نداشت دم دمکی بود