همش با شوهرم دعوا داریم منم انگار تحملم تموم شده خیلی زود صدام بلند میشه بد دهن شدم بخدا انقدر از لحاظ روحی تحت فشارم میزاره انگار تیک دارم حالم بد میشه داد میزنم خودمو میزنم بعدش بی حس میفتم زمین پسرمم بخدا استرسی شده همیشه عصبیه خدا لعنتم کنه که پسرمو همش ناراحت میکنم
وقتی من داد میزنم از ترس گوشاشو میگیره اونم میگه تمومش کنین بخدا اگه دست خودم بود میزدم به بیخیالی ولی نمیدونم چه مرگمه اصلا کنترلم دست خودم نیست بیاین سرزنشم کنین تا آ دم شم میخوام با خانوادم حرف بزنم بنظر خودم جداشدن از شوهرم بهترین کاره پسرم کمتر آسیب میبینه
بنظرتون بچه های طلاق خیلی آسیب میبینن یا بچه هایی که همش دعوای پدر و مادر و میبینن؟یا اینکه کوتاه بیام بزارم شوهرم هرچی دلش خواست راجع خانوادم بگه و بزنم به بیخیالی ؟
بخدا دست خودم نیست بعدش یادم میاد چقد دیوونه شدم،یه سال و نیمه بخاطر شوهرم و خانوادم همش دعوا داریم دیگه مغزم نمی کشه خب نمیدونم بیشتر کی مقصره ولی از طرف شوهرم خیلی اذیت میشم،شما چیکار کردی الان بهتری؟
شوهرم و کل خانوادم باهم دعواشون شد سر اینکه بابام به خواهرم زمین بیشتری داد جای اینکه بابت هدیه ش تشکرکنم به بابام فحش داد یک سال و نیمه کوتاه نمیاد همش حرف خانوادمو میزنه منم دیگه طاقت حرف شنیدنو ندارم،شوهرم نمیاد بهش گفتم میگه مشکل از خودته که همش داد میزنی و بچه رو میترسونی