سلام بچه ها...ببخشید طولانیه تاپیکم
ما یک سال و نه ماه هست که عقد کردیم پدرشوهرم شب خواستگاری کلی وعده وعید داد که به هیچکدومش عمل نکرد و اینا برام مهم نیست اما خیلی وقتا حرف هایی میزنه گ من خیلی ناراحت میشم...شب خواستگاری گفت با درس خوندن و کار کردنم مشکل داره اما همسرم گفتن که من مخالف نیستم و تا هروقت خاستی درس بخون و کاری ک در شانت باشه رو انجام بدی مشکلی ندارم...بعد اینک عقد کردیم پدرشوهرم منو تنها گیر اورد شروع کرد به گفتن و گلایه کردن ک چرا درس میخونی و من خوشم نمیاد درس بخونی...حالا اینا به کنار ی حرفی زد ک خیلی ناراحتم کرد گفت:من دوست ندارم عروسم به بهانه درس خوندن بین ی مشت پسر باشه😐😐😐
کلا هر چن وقت یکبار از درس خوندنم و کار کردنم ایراد میگیره و دخالت میکنه...تا حالا هیچی به خودش و همسرم نگفتم ولی هر روز بیشتر از روز قبل ازش دلسرد میشم...چیکا کنم ک دیگ دخالت نکنه؟؟به همسرم بگم؟؟خیلی وقتا بخاطر حرفاش گریه میکنم