2777
2789
سلام عزیزانی که کانادا زندگی میکنید من دنبال یه قرص هستم که بعد تحریم وارد ایران نمیشه برای یکی از بچه های عزیزی میخام که بیماری سی پی هستش و من توی همین سایت باهاش آشنا شدم بنده خدا نی نیش اگه نخوره خیلی بد میشه اینم آدرس وبلاگش http://mamangolivaalireza.blogfa.com
خواهش میکنم اگه کسی میتونه به من ایمیل بده همه ی هزینشم من تقبل میکنم لطفا زودتر خبر بدین این بچه تا یک ماه دیگه قرص داره اسم قرص آپونیترازپام 5 میل

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

سلام بر همه ی دوستان.امیدوارم خوب و خوش باشید.خیلی وقته نتونستم به اینجا سر بزنم.یک دلیلش هم نداشتن فونت فارسیه. امروز گفتم حتما بیام چون امروز دقیقا یک سال هست که من وارد خاک کانادا شدم.امروز برای اولین بار یکساله که خونوادمو ندیدم و خودم هم واسم عجیبه که تونستم تحمل کنم.همونطور که وقتی یک نفر بچه نمیخواد و ناخواسته حامله میشه . خدا عشق بچه رو به دل طرف میندازه و عاشقونه بچشو دوست داره فکر کنم مهاجرت هم همینطوره.خدا خودش به ما صبر میده.همتون میدونید که من از اول خیلی راضی به مهاجرت نبودم ولی به قول مسعود شصت چی( اگر یادتون باشه) ناخواسته در این راه قرار گرفتم .قبل از اومدنمون به کانادا خیلی وبلاگ میخوندم و همیشه به همه ی وبلاگها در سالگردشون سر میزدم ببینم نویسنده بعد از یکسال چی میگه از مهاجرتش؟و امروز هم گفتم خودم بیام و بنویسم.من با این مهاجرت خیلی چیزها رو بدست اوردم و خیلی چیزها رو از دست دادم.وقتی به اون قسمتی میرسیدم که اینجا بدست اوردم واقعا خوشحال میشدم از اینکه مهاجرت کردم مثل امکاناتی که واسه دخترم هست ولی وقتی به قسمتی میرسیدم که اینجا از دست دادم ناراحت میشدم از این کاری که کردم مثل دلشوره هایی که نصف شب و صبح زود میگرفتم و تا به خونوادم زنگ نمیزدم و مطمئن نمیشدم که همه چیز روبه راهه اروم نمیشدم .ولی اون چیزهایی که بدست اوردم اونقدرها هم زیاد نیست که الان بخوام بگم بر نداشته هام خیلی می چربه و کاملا راضیم و اونقدر هم کم نیست که بخوام بگم پشیمونم پس هنوز بعد از یکسال نمیتونم بگم کاملا راضیم یا نیستم ولی بعضی وقتها پیش خودم میگم کاش هیچوقت از اول این فکر تو سرمون نمیافتاد.چون اون کسی که تو فکر مهاجرت اصلا نیست زندگیشو میکنه و با بدترین امکانات و شرایط هم سعی میکنه خودشو وفق بده ولی کسی که ب بسم الله میگه و قدم اول رو برمیداره هم تو ایران همیشه سرگردونه و منتظر تا کارش درست بشه هم وقتی می یای اینجا در اوج خوشی احساس میکنی یه چیزی کم داری که حداقل در مورد من اینطوره.شاید بقیه ی دوستان نظرشون فرق داشته باشه.از اول که اومدم به کانادا به چشم مدینه ی فاضله نگاه نکردم ولی بازهم با دید اینطوری من فرق داشت.تونستم دو ماهی برم سرکار و تجربه ی کارکردن در اینجا هم کسب کنم هر چند کار خودم نبود.تو محیط کار هم پارتی بازی و پچ پچ در مورد همکارت هست مثل ایران.بالاخره یکی از همکارهات هست که رییس بیشتر بهش بها بده نسبت به بقیه و... میخوام بگم که خیلی فرق نداره واین چیزها اینجا هم هست ولی خوب نسبتش کمتره.همین جا هم اگر حواست نباشه خیلی جاها سرت کلاه میره.همین جا هم دکتر بد وجود داره که با تشخیص اشتباه تو رو روونه ی بیمارستان کنه .همینجا هم مهدکودک بد وجود داره طوریکه اگر دیر بجنبی میبینی بچت لکنت زبون گرفته .همین جا هم رستوران شیک ولی بد وجود داره که ممکنه باعث مریضیت بشه و همین جا هم موقع رانندگی با اینکه حق با تو هست ممکنه طرف بخاطر اشتباهش بخواد باتو گلاویز بشه و اگر بمونی و باهاش دهن به دهن بشی ممکنه تا اومدن911 بهت اسیب برسونه چون مسته و خیلی چیزهای دیگه که نمیشه همه رو اینجا نوشت.بله چیزهای خوب هم هست مثل مهدکودک خوب که بچت هرروز با شوق میره پیش مربیش. مثل دکتر خوب که اگر به قول نسیم با اگاهی پیداش کنی میتونه تو رو از یه خطر جدی نجات بده .اینجا کسی کاری به مدل زندگیت نداره(غیر از هموطن خودت) اینجا اینقدر هوا تمیزه که بعضی وقتها دلت میخواد بشینی و به ابرها نگاه کنی.اینجا تو تحریم نیستی و میتونی هرکاری دوست داری ازادانه انجام بدی و کسی سرک تو زندگیت نمیکشه .اینجا نمیخواد دایم بخاطر چیزی که حقته بجنگی تا ببینی میتونی بدست بیاری یا نه؟ اینجا وقتی میری تو دل طبیعت همه جا تمیزه و حتی در دورترین نقطش هم میتونی امکانات بهداشتی پیدا کنی و ... اینا رو گفتم فقط برای اینکه بگم دوست عزیزی که ایران هستی.میدونم شرایط سخت شده و خیلی چیزها تو عرض این یکسال 180 درجه فرق کرده میدونم ولی حرف من اینه ادم مگه چقدر میخواد زندگی کنه.درحالیکه واسه مهاجرت قدم برمیدارید سعی کنید از زندگی همین حالاتون هم لذت ببرید.شاید خیلی هاتون بگید خودش اونجا نشسته داره واسه ما داستان میگه ولی باور کنید میشه.من همین حالا هم که با بعضی دوستهام حرف میزنم با توجه به همه ی این شرایط تو ایران دارن سعی میکنن خوب زندگی کنن و الان راضی هستن و بعضیهاشون هم با همون شرایط زندگی بهشون زهر شده و ناراضین و هیچکدوم از شرایط مهاجرت هم ندارن فقط دارن زندگی رو واسه خودشون از اینی که هست خرابتر میکنند.سعی کنید هر کاری که دوست دارید انجام بدید و بخاطر اینکه یک روزی میخواید بیاید کانادا به تعویق نندازید . تا میتونید از کنار خانواده بودن لذت ببرید.وقتی میبینم دغدغه ی هرروز دختر من شده اینکه تا از مهد میاد کاردستی هاشو نشون مرد ویلچر نشینی بده که دم در ساختمونمون میشه و عمو صداش میکنه دلم میگیره که چقدر جای عمو و دایی خودش خالیه و چرا نباید این محبتش رو به اونها که برای دیدنش دارن لحظه شماری میکنند ابراز کنه. وقتی بهش میگم دخترم فارسی حرف بزن تو خونه نه انگلیسی و در جوابم میگه یعنی چطوری حرف بزنم دلم میگیره.ولی خوب همونطور که گفتم چیزهای خوب هم زیاد هست که فعلا دیگه یادم نمیاد.
امیدوارم همهتون شاد باشید و من هم 10 سپتامبر سال دیگه بیام و بنویسم خوشحالم که مهاجرت کردم چون داشته هام به نداشته هام حسابی می چربه همین 

پلنگ صورتی خیلی از حرفات حرف دل من بود من هم 1اکتبر 1سال میشه که اومدم کانادا ولی با این تفاوت که من خیلی تردید دارم با اطمینان اومدم با روحیه قوی ولی حالا دودلم علتش هم پیشرفت کند زبانم هست در اینجا در کلاس زبان کسانی رو میبینیم که 6 سال کانادا هستندکار تمام وقت دارند ولی زبانشون ضغیف هست واین منو میترسونه و خواهش میکنم از کسایی که میخواهن بیان کانادا مسئله زبان رو جدی بگیرید وقبل از مهاجرت برای زبان هزینه ووقت بزارند
صدگل جان خوشحالم که با حرفهام موافق بودی.میترسیدم جنبه ی شعاری برداشت بشه . من با توجه به این تجربه ی یکسالم به این نتیجه رسیدم که همه چیز به خود ادم بستگی داره.منم دوستی دارم که دوساله فول تایم جاب تو یه شرکت داره ولی صحبت کردنش در حد من اماتوره ولی دوست دیگه ای دارم که اون هم دو ساله اینجاست ولی خیلی خوب حرف میزنه.و اولش هم کار پارت تایم تو سوپراستور داشته.ولی میگفت از روز اول کارم روزی یک کلمه حفظ میکردم(کاری که یکساله من میخوام انجام بدم و ندادم) ومیگفت سعی میکردم همه چیزو مثل کاتالوگ وسایلو بردارم ترجمه کنم و یاد بگیرم.یعنی خودش تلاش کرد و این شد نتیجش.شما هم امیدوارم عزمتو جزم کنی و راهی جهت یادگیری سریعتر پیدا کنی.مثلا دیدن فیلم و اخبار و حتی کارتون بچه ها هم خوبه
پلنگ صورتی خانم نوشته های شما قابل تحسین است کمتر کسی را دیدم که بعد از مهاجرتش حاضر به گفتن واقعیتهای تلخ و شیرین و تجربیاتش باشه . من ایران هستم و بیش از 70 درصد دوستان و فامیل نزدیکم مهاجرت کردند ، ولی تا حالا حرفهایی مثل حرفهای شما که به دل میشینه ازشون نشنیدم ، یکی از دوستام که مهاجرت باعث جدایی از همسرش هم شده هروقت باهاش حرف می زنم تنها چیزی که می گه اینه : بابا همه اومدن اینجا فقط تو موندی پاشو بیا دیگه

به هر حال امیدوارم سال دیگه هم نوشته زیبایی از شما ببینم و از همه چیز راضی باشید.
نازنینی تو ولی در حد خویش# الله الله پا منه از حد ,بیش #گر زنی بر نازنین تر از خودت # در تگ هفتم زمین زیر آردت
پلنگ صورتی با واقعیتهای که نوشتی تا حدودی موافقم ولی اینجا با تمام سختیهای که میکشم یه جور ارامشی هست که تا قبل از این تجربه اش نکرده بودم . وقتی لازم نیست در مقابل دیگران جوابگو باشی خیلی شیرینه خیلی ارامت میکنه. برای خودت زندگی کردن زندگی رو خیلی شیرین میکنه . ولی قبول دارم که سختیهای خودش رو داره اونهای که به دنبال پول و زندگی با امکانات بیشتر میان نه همون ایران براشون بهتره. و البته اونهای که وابستگی خانوادگی زیادی دارن هم همینطور . بستگی داره هدفت از مهاجرت چی باشه و خوب در موردش تحقیق کرده باشی .
سلام به همگی
پلنگ صورتی جان امروز صبح نوشته های قشنگت رو خوندم خیلی به دلم نشست خانمی احساس کردم با تمام وجودم حرفهاتو می فهمم
من ایرانم اما دنبال پروسه مهاجرت به کاناداو البته بدون ذره ای علاقه برای مهاجرت و تنها به خاطر عشق به همسرم
خنده داره نه؟!!!!!
شدت وابستگیم به خانوادم به حدیه که حتی دوستام بهم میگند تو دیوانه ای و ما هیچکس رو مثل تو ندیدیم ...
درحالی که همسرم کوچکترین وابستگی به کسی نداره وفکر میکنه اگر اینجا بمونه به چیزهایی که می خواد نمیتونه دست پیدا کنه و البته من هم بهشون حق میدم همسرم یه انسان کاملا منظبت و قانون گرا ست و البته نه قانون این مملکت
همینطور زبان انگلیسی عالی و از نظر کار و فنی بودن حرف نداره البته اینها رو هیچوقت جلوی خودش نمیگم ها
اما من چی؟؟؟
اون هیچوقت نمیتونه بفهمه که من چی می گم...
همیشه هم یه جورایی به قول شما سرگردانیم و هیچوقت نمیتونیم اونجوری که باید از زندگیم تا وقتی که کارهامون درست بشه لذت ببریم...
نمیدونم چرا اینها رو گفتم من معمولا آدمی نیستم که ناراحتیم رو از چیزی عنوان کنم شاید به خاطر اینکه احساس کردم همینجور که من با تک تک کلماتت رابطه برقرار کردم شما هم میفهمید که من چی می گم درهرصورت برات آرزوی موفقیت می کنم گلم...
یه جایی خونده بودم که وقتی یه نفر زیادی عاشق یه نفر باشه بیشتر از این که بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش!!!
مامان سودا جون راست میگی اینحا آدم حیلی آرامش داره ولی ما در این 1سال خیلی بد بیاری آوردیم 5 بار با 2تا بچه کوچک اسباب کشی کردم 2بار وچار BEDBUG)ساس شدم لحظه ورود و یک بار دیگه متاسفانه2 ماه پیش آپارتمانی رفتم کهbeg bug داشت و دفعه دوم مجبور شدم کلی از وسایلم که همگی نو بودند و 7-6 ماه خریده بودم بندازم دور یکی از صابخونه ها که ازش آپارتمان اجاره کرده بودیم ورشکست شده بود و پول پیش(deposit)ما را پس نداد
خلاصه در کانادا در سال اول خیلی به من سخت گذشت
ولی امیدم به خداست و باز هم ناامید نشدم امید وارم سال آینده با حرفهای بهتر از تجربه ها شیرینم براتون بگم
salam doostan

sadaf joon be salamati khodaro shokr ke khob gozasht

samayi khobi azizam mamnoon doostam che khabar az karatoon??????????n


akheeeeeeeeeeeeeeeyyyyyyyyyyyyyy sd gol joon vaqean sakhte kheyyyyyyyyyyyyyyyyyyyli yani man ye bar move kardam pedaram dar omad azizammmmmmmmmmmmmm eshala ke baed az in khob bashe hamechi vasatoon

sad gol joon Toronto hasti?????????n
...و خدایی که در این نزدیکی‌‌ست...
سارا جان مرسی از دلداریت ما شهر ساسکتون هستیم درسته که در این شهر 3ماه بعد ورودمون همسرم کار نخصصی خودش رو پیدا کرد ولی کارش پاره وقت بود و با همه تالاشی که کرد نتوانست یک کار تمام وقت پیدا کنه و برای همین این تصمیم گرفت که اینحا بره برای مستر رشتهITیا بره کالج چند دوره هم ببینه که این شهر متاسفانه رشته های دانشگاهش محدودهست وکلا 2 تاکالج بیشتر نداره که هیچ کدوم از کالجها هم رشتهITندارند خلاصه که آخر سپتامر میریم وینی پیگ ان شالله که اونجا برامون خوب باشه
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792