2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

سلام بچه ها یکی به من دلداری بده
تورو خدا

امروز ما 12 هفته ست تو صف انتظار ویزا هستیم از طریق سفارت کانادا تو ابوظبی
خود سفارت که میگه از نظر ما شما کاراتون تموم شده و پرونده شما تو مرحله بکراند چکه توی اتاوا

حالم دیگه از کانادا بهم میخوره
امریکاش 1ماهه ویزا میده این کانادا خیلی بد شده
و میشه گفت نا امیدمون کرده با این سیاسی بازی هاش
یکی از دوستامون فول فاند از دانشگاه مک گیل اونم چی یه دختر مجرد جوان قبول شده دکترا برق الان 300 روزه منتظر ویزاست بخدا اگه میدونستیم امریکا رو میرفتیم روزهای پر استرسی رو داریم سپری میکنیم و اگه تا دو 3 هفته ویزا نرسه دستمون مجبوریم ترم رو دیفر کنیم و بریم واسه ویزای امریکا اقدام کنیم
شماهایی که اونجایید بگید چه خاکی بریزیم تو سرمون!!!!!!!!!
سر همین قضییه طولانی شدن و سخت شدن پروسه ویزای دانشجویی برای فال 2013 ایرانی ها روی کانادا خط زدن انقد که لاشی بازی و بی نظم هستن
سفارت خونه هاش واقعا دیدن داره
آخه کدوم سفارتی دیدین تو مال باشه اونم طبقه دهم !!!!!!!!!!!!ابوظبی مال
از همین جا واسه اونایی که کانادا رو انتخاب کردن به عنوان جایی که برن ادامه تحصیل میگم دیگه کانادا بدرد نمیخوره
کانادا خیلی خوب بود تا قبل از بسته شدن سفارت الان وضعیتش افتضاح شده

دلدارییییییییییییییییییییییییی میخوام
.
لیلیان این اتفاق واسه دوستان ما هم افتاد و اونها ترم سپتامبر رو از دست دادن و دیفر کردن و تقریبا 1.5 ماه بعدش ویزاشون اومد الان واسه این ترم تونستن بیان و کانادا هستن. به نظر من خیلی سخت نگیر اگر بتونید ترم رو دیفر کنید که مشکلی نیست چند ماهی دیرتر میاید . البته من بدترین حالتو گفتم امیدوارم خیلی زود ویزاتونو بگیرید.
لیلیان جون میدونم این انتظار خیلی‌ اعصاب خورد کنه. خالم اینا وقتی‌ منتظر کارهای مهاجرتشون بودن شرایط مشابهی پیدا کردند همه اونهایی که همزمان با اون‌ها اقدام کرده بودن کاراشون انجام شده بود مال این‌ها خبر نبود. طی‌ تماسی که خالم با اداره مهاجرت داشت بهش گفتن بعضی از افراد انتخاب میشن که دوباره از کشورهاشون در موردشون سوال می‌کنیم و شما هم این شرایط براتون پیش اومده. دولت عمارات جواب داده (خالم این‌ها ساکن عمارات بودند) ولی‌ دولت ایران هنوز جواب نداده و تا اون‌ها جواب ندن کاری نمی‌تونیم بکنیم. خالم تقریبا هر ماه باهاشون تماس می‌گرفت ببینه خبر شده یا نه. وقتی‌ گفتند جواب ایران هم اومده بعدش زیر ۲ ماه بقیه کارهاشون انجام شد. البته اون‌ها کارشون مهاجرت بود نمیدونم برای ویزا هم از این کارها میکنند یا نه. متأسفانه دولت فعلی کانادا نوکر آمریکا و اسرایله-
سلام .
نزدیک بود عکس گریان ما در پی نلیسا ، فردا تیتر روزنامه های تورنتو بشه .
، نلیسا عصرهای پنج شنبه ، بعد از کلاس مدرسه اش کلاس فارسی توی همون مدرسه داره . یکی ا زهمکلاسیی هاش که همسایه مون هم هست باهاش توی این کلاس هست و ما عصر های 5 شنبه ساعت 5:30 با ماشین میرفتیم دنبالشون . دو هفته پیش براشون کاری پیش اومد و دخترشون رو نفرستادن مدرسه و از اونجا که 5 شنبه اش هم روز سردی بود ، ما تصمیم گرفتیم نلیسا اصلا " کلاس فارسی اش رو نره و با school bus بفرستنش خونه . من بزرگ توی فولدر نلیسا برای معلمش نوشتم و های لایت کردم که حتما نلیسا برگرده خونه . در نهایت تعجب ، ساعت 3:30 همسرم از ایستگاه school busزنگ زد و گفت نلیسا توی سرویس نیست . منهم بیرون بودم ...عصبانی زنگ زدم وپیغام گذاشتم که آیا نلیسا توی مدرسه هست یا نه،مدیر مدرسه بلافاصله هم به همراه من و هم به همراه همسرم و هم تلفن خونه زنگ زد و اطمینان داد که نلی توی مدرسه است و همسرم هم سریع برگشت خونه تا کالسکه نلیسا رو برداره و بره دنبالش، چون مدرسه نلیسا 3 کیلومتر با خونه فاصله داره و از ایستگاه مترو هم تا خونه ما 700 متر پیاده روی داره که برای بچه ای که از صبح تا عصر مدرسه بوده ، خیلی زیاده . خلاصه که هم من و هم همسرم و نلی ساعت 5 رسیدیم خونه که هوا تاریک و حسابی خنک شده بود.البته همسرم توی مدرسه با مدیر یک کم بحث کرده بود ولی مدیر مدرسه ابراز بی اطلاعی کرده بود.
بعد توی خونه فولدر نلیسا رو نگاه کردم و دیدم معلمش پیغام گذاشته که چون نلیسا فولدرش رو ساعت 1:40 بعد از ظهر داده ، نمیتونسته برای سرویس هماهنگ کنه و منهم براش نوشتم که حداقل یک تماسی با ما گرفته میشد ، یک نفر ساعت 3 ، قبل از تاریکی هوا میومد دنبالش ولی از همونروز معلمشون رفت مرخصی و هنوز یادداشت دست نخورده من در فولدر نلیسا باقی است .
امروز هم 5 شنبه بود و مطابق مابقی 5 شنبه ها ، ما برای عصرمون ، یعنی بعد از کلاس من ، با همسرم قرار گذاشتیم که بریم براش چتر بخریم . چون چتر عالی که داشت رو هفته پیش توی مترو (ساب وی ) جا گذاشت. منهم مصاحبه ام موکول به دوشنبه شد و خیالم از بابت فردا راحت بود .
سرویس نلیسا ساعت 3:10 از مدرسه راه میفته و 3:30 میرسه به ایستگاه آخر که نلیسا پیاده میشه و معمولا " 3:35 میره . طبق قانون اینجا ، اگر کسی دنبال بچه نیومده باشه ، راننده سرویس باید برگرده مدرسه و بچه رو تحویل بده . یکماه پیش هم یک سری نوار بنفش دادن که والذینی که میگن بجه هاشون حتما : باید در معیت بزرگتر برگردن خونه این نوار رو ببندن به کوله پشتی که راننده سرویس بدونه ، این بچه ها نباید بدون حضور بزرگتر از سوریس پیاده بشن و ما هم نواررو وصل کردیم و اتفاقا " یکشنبه نوارش رو نلیسا پاره کرده بود و من مجددا " با چسب چسبوندم و وصلش کردم به کوله پشتی اش ، یک موقع بچه رو بدون حضور ما پیاده نکنه .
خلاصه تازه اومدیم بچرخیم که ساعت 3:35 بود و تلفنم زنگ زد و دیدم از مدرسه نلیسا است و دستیار معلمشون بود و از من پرسید ، نلیسا امروز میبایست میرفت سر کلاس فارسی ؟ ومنهم گفتم بله . گفت ببخشید من اشتباهی نلیسا رو با سرویس فرستادم خونه . ساعت رو که دیدم ، 3:35 ، شاکی شدم و گفتم من خونه نیستم ، چه کار کنم و به من اطمینان داد که نلیسا با سرویس برمیگرده مدرسه و میتونید بیاید آخر کلاس فارسی برش دارید .منهم با اسودگی خاطر قطع کردم و تا همسرم فهمید چی شده ، رنگش شد مثل گچ و با عجله دوید سمت در و گفت من میرم سمت خونه ، تو برو مدرسه ...گفتم چرا ؟گفت این راننده همه بچه ها رو پیاده میکنه . اگر با سرویس فرستادتش ، حتما " پیاده اش کرده ...من چند وقتی بود که مرتب دنبال نلیسا نمیرفتم و اصلا " از اینکه راننده سرویسشون ، بی دقت وبی مسولیته بی خبر بودم . حالا حداقل 45 دقیقه با خونه فاصله داشتیم ...به فکرمون رسید زنگ بزنیم به مادر دوستش و ازش بخوایم بره دنبالش و تا گوشی رو برداشت دیدم داره نفس نفس میزنه و میگه دختر اون رو هم فرستاده . دوباره بهش زنگ زدم و همون لحظه سرویس که بچه ها رو پیاده کرده بود، از جلوش رد شد و به من گفت : بچه ها توی سرویس نیستن !!!
نمیدونید چه حالی بودم ... دخترای کوچولوی ما .... توی سرمای عصر دیروز وسط خیابون ... تنها .... نمیدونستم عصبانی باشم ، گریه کنم . داد بزنم ...
حالا من و همسرم هم داشتیم میدویدیم و سوار اتوبوس شدیم که سریع برگردیم ...گیج بودم ...اگر نلیسا گم بشه، اگر بیاد وسط خیابون ... اگر یکی ببردش .... کی جوابگو است ؟!!
باز دوباره زنگ زدم به مادر دوستش ...بنده خدا اینقدر دویده بود که صدای نفسش نمیگذاشت حرف بزنه و فقط گفت کلاههای صورتی شون رو دیدم .... آره ...دوتاشون باهم همونجا وایسادن ، گفتم من یکراست میرم مدرسه ،توهم زنگ بزن .
با همسرم رفتیم مدرسه ... ناظمشون تا من رو دید گفت بفرمایید بنشینید تا چند دقیقه دیگه سرویس مدرسه میاد و نلیسا رو بر میگردونه . رفتم توی دفتر ،مدیرشون داشت با تلفن حرف میزد . بلند گفتم :نه خیر ،چون اون بچه ها رو پیاده کرده !!!
ناظم عقب نشینی کرد و چشمای مدیر گرد شد .... گفت " چطور ؟از کجا میدونید ؟ الان جاشون امنه؟. براش توضیح دادم که ماشانس آوردیم که مادر اون دوستش خونه بود و بداد بچه ها رسید . شروع کرد به سوال کردن که نوار بنفش رو به کیفشون زدید ؟ گفتم بله . گفت راننده سرویس اهمال کرده ،من الان زنگ میزنم بهشون ،شما هم زنگ بزنید . شما باید بهشون اعتراض کنید ...
همسرم بی حال و بی رنگ و رو به دیوار تکیه داده بود .خانم مدیر در تلاش بود که باسرویس مدرسه تماس بگیره . چند دقیقه ای صبر کردیم و گوشی دستش بود و میگفت اپراتورها جواب نمیدن . من بعد از چند دقیقه ،شماره ای رو که روی کاغذ نوشته بود ،یادداشت کردم و زنگ زدم . بلافاصله هم اپراتور گوشی رو برداشت و ازمن اطلاعات سرویس رو خواست که حفظ نبودم و مدیرشون گوشی رو از من گرفت و باهاشون صحبت کرد . وقتی قطع کرد ،باز گفت ،راننده رو فردا تعلیق خواهند کرد ،ممکنه کارش رو از دست بده ،من پیگیری میکنم و من اطش پرسیدم چرا اینقدر دیر به ما خبر دادید که بچه ها رو فرستادید ؟ گفت دستیار معلم نمیدونسته و بعد از اینکه سوارشون کرده ، اومده به من گفته و منهم بهش گفتم اشتباه کرده و بلافاصله به شما خبر بده. حتی اگر هم ما اشتباه کنیم ، راننده سرویس نباید بچه ها رو پیاده میکرد . توی این چند سال که من اینجا هستم ، این بار اولی هست که همچین مساله ای پیش اومده . گفتم میشه خواهش کنم از پرسنلتون بخواین اگر در موردی شک دارن ، یک زنگ بزنن و بپرسن ؟
عذر خواهی کرد و گفت داره تمام تلاشش رو میکنه و حتما " به پرسنلش خواهد گفت و البته راجع به اون چیزی که پیش اومده ، کاری از دستش بر نمیاد ولی قول داد که دیگه تکرار نمیشه . من گفتم من موضوع رو پیگیری میکنم و شماره ام رو از من گرفت و گفت هر خبری بهم دادن ، بهت خبر میدم . ازش پرسیدم اگر واقعا " امروز کسی نبود که بره دنبال بچه ها ، چی میشد ؟!!! گفت باید به من میگفتید و من به پلیس خبر میدادم .
از در مدرسه اومدیم بیرون . همسرم پرسید واقعا " اگر امروز کسی دنبالشون نرفته بود ....چه اتفاقی برای بچه ها میفتاد و کی مقصر بود؟ اگر یک مو از سر بچه من کم میشد ، حالا راننده رو هم اخراج کنن ،چه فایده ای به حال من داشت ؟و من داشتم فکر میکردم که اگر اتفاقی براش میفتاد ،به خودم و بقیه چی جواب میدادم ...اومدم کانادا که بچه ام از مسیر مذرسه تا خونه گم بشه ؟!!!!
من این موضوع رو پیگیری خواهم کرد . اینجا کانادا است وتورنتو هم شهری است که قیمت بی مسولیتی آدمها برای خودشون ، ممکنه از دست دادن شغلشون باشه ولی چه ضرری به بقیه میزنن ...مثل همه جای دیگه دنیا است .
جالبه که مادر دوست نلی میگفت از تمام همسایه های ساختمان ما و خودشون که هرروز میدیدن بچه ها با ما میان ، هیچ کس نایستاده بود ببینه این دو تا بچه ، بدون همراه ، چکار میکنن . یک خانم ایرانی هست که پرستار یک بچه کانادایی است و از قرار اصلا " باهاش سلام علیک نداریم ، متوجه شده که این دو تا تنها ؛ دست در دست هم ،دارن توی مسیر برگشت به خونه میان و جلوشون رو گرفته و گفته صبر کنین تا مامانتون بیاد و خودش مونده بود تا مادر دوست نلیسا بهشون رسیده بود .میگفت دستهای کوچولوی بچه هامون از سرما به کبودی میزد .
هنوز هم گیجم ...نمیدونم ما اومدیم اینجا خودمون رو گم کنیم یا پیدا کنیم ؟!!!!
بعد هر دو خانواده به یمن سلامتی و برگشت بچه هامون به خونه ،شام رو از بیرون گرفتیم و یلدا رو پاس داشتیم .
یلدا مبارک .
شهرزاد جون اگه کانادا نوکر امریکاست پس بهتره مثل امریکا اوپن مایند باشه
امریکا از این بکراند چک و ...دردسر ها نداره پرونده تو چک میکنه اوکی شد ویزا میده یا نمیده
نهایتش هم 1 ماهه ویزا میده
با همسرم همش جرو بحث داریم اون میگ من عاشق امریکا بودم از امریکا پیشنهاد بهتری داشتم تو گفتی بریم کانادا... الانم میگم بیا برو دبی دوباره واسه ویزا میگه نه حوصله ندارم جواب این که اومد یا نیومد تا آخر ژانویه اون موقع میرم

هفته 6 ام این سفارت ای میل زد که اسپانسر هات کیان و رزومه و مقاله هاشو خواست الان از اون 6 هفته میگذره و خبری نشده از قرار معلوم پرونده از سفارت خارج شده و رفته تو بکراند چک
.
وای سپیده چی‌ بهتون گذشته. من همیشه به همه میگم تو انتخاب خونه دقت کنید که مدرسه بچه خیلی‌ مهم میشه. ولی‌ واقعا دیگه این مدرسه آخرشه. خدا کنه بتونی‌ سال دیگه مدرسش رو عوض کنی‌ از شر این‌ها خلاص بشی‌.

لیلیان جون دلیل اینکه کانادا سخت تر میگیره اینه که هر وقت تو آمریکا اتفاقی‌ می‌افته خاک بر سرا میندازن تقصیر مهاجرای کانادا میگن این‌ها از خاک کانادا اومدن آمریکا. حالا معلوم نیست چقدر حرفشون درسته. در ضمن اینکه کانادا خوب امن تر از آمریکاست و می‌خواد همینجوری بمونه. البته من خیلی‌ مورد رو هم شنیدم که آمریکا خیلی‌ مسخره رد کرده. مثلا به دوست من گفته بود یه دلیل بیار که بعد از تحصیلت بر میگردی ایران. دوست من هم یک سری چیز‌هایی‌ که همه میگن گفته بود مثل اینکه یه نامه داشت از یه شرکتی که درسش تموم بشه اونجا استخدامش میکنند. و تو ایران خونه به نامش بود و از این جور چیزها. یارو گفته بود خوب این‌ها رو که همه میگن یه چیز جدید بگو اون هم گفته بود من به خانواد‌م به خصوص مادرم خیلی‌ وابستم حتما این دو سال تموم بشه بر می‌گردم پیشش چون نمی‌خوام تو پیری تنهاش بذارم بعد همون‌جا یارو گفته پس من رجکتت می‌کنم که بیشتر پیش مامانت باشی‌.
وای سپیده جون کلی بهم استرس وارد شد خدا خیلی رحم کرد خدا رو شکر که همسایتون بوده
خیلی مواظب خودتون باشین
حتما یه شکایت حسابی از خود مدرسه هم بکنین تا حسابی حواسشون جمع بشه
[خدایا شکر همه نعمتات]
واییییییییی سپیا جون همینجور که داشتم پستتو میخوندم اشکهام داشت میریخت پائین چه استرس وحشتناکی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
اگر من بودم همنجا سکته رو زده بودم..................................
خدارو هزار مرتبه شکر چه خطری از سرتون پرید حتما صدقه رد کن گلم...................
خیلی خوشحالم به خیر گذشت..
نسیم جون چه میدونم احتمالا دوستتون از دانشگاهای معروف امریکا قبول نشده بود و شاید بدون فاند بود
دانشگاهایی که تو رنکینگ امریکا بالای 100 باشن احتمال این که ریجکت بشی تو پروسه ویزا زیاده

شاید این چیزی که میگی درست باش ایشا...
.
دوستم تو ایران دانشجوی شریف بود اونجا هم از برکلی پذیرش داشت. اصلا به این چیز‌ها نیست به اینه که کی‌ بهت می‌افته. تازه حتا اگه ویزا هم بگیری موقع ورود به آمریکا می‌تونن برت گردونن. شوهر من ۷ سال پیش داشته میرفته آمریکا (اون موقع هنوز سیتیزن نبود) پذیرش داشت از دانشگاه نیو یورک ویزا دنشجوییش رو گرفته بود می‌خواست بره خونه بگیره و از این داستان ها. تو مرز بهش گیر میدن افیسره میگه میدونی‌ چیه من اصلا دوست ندارم بذارم تو بری. یه برگه‌ میده امضا کنه که یعنی توافقی شوهرم قبول کرده که تقاضاش برای ورود به آمریکا رو کنسل کنه. بعد هم گفته هر وقت بخوای دوباره میتونی‌ بری ویزا بگیری. شوهر من هم با خیال راحت دیگه نمیره دنبال این داستان. کانادا می‌مونه تا اینکه یک سال و نیم پیش داشتیم با هم می‌رفتیم آمریکا بهمون گفتند به خاطر فایل اون موقعش دیگه نمی‌تونه بره آمریکا. الان یک سال و نیمه وکیل گرفتیم ۱۲۰۰۰ دلار خرجمون شده هنوز درست نشده ولی‌ وکیل فایلای هوم لند سکیوریتی رو گرفته اینقدر مزخرف نوشتن و حرفاشون ضّد و نقیضه که مطمئنه که کارمون درست میشه ولی‌ زمان باره و حسابی‌ گرون برامون تموم شد.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز