2789
سپینا جون هر روز به شما و نوشته هاتون فکر میکنم این رو نوشتم که بدونی اینجا همیشه دوستانی داری که شاید ندیده باشیشون ولی دوستت دارن و به زندگی شما علاقمندند و هر روز برای شما دوستان دعا میکنند با اینکه وضع خودشون اینجا تعریفی نداره ولی دوستی یعنی همین

هر آنچه مرا نکشد مسلماً قویترم خواهد ساخت
سلام به همه دوستان عزیزم :
ممنونم مامان شاین . عصری دلم خیلی گرفته بود ، اومدم یه سر باینجا زدم و فهمیدم دل بقیه بیشتر از من گرفته !چون همه میان سر میزنن ولی حالی برای کسی نمونده که چیزی بنویسه . نوشته شما مامان شاین ، موج مثبت خوبی بهم رسوند . ممنونم . نمیتونم بگم برای کشورم دعا میکنم ...کار دیگه از دعا گذشته . باور کنین توی این چند روزی که دوباره بحران دلار شده ، یک قسمت فکرم پیش بچه های اینجا است .بچه های این فروم . از یک نظر میگم خداراشکر که توی بحران قبلی که ایران بودم ، درس عبرت برام شد که روی ارسال پول و دارایی ایران اصلا " نمیشه حساب کرد و قسمت زیادیش رو توی هون بحران ، همسرم با پیگیری های زیاد فرستاد اینور .هرچند 40000 تا شده بود 20000 تا و خودم خیلی اذیت شدم ، جون همه اش فکر میکردم حقوق من مهندس فوق لیسانس دانشگاه تهران ظرف یک هفته از 1000 دلار در ماه به 550 دلار تقلیل پیدا کرد و اگر هنوز ادامه داشت الان 350 دلار در ماه هم نبود و حتما " سکته رو زده بودم . میتونم فقط دعا کنم برای تمام کسانی که بهر دلیلی فکر اومدن هستن ، زودتر بیان بیرون .چند روز پیش با یکی از نزدیکانمون توی ایران صحبت میکردیم ، میگفتیم با این اوضاع دلار و گرانی ها چه میکنید ، پاسخ بسیار سنجیده ای دادند و گفتند : این گرونی دلار برا ی کسانی است که میخوان وسیله خونه بخرن . من که تازه عوض کردم و گرونی دلار به ما کاری نداره .....!!!در عجبم از این خلق ، که چطور اینقدر هنرمندانه سرشون رو میکنن زیر برف . این بنده خدا ، کارمند رسمی دولت با 25 سال سابقه است !!!میخوام بگم همه مثل شماها نیستن . همه شاکی نیستن . خیلی ها هم راضی ان . مثل همین بنده خدا یا یکی از همکارانم که در آخرین روزهای کاریم میپرسید : مگه اینجا( ایران ) زندگی چه مشکلی داره ؟!!! من جدا " مونده بودم بهش چه جوابی بدم ؟!!
سال گذشته این موقع ، من توی دو تا کلاس رزومه نویسی و cover letter اینجا رفته بودم ، از مجموع 12و13 نفر،4 نفر ایرانی بودن . امسال توی هر کلاسی که میرم ، 80% ایرانی ان !!!! باورتون میشه امروز که رفته بودم سر سمینار Bridging engineers ، سخنرانمون شوخی شوخی میگفت که ایران داره از مهندس خالی میشه و همه دارن میان آمریکای شمالی رو آباد کنن ؟!!!!واقعا " نمیدونستم بخندم یا گریه کنم ؟
وضعیت روحی همسرم جالب نیست . خیلی نگرانشم . از یک طرف نگران پس اندازی که به سرعت نور داره کم میشه هم هستم . ما چند تا اشتباه لپی هم کردیم و مهم ترینش این بود که سال گذشته که اومدیم برای PENG ( انجمن مهندسی انتاریو ) اقدام نکردیم . یعنی باید مدارک و ریز نمراتمون رو میاوردیم و نیاورده بودیم و الان تازه در عین ناباوری فهمیدیم که اگر 6 ماه از تاریخ لندت بگذره پروسه 30 دلاری ارزیابی مدارکت میشه 350 دلار !!!! یعنی الان من و همسرم بخوایم اقدام کنیم باید 700 دلار ناقابل بدیم ....بحث شیرین بعدی هم اینه که مدارکتون باید اینجا از اول ارزیابی بشه !!! این بحث رو هم امسال فهمیدم !!!یعنی باید کپی اصل مدارک و ترجمه هاشون رو تحویل یه سری مراکزی که اینجا هستن بدین و بسته باینکه بخواین مدرکتون یا رشته تون یا ریز نمراتتون ارزیابی بشه ، پول های کلانی از شما اخذ میکنن !!! ارزانترین موردش 90 دلار برای ارزیابی مدرکه !!!( و البته فکرکنم برای هر مدرک 90 دلار !!!) خداییش میبینین چطور business میکنن ؟ما که بعنوان skilled worker اومدیم ، دیگه چه ارزیابی مدارکی ؟ خداییش الان پدر آدم در میاد تا مدرکت رو توی ایران بگیری و با کلی هزینه ترجمه کنی و بیاری اینجا تازه دوباره برات ارزیابی کنن !!!والبته این قضیه برای کار پیدا کردن و البته کالج ها مهمه . جالبه که اصلا " سال گذشته متوجه این دو موضوع مهم نشده بودم .خلاصه مهاجرت برای کانادایی ها یک تجارت مهمه !!!فکر کنین هر سال اینهمه مهاجردارن میان اینجا و باید اینهمه پول بدن که تازه قبول بشن یا نشن .
همسرم بخاطر ضعف زبانش کاملا " عقب نشینی کرده . اصلا " نمیتونم از خونه بفرستمش بیرون . خیلی باهاش صحبت میکنم ولی انگار هرچی بیشتر بهش میگم ، بیشتر عقب میره . خیلی امیدوار بودم با توانایی های فنی که داره ، بتونه زود یه کاری برای خودش دست و پا کنه ولی واقعیت اینه که اینجا کار پشت کامپیوتر اتاق گیرت نمیاد . باید بزنی بیرون و رو در روشون وایسی و کار رو بخوای !!! باور کنین خودشون هم همین رو میگن .و دقیقا " کاری که همسرم نمیکنه اینه که بره بیرون . از طرفی نه خودش برای کارهای پایین دستی اقدام میکنه ، نه میگذاره من اقدام کنم . فعلا " تصمیم گرفتم رزومه ام رو برای کار خودم آماده کنم و ماه اکتبر رو بچسبم به اقدام برای کار و همزمان دانشگاه با اساتید صحبت کنم ، حتی اگر بعنوان دستیار تحقیق هم کار پارت تایم توی دانشگاه گیر بیارم ، عالیه . بعد اگر نشد نوامبر و دسامبر رو بگذارم برای ایلتس و این کار ناتمام رو تمام کنم . چون اینجا میگن بازار کار توی نوامبر و دسامبر میخوابه . مثل بهمن و اسفند خودمون که همه بخاطر عید دیگه حوصله ندارن کار کنن ؛اینجا هم همینطوره .
دخترکم هم داره میره و میاد و دیگه ناهارش رو خوب توی مدرسه نمیخوره ...دوست ندارم غذای ایرانی رو کنار بگذاره چون قبلا " خیلی خوش غذا بود ولی تازگی ها فقط عدس پلو و ماکارونی میخوره !!!!وقتی هم میگم برقص دیگه اثری از اون حرکات نرم باله و رقص قشنگ ایرانی اش نیست و شروع میکنه بالا پایین پریدن . خیلی دوست داشتم زودتر کلاس باله و اسکیتش رو اینجا شروع میکردم ولی فکر نکنم حالا حالا ها بشه . توی ایران ، هم اسکیت کار خوبی شده بود، هم بالرین خوبی ...
میخواستم یک توصیه بکنم به خانمهای متاهلی که مثل من خودشون main applicant هستن که از وضعیت زبان همسرتون غافل نشین . و حتما" الزامش کنید انگلیسی رو بطور جدی دنبال کنه . من از سال گذشته دی ماه کلاس آیلتس رو هفته ای دوروز 5:30 تا 8:30 شب میرفتم و همسرم این دو روز رو فداکاری میکرد و اضافه کار نمیموند و میومد دنبال نلیسا . کلاس ها خیلی بداد من در اینجا رسیده ولی علیرغم اصرار اونموقع من ، همسرم باینکه داشت توی شرکت میخوند بسنده کرد و فداکاری رو برای خودش نکرد .حس الانش اصلا " نه برای من خوبه ، نه برای خودش . از دست خودش کلافه شده ولی حتی مثل خیلی از خانهمای ایرانی دور و بر ما نرفته برای خودش کلاس مکالمه رایگان پیدا کنه !!گهگاهی میگم ای کاش همون کار ساختمونی رو میرفت ، حداقل خیال من از بابت در آمد راحت بود و خیال خودش هم بابت اینکه کار داره و دیگه خستگی روزانه براش توانی برای کلافگی نمیگذاشت ..باورتون میشه وقتی امروز خودش اخبار تعطیلی بازار و شلوغی خیابونها رو بهم گقت ، یک لحطه خدا را شکر کردم که ایران نیستم ( ولی همون لحظه دقیقا " خیلی از شما ها توی ذهنم اومدید ) ازش میپرسم دوست داشتی الان ایران بودی ، جوابم این بود : نمیدونم ، شاید بهتر بود ...
در هر حال بقول نلی باسی و شهرزاد ، برای نا امیدی زوده و من نیومدم که تسلیم بشم . تلاشم رو میکنم و به ذعای همه تون احتیاج دارم و آرزو میکنم ایکاش ایران من امن و آباد بود !!!
ببخشید اینقدر حرف زدم . رفته بودیم قعر جدول ...حالا یک کم میایم بالاتر ...

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

سلام صبح به خیر

هی میام کامنت ها رو می خونم اما واقعا نمی دونم چی باید بنویسم.اصلا نمی دونم دیگه برای چی باید بیام این تاپیک.

شاید فقط یه حس دوستی که با هم داریم من رو می کشونه اینجا وگر نه دیگه کلا از این لحاظ باختیم.

مصی اون شب می گه چه قبل چه بعد از 30 سالگی دیگه فراموشش کن خونه رو اینجا بفروشیم هم دیگه نمی تونیم اونجا اجاره کنیم.
خیلی داغونم خیلی به خصوص که می بینم همه ی دورو بریا و هم سن و سالام یا رفتن یا دارن می رن یا می تونن برن.

خیلی حس افتضاحیه.خیلی.اما یه جوریایی زدم به بی رگی.شدم یه سیب زمینی.اه.

یه شوهر پایه هم نداشتیم بزه دل رو به دریا بریم پناهنده بشیم.به خدا اوضاع خرابه . یعنی فقط کافیه دور از جون یه موشکی چیزی تو یه جایی بندازن مردم هم دیگه رو می کشن .دیگه حالم داره از ایران و ایرانی (دورازجونتون) بهم می خوره.
میرم دو تا تیکه چیز بخرم باید 44 مین بمونم تو صف که چیه آقا و خانم از ترسشون امدن با سه تا سبد پر که یه وقت گشنه نمونن.

دیشب به پسر عموم گفتم .گفتم والا تو نوه ها فقط من موندم همه یا رفتین یا دارین می رین یا می تونین برین و دارین فکر می کنین.
یعنی امید به زندگی و من و مصی رو هم صفر هم نیست.اوون که شده یه افسرده که من باید برم هی گیر بدم یه کمی سر حال بیاد.
می گه هدف ندارم نا امیدم دلم برا خودم می سوزه که هیچ کاری نتوستم بکنم.از 23 سالگی درگیر خانواده شده دیگه طفلی.هر کاری کرده واسه اونا و البته من .

بهش می گم بکن (bekan) یهو بزن بریم به خدا اما می گه من پناهنده نمی شم آخه با این اوضاع دیگه واقعا مهمه آدم چه جوری بره.

یعنی حتی آرزوی مادر و پدر شدن هم دیگه نباید تو سرم نقش ببنده.چون دیگه شدنی نیست.

واقعا می بینم بعضی ها دعا می کنن بچه دار بشن میمونم واقعا نمی تونم درکشون کنم.الان بچه دار بشی یا باید از

پوشک های ایرانیی یا بهتر بگم چینی استفاده کنی که پای بچت زخم بشه یا برگردی 30 سال پیش و کهنه کنی.

خیلی بی حالم.

سپیده جون داشتم مطالبت رو می خوندم پیش خودم گفتم کاش همسرتون می رفتن اوون کار رو که دیدم خودت نوشتی.

اما اصلا نگران نباش درست می شه امیدوارم هیچ وقت به جایی نرسی که فکر برگشتن همیشگی به ایران بیاد تو سرت.

نلی رو ببوس.

راستی نه ماشین بابا هنوز پیدا نشده.پاس مصی هم هنوز نیومده.کاغذ ندارن که لامصبا
سما جون می دونم وضع خیلی ایران خرابه اما فکر نکن پناهندگی خیلی بهتره که هیچ خیلی خیلی هم بدتره شوهرت حق داره ادم باید منطقی تصمیم بگیرهةدور و برت اگه پناهنده داشتین نمیگفتی منم پناهنده شم
[خدایا شکر همه نعمتات]
سپیده جون غصه نخور خانومی همه این روز‌ها می‌گذره. این آخر هفته حتما میگم مهدی زنگ بزنه با شوهرت حرف بزنه این مردها زبان همدیگرو بهتر می‌فهمند ما هم اون موقع که مهدی دنبال کار می‌گشت این روز‌ها رو گذروندیم خیلی‌ اعصابش داغوون بود از اون طرف هم اصلا از کارهای یکنواخت مثل رزومه نوشتن و ایمیل کردن و ... خوشش نمیاد ‌همش سر من غر میزد کار به جایی‌ کشید که من که از سر کار میومدم تازه می‌شستم برا آقا رزومه میفرستادم مگرنه باید برمیگشتیم ایران. گفتم که بدونی همه داشتیم این دوران رو میگذره آقایون هم در ظاهر قویاً ولی‌ واقع اگه ما خانوم‌ها نبودیم معلوم نبود چی‌ سرشون میومد.

سما جونم خانومی فکر پناهندگی رو نکن. سعی‌ کن دانشجویی بیای سریعترین راه. ولی‌ کاش یه ذره یه ذره دلار بخری کنار بذاری با این اوضاع موندم تا کی‌ هی‌ می‌خواد قیمتش بالا بره.

حالا از خودم بگم. ارشان پریروز اولین ‌ست واکسنش رو زد که خوشبختانه تب نکرد و انگار نه انگار واکسن زده. از ارشان که بگذریم ما هم مثل همه نگران اوضاع دلار. بابای بنده خدای من خرج دانشگاه خواهرم رو از ایران می‌فرسته همش فکر می‌کنم با این اوضاع یه وقت نکنه مجبور شه خونه رو بفروشه که خرج نیوشا در بیاد. خدا به داد هممون برسه. با این اوضاع احوال اصلا نمیدونم کار درستی‌ هست کریسمس برم ایران یا نه
سلام به همگی

خوشحالم اومدین یه پست گذاشتین به قول سماء هممون کارمون شده سر میزنیم ولی روحیه نداریم دو کلام حرف بزنیم

سپیا جان اره درسته زوده برای نا امیدی . سعی کن به عقب نگاه نکنی . و با خودت نگی ای کاش اون کارو شوهرت گرفته بود . همین ای کاش ها آدم و ذره ذره نا امید میکنه سعی کن به خودت و شوهرت انرژی بدی. مثل همیشه بقول نسیم این ما خانومها هستیم که تو اینجور شرایط میتونیم اوضاع رو مدیریت کنیم . باز خوشبحال شماها که با دلار ارزونتر رفتین منکه موندم بدون دلار یکماه دیگه چه جوری بیام ! :( هیچوقت از رفتنت پشیمون نشو . م اتفاقا یه پست گذاشتم واسه خودم تو بلاگم که وقتی اومدم مثل شما شدم بخونم بفهمم چرا رفتم !!!!

سما ء جان من کاملا درکت میکنم چون خودمم الان تو این مملکتم و میفهمم که وقتی میری بیرونچه اعصاب فولادینی میخواد با این مردم بلا نسبت نفهم سر و کله زد . به قول سپیا واقعا یک سری راضین !!!

از ماست که بر ماست !!!

نسیم جان خوشحالم که آرشان گلت خوبه . امیدوارم تو ونکوور جا افتاده باشین . دعا کن یکم این دلار بیاد پایین من بتونم بخر :( روز به روز که به اومدن نزدیک میشم و هنوز هیچ کاری نکردم جز بستم دوت تا کارتن! بی یک قرون پول ! استرسم بیشتر میشه :(

زمانی که خاطره هایت از امیدهایت قوی تر شد، پیر شدنت شروع می شود.
سلام بچه ها خوبین؟
سماء جونم دلم برت تنگ شده
دوستم میگن که ارز دانشجوبی رو احتمالا برگردونن البته فکر میکنمتعهد میگیرن که برگردی ایران
!

ما هم خیلی افسرده ایم با این وضع دلار

من رفتم تموم طلاهامو تو گرونی فروختم که وقتی دلار ارزون شد برم دلار بخرم


از ملت ایران بی بخار تر وجود نداره
کجای دنیا دیدی انقد گرونی بیداد کنه و ملت نریزن بیرون اعتراض کنن؟

چرا میترسیم چرا هماهنگ نیستیم؟

خیلی ناراحتم از دست هموطنام
.
سلام به همه.

مامی هیراد خیلی تو جوش نیستم راستش :) نمی دونم.

بله ممول جان شما درست می گی.

لیلیان جونم خوبی؟خیلی تو یادتم.امیدوارم موفق بشین زودتر.

سپیده دیشب اینقدر با عمه خندیدیم.میگه خوب چرا نمی گین به ادم ماشین رو بردن :))))))))))))))))))))))

آخه مریم سفر بود نمی دونست ما هم دیگه نگفتیم یادمون رفته بود هاهاها.خیلی با حال بود دهکده جهانیه دیگه :)

دیشب هم دورازجون همتون و هممون یه تصادف اساسی کردیم رفتیم تو گاردریل ماشین از پشت و جلو چپ و راست (پیاز داغ) رفته تو :)

سرم داغونه یعنی با اوون ضربه گردنم رو نمی تونم راحت حرکت بدم.چشمام رو بگو نباید سرم تا مدت ها ضربه می خورد خدا کنه کوور نشم.
اون موقع که مامانم هنوز اینجا بود یه روز مهمون داشتیم بنده خدا از لحظه‌ای که وارد خونه شد من یهو دلم درد گرفت اون هم گفت نسیم جون شما تازه زایمان کردی می‌خوای بری دراز بکشی راحت باش. منم از خدا خواسته پریدم رو تخت مهدی که اومد خونه گفتم این مهمونمون هروقت رفت بریم اورژانس دردش خیلی‌ زیاده. خلاصه که مهمونه لحظه یی که اومد تو اتاق خداحافظی کنه دل‌درد من همون‌جوری که شروع شده بود یهو قطع شد. من هم روم نشد چیزی بگم تا بنده خدا رفت به مهدی گفتم خوب شد. خلاصه خوب بودم تا مامان رفت یه شب با مهدی و ارشان نشسته بودیم یهو دوباره همون درد اومد سراغم یک ذره که گذشت دیدم اصلا نمیتونم دردش رو تحمل کنم باز به مهدی گفتم پاشو بریم اورژانس پاشد بچه رو آماده کرد بعد هم خودمون آماده شدیم به محض اینکه پامون رو از خونه گزاشتیم بیرون درد قطع شد هیچی‌ برگشتیم خونه. خلاصه که ضرف ۴ ۵ روز این دل‌درد‌ها هی‌ میومدن و میرفتن دیگه بی‌خیال اورژانس شده بودم. تا اینکه رفتم دکتر سونو برام نوشت و دیروز معلوم شد سنگ کیسه صفرا دارم که باید عمل شه. ولی‌ میگفت اول باید بفرستمت پیش متخصص بعد اون برای جراحی از بیمارستان برات وقت بگیره. ممکن ۳ ۴ ماه طول بکشه. راستش از دور دوم که دلم درد گرفت حدس میزدم این باشه ولی‌ واقعا نمیدونم اگه عمل داشته باشم ارشان رو باید چی‌ کارش کنم. باز حداقل تو تورنتو ۴ تا آشنا داشتیم. بعد فکر کردم مادر شوهرم این‌ها که دارن میان به مادر شوهرم بگم یک ذره بیشتر بمونه تا من جراحیم انجام بشه. به شوهرم میگم میگه نه بابام باید برگرده سر کارش. میگم خوب مامانت اضافه‌تر بمونه میگه نه مامانم باید مواظب بابام باشه میگم خواهرت این‌ها که خونشون چسبیده به خونه مامانت اینا نمیشه خواهرت مراقب بابت باشه. خلاصه که آخرش عصبانی‌ شد گفت اصلا دور مامان بابای من رو خط بکش اگه تا وقتی‌ اون‌ها اینجا بودند شد که چه بهتر اگه نشد یه فکر دیگه بکن. :( حالا من چی‌ کار کنم؟ مامان بنده خدام هم که با این اوضاع دلار نمی‌تونه دوباره برگرده. خلاصه که غصه‌ها کم بودند این یکی‌ هم بهشون اضافه شد. برام دعا کنید تا مامانش این‌ها اینجان این کارم انجام بشه.
ای وای نسیم جون خدا بد تده ، خیلی ناراحت شدم . آخه این چه وقتش بود؟ از حرف همسرت هم ناراحت نشو . تجربه به من ثابت کرده این جور وقتها یه دلیل منطقی پشت قضیه هست مثلا شاید از طرف مادرش تحت فشاره و نمیخواد به شما بگه که به دل بگیری وگرنه هر مردی آرزو داره که زن و بچه اش در آرامش باشن.
انشاالله عملت به خوبی و به زودی انجام میشه.ما هم اگه قابل باشیم دعا میکینیم واست.

سما جون تو دیگه چرا؟ خدا رو شکر که به خیر گذشته . انگار واقعا حواستون بهم ریخته . البته حق دارید . دیگه واسه هیچ کی هوش و حواس نمونده . من که توکل کردم به خدا . فقط توصیه میکنم هیچ ریالی تو خونه یا بانک نگه ندارید . حدالمقدور تبدیلش کنید به ملک ، طلا یا دلار . البته اگه ریالی برامون باقی مونده باشه !!!!

سپیده عزیزم ، ای هم وکیلی ، ای متقاضی اصلی ، ای مادر نمونه ، ای همسر فداکار :
تو رو خدا پاشو اینقدر با این افکار زود گذر رو حیه ات رو بهم نریز. توصیه میکنم بری وبلاگ دوستان مقیم کانادا رو بخونی . جالبه که قسمتهایی که مربوط به ورودشون و ماههای اول اقامتشونه خیلی خاکستری و دلگیره و پر از ناامیدی
آمااااااااااا
یه سر که به صفحات سال بعدشون میزنی میبینی که بعععععععععععععععله همچین با شرایط آداپته شدن که بیا و ببین.
دور نیست روزهایی رو که میبینم میای و از روند رو به رشد زندگیت و رضایتت مینویسی. خدا رو شکر کن که حداقل از این نابسامانی اقتصادی دراومدی . خیلی ها آرزو دارن الان جای شما باشن. به شوهرت هم بگو اگر هم برگرده ایران بعد از مدتی دلش برای اونجا تنگ میشه و با خودش میگه : هیییی اگه الان کانادا بودم مطمئنا تا حالا یه کاری پیدا کرده بودم یا حداقل زبان یاد گرفته بودم. خلاصه اینکه دوست عزیزم قدر لحظه ها رو بدونید که زود میگذرند.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

بیاین🎀

مغرورجذاب2 | 27 ثانیه پیش

بحث با مامان

فری81 | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز