سلام به همه دوستان عزیزم :
ممنونم مامان شاین . عصری دلم خیلی گرفته بود ، اومدم یه سر باینجا زدم و فهمیدم دل بقیه بیشتر از من گرفته !چون همه میان سر میزنن ولی حالی برای کسی نمونده که چیزی بنویسه . نوشته شما مامان شاین ، موج مثبت خوبی بهم رسوند . ممنونم . نمیتونم بگم برای کشورم دعا میکنم ...کار دیگه از دعا گذشته . باور کنین توی این چند روزی که دوباره بحران دلار شده ، یک قسمت فکرم پیش بچه های اینجا است .بچه های این فروم . از یک نظر میگم خداراشکر که توی بحران قبلی که ایران بودم ، درس عبرت برام شد که روی ارسال پول و دارایی ایران اصلا " نمیشه حساب کرد و قسمت زیادیش رو توی هون بحران ، همسرم با پیگیری های زیاد فرستاد اینور .هرچند 40000 تا شده بود 20000 تا و خودم خیلی اذیت شدم ، جون همه اش فکر میکردم حقوق من مهندس فوق لیسانس دانشگاه تهران ظرف یک هفته از 1000 دلار در ماه به 550 دلار تقلیل پیدا کرد و اگر هنوز ادامه داشت الان 350 دلار در ماه هم نبود و حتما " سکته رو زده بودم . میتونم فقط دعا کنم برای تمام کسانی که بهر دلیلی فکر اومدن هستن ، زودتر بیان بیرون .چند روز پیش با یکی از نزدیکانمون توی ایران صحبت میکردیم ، میگفتیم با این اوضاع دلار و گرانی ها چه میکنید ، پاسخ بسیار سنجیده ای دادند و گفتند : این گرونی دلار برا ی کسانی است که میخوان وسیله خونه بخرن . من که تازه عوض کردم و گرونی دلار به ما کاری نداره .....!!!در عجبم از این خلق ، که چطور اینقدر هنرمندانه سرشون رو میکنن زیر برف . این بنده خدا ، کارمند رسمی دولت با 25 سال سابقه است !!!میخوام بگم همه مثل شماها نیستن . همه شاکی نیستن . خیلی ها هم راضی ان . مثل همین بنده خدا یا یکی از همکارانم که در آخرین روزهای کاریم میپرسید : مگه اینجا( ایران ) زندگی چه مشکلی داره ؟!!! من جدا " مونده بودم بهش چه جوابی بدم ؟!!
سال گذشته این موقع ، من توی دو تا کلاس رزومه نویسی و cover letter اینجا رفته بودم ، از مجموع 12و13 نفر،4 نفر ایرانی بودن . امسال توی هر کلاسی که میرم ، 80% ایرانی ان !!!! باورتون میشه امروز که رفته بودم سر سمینار Bridging engineers ، سخنرانمون شوخی شوخی میگفت که ایران داره از مهندس خالی میشه و همه دارن میان آمریکای شمالی رو آباد کنن ؟!!!!واقعا " نمیدونستم بخندم یا گریه کنم ؟
وضعیت روحی همسرم جالب نیست . خیلی نگرانشم . از یک طرف نگران پس اندازی که به سرعت نور داره کم میشه هم هستم . ما چند تا اشتباه لپی هم کردیم و مهم ترینش این بود که سال گذشته که اومدیم برای PENG ( انجمن مهندسی انتاریو ) اقدام نکردیم . یعنی باید مدارک و ریز نمراتمون رو میاوردیم و نیاورده بودیم و الان تازه در عین ناباوری فهمیدیم که اگر 6 ماه از تاریخ لندت بگذره پروسه 30 دلاری ارزیابی مدارکت میشه 350 دلار !!!! یعنی الان من و همسرم بخوایم اقدام کنیم باید 700 دلار ناقابل بدیم ....بحث شیرین بعدی هم اینه که مدارکتون باید اینجا از اول ارزیابی بشه !!! این بحث رو هم امسال فهمیدم !!!یعنی باید کپی اصل مدارک و ترجمه هاشون رو تحویل یه سری مراکزی که اینجا هستن بدین و بسته باینکه بخواین مدرکتون یا رشته تون یا ریز نمراتتون ارزیابی بشه ، پول های کلانی از شما اخذ میکنن !!! ارزانترین موردش 90 دلار برای ارزیابی مدرکه !!!( و البته فکرکنم برای هر مدرک 90 دلار !!!) خداییش میبینین چطور business میکنن ؟ما که بعنوان skilled worker اومدیم ، دیگه چه ارزیابی مدارکی ؟ خداییش الان پدر آدم در میاد تا مدرکت رو توی ایران بگیری و با کلی هزینه ترجمه کنی و بیاری اینجا تازه دوباره برات ارزیابی کنن !!!والبته این قضیه برای کار پیدا کردن و البته کالج ها مهمه . جالبه که اصلا " سال گذشته متوجه این دو موضوع مهم نشده بودم .خلاصه مهاجرت برای کانادایی ها یک تجارت مهمه !!!فکر کنین هر سال اینهمه مهاجردارن میان اینجا و باید اینهمه پول بدن که تازه قبول بشن یا نشن .
همسرم بخاطر ضعف زبانش کاملا " عقب نشینی کرده . اصلا " نمیتونم از خونه بفرستمش بیرون . خیلی باهاش صحبت میکنم ولی انگار هرچی بیشتر بهش میگم ، بیشتر عقب میره . خیلی امیدوار بودم با توانایی های فنی که داره ، بتونه زود یه کاری برای خودش دست و پا کنه ولی واقعیت اینه که اینجا کار پشت کامپیوتر اتاق گیرت نمیاد . باید بزنی بیرون و رو در روشون وایسی و کار رو بخوای !!! باور کنین خودشون هم همین رو میگن .و دقیقا " کاری که همسرم نمیکنه اینه که بره بیرون . از طرفی نه خودش برای کارهای پایین دستی اقدام میکنه ، نه میگذاره من اقدام کنم . فعلا " تصمیم گرفتم رزومه ام رو برای کار خودم آماده کنم و ماه اکتبر رو بچسبم به اقدام برای کار و همزمان دانشگاه با اساتید صحبت کنم ، حتی اگر بعنوان دستیار تحقیق هم کار پارت تایم توی دانشگاه گیر بیارم ، عالیه . بعد اگر نشد نوامبر و دسامبر رو بگذارم برای ایلتس و این کار ناتمام رو تمام کنم . چون اینجا میگن بازار کار توی نوامبر و دسامبر میخوابه . مثل بهمن و اسفند خودمون که همه بخاطر عید دیگه حوصله ندارن کار کنن ؛اینجا هم همینطوره .
دخترکم هم داره میره و میاد و دیگه ناهارش رو خوب توی مدرسه نمیخوره ...دوست ندارم غذای ایرانی رو کنار بگذاره چون قبلا " خیلی خوش غذا بود ولی تازگی ها فقط عدس پلو و ماکارونی میخوره !!!!وقتی هم میگم برقص دیگه اثری از اون حرکات نرم باله و رقص قشنگ ایرانی اش نیست و شروع میکنه بالا پایین پریدن . خیلی دوست داشتم زودتر کلاس باله و اسکیتش رو اینجا شروع میکردم ولی فکر نکنم حالا حالا ها بشه . توی ایران ، هم اسکیت کار خوبی شده بود، هم بالرین خوبی ...
میخواستم یک توصیه بکنم به خانمهای متاهلی که مثل من خودشون main applicant هستن که از وضعیت زبان همسرتون غافل نشین . و حتما" الزامش کنید انگلیسی رو بطور جدی دنبال کنه . من از سال گذشته دی ماه کلاس آیلتس رو هفته ای دوروز 5:30 تا 8:30 شب میرفتم و همسرم این دو روز رو فداکاری میکرد و اضافه کار نمیموند و میومد دنبال نلیسا . کلاس ها خیلی بداد من در اینجا رسیده ولی علیرغم اصرار اونموقع من ، همسرم باینکه داشت توی شرکت میخوند بسنده کرد و فداکاری رو برای خودش نکرد .حس الانش اصلا " نه برای من خوبه ، نه برای خودش . از دست خودش کلافه شده ولی حتی مثل خیلی از خانهمای ایرانی دور و بر ما نرفته برای خودش کلاس مکالمه رایگان پیدا کنه !!گهگاهی میگم ای کاش همون کار ساختمونی رو میرفت ، حداقل خیال من از بابت در آمد راحت بود و خیال خودش هم بابت اینکه کار داره و دیگه خستگی روزانه براش توانی برای کلافگی نمیگذاشت ..باورتون میشه وقتی امروز خودش اخبار تعطیلی بازار و شلوغی خیابونها رو بهم گقت ، یک لحطه خدا را شکر کردم که ایران نیستم ( ولی همون لحظه دقیقا " خیلی از شما ها توی ذهنم اومدید ) ازش میپرسم دوست داشتی الان ایران بودی ، جوابم این بود : نمیدونم ، شاید بهتر بود ...
در هر حال بقول نلی باسی و شهرزاد ، برای نا امیدی زوده و من نیومدم که تسلیم بشم . تلاشم رو میکنم و به ذعای همه تون احتیاج دارم و آرزو میکنم ایکاش ایران من امن و آباد بود !!!
ببخشید اینقدر حرف زدم . رفته بودیم قعر جدول ...حالا یک کم میایم بالاتر ...