سما جون سلام نه از نینی خبری نیست. فقط مامانم از وقتی حالش بهتر شده یه لحظه نمیشینه استرسش از من بیشتره من رو هم استرس بهم میده. یکی از دوستم قرار بود گهواره بچش رو به من قرض بده بعد به دلایلی نشد مامان من هم اصرار که بریم برا بچه تخت بخریم میگیم بابا ما سه هفته بعدش باید بریم ونکور گوشش بدهکار نیست آخرش به تخت پارک راضی شد بعد اون رو گرفتیم اومد درستش کرد و راه انداخت دوباره یک نگاه دورش رو کرده میگه این کتابخونه رو خالی کن وسایل بچه رو بچینیم خلاصه اون کار رو هم کردیم بعد میگه بیا لباسایی که استفاده نمیکنی رو جمع کن جا باز بشه برا لباسهای بچه حالا بچه فقط لباس های نوزادیش اینجاست هرچی مال بعد از یک ماه بوده بردم ونکور خلاصه که هی هر کاری میکنه یه کار دیگه به فکرش میرسه. هرچی هم بهش میگی میگه مردم میان دیدن بچه زشته میگم مامان همه اون مردم میدونن که داریم میریم ونکور اونجا برا بچم اتاق میچینم ماه گوش نمیده که نمیده. پریروز زنگ زدم به بابام شکایتش رو کردم کلی هم اعصابم خورد بود گریه کردم. ولی واقعا اگه این آقا ارشان تا یک هفته دیگه دنیا نیاد فکر کنم مامانم کل خونه رو تبدیل میکنه به اتاق ارشان