من برام فرق نمیکنه هم downtown میتونم بیام هم richmondhill هرچی بقیه تصمیم بگیرن من هستم فقط در طول هفته من تا 4 سر کار هستم ترجیحا weekend قرار بزاریم
پلنگ صورتی سارا جون درست بهت جواب داد اولش نمیخاد بهش جمله یاد بده همون pi و po و water رو بهش یاد بدی میره به معلم همین یک کلمه رو میگه معلم هم میفهمه منظورش چیه ما خیلی با بچه هایی که انگلیسی حرف نمیزنن سر و کار داریم ظرف 2 ماه هم راه میوفته
dost jooniya shooma hara ja ka baratoon rahattareh gharar bezarid man miyam bazam sar mizanam ka bebinam rooz gharar va makan gharar koojast agar betoonam biyam ka khili khoob misheh vali agar nashood eshala ye vaghat digeh hamdigaroo mibinim
سلام به دوستان گلم : خدا را شگر که همه چی خوبه .همه خوب و خوش و سلامتن . سما جون ،میام یه گهگاهی سر میزنم . ولی از نظر روحی روی مود نیستم ،اینجا از چند تا دوستام ،ضربه های بدی خوردم که همه اش ناشی از حسادته ، بعد هم قضیه بچه ها توی جشن خاله شادونه پیش اومد توی خرمدره که خیلی حالم رو گرفت . پارسال بهمن ، توی همین باشگاه انقلاب کرج ، نزدیک بود همین اتفاق برای ما ،یعنی من و نلیسا بیفته ،برای همین برام خیلی ملموس بود .امتحان آیلتس سنجش هم کلا کنسل شد و فعلا "اینترنتی افتاده به آزاد ولی از مابقی سیکل کار بی خبرم .حجم کار کلاسم زیاد شده و نمیرسم . اینجا هم باید برای استعفا مقدمه چینی کنم و خوب مطمئنا " حسادت موجود توی سازمان اذیتم میکنه . خلاصه درگیری ذهنیم زیاده که نمیام . همه موفق و موید باشید .
میدونی سما جون ، یک طرف مهاجرت تصمیم گیریه ، یک طرفش عملیاتی شدنشه . خداییش بخش عملیاتیش خیلی سخته ،چون نه تنها خودت درگیرش میشی که باید رفلکس تمام عناصر دورو برت رو هم بچشی . میدونی ،کلا "توی شرکت ،همیشه سعی کردم رفتارم صمیمانه و توام با احترام باشه . این وسط از دو تا از دوست نماهام ،خیلی شوک بزرگی بهم وارد شد که الان عملا "به آدم بی احترامی میکنن و میبنم تنها دلیلش اینه که میدونن من میخوام برم .شاید مسائل خیلی جزیی باشه ،مثلا "یکیشون که تا پارسال برای تولد نلی کادو میاورد امسال حتی تلفنی هم بهم تبریک نگفت !!! من اصلا "نمیفهمم یعنی چی ؟ از مردم طلبکار نیستم ولی نمیفمم کادو آوردن پارسالش رو قبول کنم یا کار امسالش رو ؟ این دوستم توی اداری بود و از اونجا که توی شرکت خصوص یما روابط بین انسانها نقش مهمی در پیش برد کار افراد داره ،من بعد از برگشتن فهمیدم که بیمه من که 14 سال اینجا سابقه داشتم رو برای ماه مهر ندادن ،در حالیکه من با مرخصی بدون حقوق اومده بودم .بعد فهمیدم برای یه دوست مشترک دیگه مون که سالی دوماه بخاطر امتحانات دانشگاهش مرخصی میگرفت ،مرخصی منفی رد کرده بودن که کارکرد داشته باشه و بیمه اش مشکل دار نشه . هرچی هم بهش گفتمباید بیمه ام رد میشد چون من با مرخصی رفتم ،اصرار داشت که تو نبودی و نباید برات کارکرد رد میشد . اوج فاجعه وقتی بود که اون یکی دوست مشترکمون رفته بود بهش گفته بود تو چرا به سپیده نگفتی که مرخصی منفی بگیره !!!!خلاصه خاله زنک بازی +چند تا مساله دیگه که در حال حاضر برای تولد دخملم حتی تبریک هم بهم نگفت . میدونی اوندفعه که اومده بودم واقعا " دلم برای دوستی های سر کارم تنگ شده بود ولی ایندفعه حتی دوست ندارم ببینمشون . نمیفهمم بابت چی رفتارشون تغییر کرده . رفتن توی مایه های قیافه گرفتن و درس عبرتی شد برام که اصلا "روی دوستی های سرکار حساب باز نکنم . بدبختی دختر من و همون دوست مشترکمون هم با هم کلی صمصی ان و نلیسا هی سراغش رو میگیره و زخم به دلم میزنه .ولی من میگم باید از دوستان نادان فرار کرد .
مامان خودم اون هفته باصرار اومد خونه مون وقتی داشت میرفت گفت مادر تو بری دیگه کسی نیست به ما سر بزنه . منظوری نداشت ولی دلم گرفت . این هفته که رفتیم پیششون من رو بغل میکنه و میگه ببخشید بهت اونجوری گفتم ،من میخوام شماها پیش من باشید ولی آسایش فکریتون برام مهم تره . امیدوارم تو هم بری و مثل برادرت موفق بشی .من برات دعا میکنم . بقول همسرم همه میگن خوشبحالش که داره میره ولی ببخشید بابامون داره در میاد تا بریم . تازه اونجا هم باید پوست بندازیم . چند وقته فقط قلبم میسوزه . نمیدونم کی مردم ما میخوان بفهمن که نباید نظرات شخصی خودشون رو به همه تعمیم بدن . کی یا د میگیریم به هم احترام بگذاریم و همدیگه رو خراب نکنیم ؟ اونم ا زسه تا بچه که بخاطر سوء مدیریت الکی الکی زیر دست و پا موندن و له شدن !!!کی میخواد جواب بده ؟هیچ کس !!!
به خدا سپیده راست می گی.می دونم چی می گی تک تک جمله هات میاد جلو چشمام.
خدا رو شکر که داری می ری دیگه از این چیزا کمتر می بینی.از این برای هم زدن ها.واقعا ادم می مونه.که چی آخه.چرا اینقدر مردم بخیل شدن؟بگو اخه بی چاره می خوای مثلا چیرو ثابت کنی با این کارت؟حالا تو نتوستی بری دلیل می شه طرف رو از اینجا برونی که یه وقت خدایی نکرده دو تا جا رو با هم نداشته باشه.قصدش همینه دیگه. واقعا که حسون.همینه به هیچ جا نمی رسن دیگه.نمی گه از شادیه بقیه خوشحال بشه تا خدا هم قسمت کنه همیشه شاد باشه. اه اه.
می دونم چی می گی دلم برای مامانت سوخت عزیزم.اما ناراحت نباش زودی میان پیشتون.ویزا ها هم که طولانی شده خیالت راحت.راستی بابات بهترن؟انشاالله که خوب بشن و سرحال بیان پیشتون عزیزم.
آره اوون سه تا بچه رو مخمن واقعا چقدر جون یه بچه می تونه بی ارزش باشه که تازه به پدر مادرا گفتن نگران نباشین اینجا بیمه بوده.ای خدا.این نهایت بی وجدانیه.چقدر راحت.
اونم از اوون سایتی که تو تاپیک مهاجرت.واقیت ها گذاشتم.یعنی واقعا کلافم سپیده.
می دونم سخته اما واقعا امیدوارم اونجا نهایت موفقیت رو بتونین بدست بیارین و یه زندگی سالم به دور از همه ی این اعصاب خوردکنی ها داشته باشین. بوس.
سپیده جون حرفات رو که میخوندم یاد مهاجرت خودم افتادم من با اینکه سنم پایین بود خیلی بهم سخت گذشت. میگم مهاجرت بعد از طلاق و نگهداری از بچه ها بدون همسر پر استرس ترین کار تو دنیاست. فقط خانوم از من به تو نصیحت اینجا هم که اومدی با هرکسی رابطه برقرار نکن. ما زمانی که اومدیم یکی از دوست های دبیرستان مامانم گفت بیاین طبقه پایین خونه ما رو اجاره کنین مامان من هم به خاطر اینکه خوب نزدیک دوستش باشه و اگه یک وقت مشکلی برا ما پیش اومد کمک داشته باشه (چون بابام ایران میموند) قبول کرد. ولی همین آدم یه کاری کرد که مامانم بیچاره از یک سالی که اینجا بود 6 ماهش قرص اعصاب میخورد. کم کمش این بود که از ما 200 دلار بیشتر از حد معمول اینجا اجاره میگرفت ولی بدترین لطمه ای که به مادرم زد این بود که هی هر شب زنگ میزده ایران به بابام و بد گویی ما رو میکرده (زنه خودش ازدواج سومش بود فکر کنم حسودی میکرد مامان بابام این همه سال با هم موندن پسرش هم که هم سن من بود نتونسته بود هنوز دیپلم دبیرستانش رو بگیره ) و یه دعوای حسابی بین مامان بابام راه انداخت. البته خوشبختانه گذشت یعنی واقعا اگه بابام نمیدید که من و خواهرم داریم از مامانم دفاع میکنیم شاید کار مامان بابام به طلاق کشیده بود یه روز من مجبور شدم بابام رو ببرم بیرون و همه چیز رو از دید خودمون براش تعریف کنم که باورش بشه این زنه چقدر دروغ گفته . ولی من یاد گرفتم که فقط چون یکی ایرانی هستش یا من از قبل میشناسمش لزوما قابل اعتماد نیست. این اخیرا هم سر کار پیدا کردن شوهرم بیشتر بهمون ثابت شد که خیلی ها اصلا دست کمک ندارن فقط هستن که تو رو بچاپن.
سما جون من خوبم خانومی. شدیدا منتظر که کار شما درست شه و یه دوست به دوستای اینجام اضافه بشه
سلام . ببخشید درددلهایی که مربوط به خودم میشد رو اینجا نوشتم . برای همین سعی میکردم اصلا " چیزی ننویسم . چون سر درد دلم باز میشد . ممنون نسیم جون از توصیه ات . باعث شد که بی خیال زیرزمین خونه دوست شوشو بشم . آدم ها توی موقعیت های مختلف رنگ عوض میکنن . مثل همین دوست نماها که یکیشون 11 سال و یکی دیگه شون 7 سال بود مثلا " با من دوست بودن و اینجوری شدن . به همسرم گفتم اگر بشه از کاشانه همون سویتی رو که اوندفعه توی Arc داده بود برای دو هفته بگیریم تا بعد خدا کمک کنه و ببینیم میتونیم توی دو هفته خونه بگیریم یا نه . جاش عالی بود . توی دو هفته گواهینامه هامون رو هم میگیریم و وسایلمون هم میرسن . بیشتر خوشحال مدرسه موجود توی خیابون محل اقامت دوست شوشو بودم . چون جز مدارس خوب بود ولی دسترسی به مرکز شهرش دور بود . خدا کمک کنه بتونیم یه جای خوب گیر بیاریم با حداقل قیمت . نمیخوام تا کار نداریم ،پول زیادی بابت محل سکونت بدم . ماریا جون ایملت رو چک کن . برات یه خبرایی دارم !!!!