سلام !
من بعد از غیبت طولانی اومدم !
ماجرا زیاد داشتم ! یه نی نی ناخواسته بود که بخاطر کورتاژش عذاب زیادی کشیدم ( استرس روحی بود تا جسمی خصوصا که برای اینکار باید از روشهای غیر قانونی عمل کنی . حالا شکر خدا دوست شوشو دکتر عمومیه و برام هماهنگ کرد و امپولش رو گرفت و تحت نظر خودش بهم تزریق شد ) نمیدونم شاید اگه شرایط زندگیم جور دیگه ای بود نگهش میداشتم . هر چند معتقدم که برای زندگی توی ایرا ن یکدونه هم ز یاده .ولی باتوجه باینکه آپدیت مدارکمون ابان بود و با پیش بینی های من تا تیرماه باید وضعیتمون برای مصاحبه یا معاینه پزشکی روشن شه دیدم نمیشه نگهش داشت.فکر کنین با یه شکم گنده برم مصاحبه و بعد با یه نی ین زیر بغل و یه نینی توی دست برم کانادا !!!!
خدا خودش من رو ببخشه . اگه اومدنی شدم شاید دومی رو هم بخوام . بیشتر بخاط اینکه نلیسا تنها نمونه و البته اگه این کورتاژبرام دردسر درست نکرده باشه .
درست یکروز بعد از کورتاژ، توی زیر زمین مغازه فوش محصولات چرم سقوط کردم ! صاحب مغازه با این اسانسورهای بالابر رفته بود توی زیرزمین نکرده بود یه صندلی روی سوراخش بزاره یا بالابر رو بده بالا ،حالا جای بالابر کجاست ، درست جلوی قفسه ای که میفهای زنونه رو گذاشته بود . منهم چشمم به کیفها افتاد . رفتم قیمتش رو ببینم که افتادم . از سر تا پشت رونم همه جام خورد . شوهرم میگه خدا خیلی بهت رحم کرد که صاف افتادی چون دور تا دورت پر از نبشی تیراهن بود . سر تا پام گریسی شد . نلیسا گریه میکرد . من گیج بودم و حالت تهوع داشتم .صاحب مغازه اینقدر رند بود که حتی نکرد ما رو برسونه بیمارستان . پیمان از هولش منو زود برداشت برد ، چون پشت سرم هم خورده بود و از همون اولش دنده زیر سینه چپم خیلی درد گرفت و پشت سرم به اندازه یه هسته هلو اومد بالا !خدار اشکر ضربه مغزی نشدم ولی دنده ام اسیب دیده ، 4 تا دکتر عکسش رو دیدم و دو تا شون میگن جابجا شده ف دیشب اخریش که ارتوپد بود میگفت ضرب دیده و در خصوص دنده فرق بین ترک ، ضرب دیدگی و شکستگی تنها در زمان مداواشونه . نه میشه گچ گرفت ، نه میشه آتل بست .دوباره برام2 روز استعلاجی نوشت تا اخر هفته نرم . هفته پیش هم که دوشنبه کورتاژبود . تا آخر هفته به بهانه مسمومیت غذایی نرفتم .
هنوز سونوگرافی هم نرفتم ببینم تموم شده یا نه ، چون هنوز خیلی خیلی کم خونریزی و لخته بینی دارم .ایدوارم تموم شده باشه م مجبور به عمل نشم . توی همین یک هفته که تمام کارها افتاده گردن پیمان ، کم آورده . قبلش انجام تمام کارهای نلیسا بجز خوابوندنش ، تمام خرید های خونه بامن بود .حالا یکدفعه پیمان اسیر شده و من کار ی نمیتونم بکنم . بچه ها برام دعا کنین زود خوب شم . همه اش دارم فکر میکنم اگه این اتفاق اونجا افتاده بود دمار از طرف صاحب مغازه در میاوردن و غرامت میگرفتن . برای سرکار فتن مشکل پیدا کردم ، شوهربیچاره ام چون باید نلیسا رو صبح تخویل سرویسش بده و عصری هم از مهد تحویلش بگیره ، ( خونه ما طبقه 4 هست < اسانشور هم نداریم ) نمیتونه اضافه کار بمونه .بچه ام رو یک هفته است بهش دست نزدم .ااینها همه اش خسارته دیگه !ا
لان که دیدم یکی از بچه ها گفت بعد از 6 ماه نامه شون رفته آلبرتا ، ترسیدم یک دفعه . حس میکنم از نظر زبان باید کار کنم . هر چند توی کلاسی که میرفتم معلممون میگفت تو همه چیت خوبه ، فقط تلفظت درست نیست . راستش قبول دارم که اعتمادنفسم بد نیست ، یعنی با هرچی بلدم جمله میسازم . دایره لغاتم زیاد نیست ولی منظورم رو میرسونم .مشکلم بشتر تلفظ و تنالیته است که برادرم که استرالیاست میگه اون توی محیط حل میشه .البته سعید ما قبلا ز رفتنش حدود 2 سال متمرکز شد روی زبان و با سطح خوبی رفت اونجا .توی کلاسی که میرفتم سطح بچه ها بد نبودولی حرف نمیزدم ، بعد به من میگفتن فکر کردیم تو چند وقت خارج از ایران زندگی کردی !!!
واینکه از مصاحبه میترسم ، نمیدونم چرا ؟هر چند همونطورکه گفتم ، سپردم دست خدا هرچی صلاحه پیش بیاد . خصوصا مامان و بابای پیرم که دیگه جز من هیچ کس رو ندارن .
چقدر حرف زدم ببخشید .
راستی آآذین مامان رادمان که این تاپیک رو باز کرده ،تا 12روز دیگه داره میاد کانادا .