شهرزاد جونم مرسی عزیزم-نمیدونم اونروز عصر چرااینجور شده بودم-خداروشکرالان خوبم-دیروز وقتی برای اولین بار خودم رفتم و سفارش ساندویچ دادم و تنهائی خریدم حس خوبی بهم دست داد.شاید ازنظرشماکه زبانتون خوبه خنده داره ولی من چون زبانم خوب نیست واوایلش اصلا حرف نمیزدم این ساندویچ خریدن تنهائی یعنی یک کاربزرگ(ههههههههههه)به قول شهرزاد بعضی وقتهادلت میگیره از اینکه نمیفهمی بقیه چی میگن وبا یک زبون دیگه صحبت میکنن ولی خوب بعضی وقتها هم که زبونشو فهمیدی وفهمیدی چی میگن حس خوبی بهت دست میده.سپیاجون امیدوارم هرچه زودتر یک کارخوب گیر بیاری وبتونی توانائیهای خودتو نشون بدی-میدونم باپول ریال اینجاخرج کردن چقدر سخته-خوشحالم که همسرت از خونه بیرون زد و بالاخره اونم داره تلاششو میکنه کاش اینجا بودین.شاید من باهمسرت همکلاس میشدیم

وباهم درس میخوندیم.اینجاهم ماهرچی دوست داریم همه خوبن مثل همین تی تی خودمون که همسرشون واقعا به همسرم کمک کردن مخصوصا اون اوایل که اومده بودیم و خودشون هم تلفنی باهم درارتباطیم ولی خوب میگم اینجور مواقع نمیشه مزاحم بقیه بشی چون ممکنه اونها رو هم ناراحت کنی.