خستم دیگه واقعا جون ندارم، زانو درد دارم پشتم تیر میکشه میاد تا شونه هام برمیگرده توی کمرم
شوهرم همش یا میخاد بره خونه باباش بشینه ور دلش مثل زنا غیبت کنن، یا بره سالن و بیرون
آدمه ولگردی نیست ولی خب وقتی اونموقع ها میرفت بچه نداشتیم اما الان نمیتونم، میگم کمرم درد میکنه اصلا انگار نمیشنوه کلی غر میزنم بهش بلند میشه دو تا ظرف میشوره میگه وای کمرم درد گرفت میگم خب بشور بفهمی چی میکشم میگه فهمیدم بیا خودت بشور
واقعا درک نمیکنه نمیتونم، نمیدونم شاید تقصیر خودمه هر جور شده تا قبل اومدنش خونه تمیز میکنم( دس خودمم نیستا اعصابم خرد میشه بهم ریخته باشه )
دلم میخاد گریه کنم بخدا دو هفتس میخان برم نمیشه یا رفتم گربه شور کردم یا فقط بدن شستم اومدم
الانم میگه لباسای منو آماده من برم سالن میگم میخام برم حموم میفهمی موهام داره میریزه، یه داد میزنه وای از دست تو همش غرغر رفت بیرون
😢😢خسته شدم بخدا خیلی خسته شدم