عزیزم وظیفمو دونستم بیام راهنماییت بُکُنم.
دلم نیومد نیام و حرفامو نزنم.
درکت میکنم منم خیانت دیدم و خیییلی سختی ها کشیدم.
.
خلاصه میکنم حرفمو..ببین گلم همسرم بار اول ک بهم خیانت کرد.قهر نکردم برم خونه پدرم.خونه خودم موندم اما نزاشتم بهم نزدیک بشه..اونم خیییلی عذاب میکشید چون شدیدا بهم وابسته بود.ب التماس کردن افتاد خودشو ب درو دیوار زد تا بعد از دوهفته ب سختی بخشیدمش.اما شرط گذاشتم جلو خانواده اش دست بزاره رو قران ک دیگ خیانت نکنه،تلگرامشو حذف کنه.قفل گوشیشو باز بزاره و...
واونم سریع قبول کرد.من ب خیال خودم کار خوبی کردم ک خانوادشو در جریان گذاشتم.چون فک میکردم اگ بزنه زیر قسمش خودشو رسوا کرده.
سه ماه گذشت و زد زیر تموم قولو قرارایی ک گذاشت رفت با اون زنه..خیییلی داغون شدم وباورش برام خیلی سخت بود.تصمیم گرفتم ک ی مدت برم شهرستان خونه پدرم واز شوهرم فاصله بگیرم.ب این دلیل ک دلم شکسته بودو تحمل دیدنش برام سخت بود و اینک میخواستم دیوونه اش کنم چون خیلی وابسته ام بود ومیدونستم ک تحمل دوریم براش خیلی سخته خواستم ی ماه ازش دور باشم.بقصد قهر نرفتم رفتم سَر بزنم.
و این کارو هم کردم.
شبو روز بهم زنگو اس میداد همش ابرار پشیمونی میکرد ب غلط کردن افتاده بود همش التماس میکرد.بخدا داشت دیوونه میشد زنگ میزد گریه میکرد.خلاصه تا دوهفته شبو روز هرچی التماس کرد ک بهش فرصت بدم.میگف میخوام دیگ سرم توه زندگیو کارم باش.باهم خوش باشیم بِگَردیم این ورو اون ور.ومیگف ک الان فهمیدم ک هیچ چیزی نمیتونه از زندگیمو زَنَم مهمتر باش.بی فایده بود.گفتم ی بار بخشیدم دیگ تمام.بهت اعتماد ندارم.قرارنیست توهمش خیانت کنیو من همش ببخشمت.توبه گرگ مرگه و....
حرفامو زدمو گوشیمو خاموش کردم.ب مادرم زنگ میزد گوشی اونم خاموش میکردم.
تا دوهفته نزاشتم صدامو بشنوه.
تا یک روزمادرشوهرم بهم زنگ زد ازم خواست ک بخاطر اون ی شوهرم حرف بزنم و من قبول کردم.شوهرم گف ک کوتاه نیومدم منم گفتم تا ب ابد کوتاه نمیام اما باهات زندگی میکنم.طلاق عاطفی.واینک آزاده بره با دیگرون.اونم گف ک پس با اجازه تلگراممو نصب کنم گفتم آزادی برو نصب کن ب من ربط نداره.
رفت نصب کرد و منم ب برادرم گفتم حق نداری بهت زنگ میزنه گوشیو ب من بدی.بازم بی محلش کردم.
انقدر ک ازش دوری کردم و اونو ب شرایطی ک خودم براش ساختم عادتش دادم.
فک میکردم این کارم بر نفعمه و اونو دارم اصلاحش میکنم.فک میکردم با این کارم خوب ب غلط کردن میفته و دیگ جرات خیانتو نداره. اما کاملا در اشتباه بودم.
من نباید تا این اندازه کشش میدادم.
آخرش دو هفته نزاری بهت نزدیک بش.ن بیشتر چون سردی میاره..
اشتباهم این بود ک ی ماه ازش دور شدم.بدون هیچ ارتباطی.
کاش وقتی بهم زنگ میزدو التماسم میکرد میبخشیدمش.
حالا بگذریم.
وقتی تلگرامشو نصب کرد دیگ توجهش ب همون بود بدجور خودشو سرگرمش کرده بود.حتی زمانی ک برگشتم خونه.دیگ اون آدم سابق نبود ب کُل عوض شده بود.دیگ نمیخواست ک ببخشمش.
الان یک ساله ک میگذره رابطه نداریم.
ازم میخواد ک رابطه داشته باشیم اما میگم تعهد بده تلگرامتو حذف کن میگ ن نمیتونم.تو چیکار ب تلگرام داری و ..همش میگ چرا ی سال پیش بهت زنگ میزدم منو نبخشیدی بخدا ب نفعت بود.
خلاصه نمیتونم تسلیمش بشم.چون اون زمان ک پرچمم بالا بود و همه چی طبق خواسته من بود نبخشیدم الان ک پرچم اون بالاس و تعهدی هم نمیده چطور کوتاه بیام.
مدتی هست ک سعی میکنم ب طرف خودم بکشونمش دورباره مث قدیم وابسته اش کنم.اما بدون رابطه ج ن س ی.
روانشناسم رفتم گف ک من ۶۰ درصد مقصرم باید همون زمان میبخشیدمش.
روانشناس گف ک باید دوباره ب خودم نزدیکش کنم