مادر عروس موقع ورود مهمونها به هیچ کس خوش امد نمیگفت.
مادر داماد بنده خدا تا لحظه اخر در حال هماهنگ کردن برنامه ها بوده ، وقتی عروس و داماد اومدن تالار ، عروس منتظر نموند که مادر داماد بیاد خوش امد گویی بگه و گل بریزه مثل بز کوهی دست داماد را گرفت پرید بغل مادرش و عمه خپلش
بعدشم دسته گل عروس نابود شد ، فامیل های عروس دسنه گل را گرفته بودن و دست به دست میچرخوندن و عکس میگرفتن
۱ساعت بیشتر عروس و داماد پایین سن بودن ،چون اقوام عروس در حال انداختن عکس در جایگاه عروس و داماد بودن
عروس داماد اومدن خوش امدگویی به مهمونها بگن ، تا فامیلهای داماد میرسید ،عروس طوری دست داماد را میکشید میبرد انگار تند باد اومده کنار عروس هم مادر عروس آدامس باد میکرد میترکوند
اینها فقط برا یه ساعت ورودشون بود