الان یادم افتاد این خاطره رو خداروشکر بچم 16 ماهشه، اقدام بودم وبعدش بی بی زدم مثبت بود ولی چون مطمئن نبودم فقط مامان و شوهرم میدونستند قرار بود با خانوادم و خانواده زن داداشم و خود داداش وزنش بریم پارک، زن داداشم ی خواهر داشت ک مجرد بود جونا همه خواستیم سوار سورتمه و اژدها بشیم شوهرم گفت تون من ضدحال خوردم واقعا دلم خواست بعد جلو جمع گفت مشکوک ب بارداریه نمیشه خلاصه اونم گفت منم سوار نمیشم ولی من اصرارش کردم برو بیچاره رفت سوار شد فکر کنم اسمش سفینه نمیدونم چی بود ک ازقضا جفت صندلی خواهر زن داداشم نشست نگم براتون تا موقعی ک تموم شد بازیشون من فقط نگاه میکردم وبغض کرده بودم