اینروزها دوباره همه فکر و ذکرم اینه در کابینت داروها رو باز کنم چندتا قرص متفورمین بخورم و خلاص... بچه ها ما یه خونه تو پردیس داشتیم به پدرم فروختیم بعد پدرم یک مقداری بهمون کمک کرد وام گرفتیم و یه خونه خیلی کوچیک تو تهران خریدیم... حالا پدرم امده خونه پردیس رو فروخته کلا داده به خواهرم... اولش گفته بودن به من صد تومان از این خونه حق تو....بعدش گفتن به اون ها قرض میذیم... الان می گه ما که نمی تونیم بگیم بهتون قرض دادیم کل پول رو دادن به اون ها.... دویست و خورده ای.... من تا حرفی میزنم سرم هوار می شن ما بیست میلیون به تو قرض دادیم منم میگم پدر جان شما دویست میلیون و خورده ای به عارفه دادین... ده سال دیگه شاید بده بهتون ولی بیست میلیون ما رو تو دو سه سال گرفتین.... چرا... خیلی احساس بدبختی می کنم چرا انقدر خونوادخ ام بین ما فرق گذاشتن....