2789
عنوان

خیلی گریه کردم 😔

1502 بازدید | 58 پست

بگذریم ازاینکه مادرم اومده کمکم باشه ولی من فقط صبحانه ناهار شام درست میکنم....شوهرمم بی درکه مادرم ولش کنی تا شب دست به هیچی نمیزنه منم حالم بد میشه به امید اون میشینیم بلکه کمکم کنه ...ولی... شوهرم اصلا براش مهم نیست حاملم و حالم بده میگه همه حامله میشن میزان کار سختی نیست و بهونه نکن بارداریتو که کارتو نکنی پری حالم بد بود خواستم یه ساعت بخوابم خوابیدم پاشدم دیدم مادرم ناهار نزاشته من گذاشتم باحال بدم دیر اماده شد ساعت ۳ ونیم ۴ بود شوهرم دنیارو رو سرم خراب کرد...امروز صبح بیدارشدم شوهرم جلو مادرش وخواهرش بهم توهین و سرم داد زد من امروز قورمه میخوام چرا ازصبح ساعت ۶ پانشدی بزاری منم گذاشتم گفتم دیر اماده میشه گفت اشکال نداره ...گذاشتم پدرم برنج کته ای نمیخوره مام کته ای درست میکنیم به مادرم گفتم برنج ابکش شده مام میخوریم تو برنجو درست کن من بلد نیستم ابکشی درست کنم چ کاریه ظهرمن یه مدل شب تو یه مدل درست کنی...پدرشوهرم اومد گفت میخان برن جایی منم رفتم پیاده روی کنم برای نینی و یکم روحیم عوض شه..اومدم تامادرم درست نکرده و میگه شوهرتم چیزی نگفته منم یادم رفته...اومدم رفتم اتاق شوهرمو اروم کنم حتی خودمم ناهار نخورده بودم..رفتم دیدم گفت دیگه بات کاری ندارم تو عوض بشو نیستی تو زن نیستی دورشو نبینمت و کلی دعوا.‌‌.منم گریم گرفت رفتم به مادرم گفتم میگی دخترم دخترم میگی دوست دارم میدونی صبح شوهرم بخاطر غذاچیکارکرد گریم دراورد چرا اینجوری کردی ک من باز دعوام کنه باز حرف بخورم..گریم شدید شد رفتم دوش گرفتم اروم شم...واقعا نمیتونم فشار زندگی رومه دوروز دیگه مهمان های یه شهر دیگمون میان کلی استرس رومه بخصوص استرس زایمان و درد هایی که باهامه 😔

قلبمو شکست..روزها..ماه ها... بم بی توجه بود... کسی که عاشقش بودم..یروز که اصلا جواب زنگامو نمیداد بادوستاش پارتی گرفته بود...نوشتم:یروز توعصبی من بیخیال تو ناراحت من بیخیال توبی تاب من بی خیال یروزم نوبت تو میشه هی زنگ بزنی جواب ندم پیام بدی جواب ندم...اون زمان بهم پوسخند زد..چون میدونست چقد عاشقشم و مطمئن بود نمیشه من بهش بی توجه باشم...شروع شد ..اینبار هربار منو میشکست دیگه خودمو جمو جور نمیکردم...غرق بودم تو افسردگی تو غم 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

توروخدا برام دعا کنین حاجت دلم روا شه نفری یه صلوات مهمونم کنین هر کی فرستاد لایک کنه .چیکار کنم دیگه حاجتم روا شه

  میشه واسه رسیدین به آرزوم صلوات بفرستی                                                                                                                   تیکره رسیدن به مراد دلمه .خدایا شکرت
چند هفتته عزیزم؟

۳۹

قلبمو شکست..روزها..ماه ها... بم بی توجه بود... کسی که عاشقش بودم..یروز که اصلا جواب زنگامو نمیداد بادوستاش پارتی گرفته بود...نوشتم:یروز توعصبی من بیخیال تو ناراحت من بیخیال توبی تاب من بی خیال یروزم نوبت تو میشه هی زنگ بزنی جواب ندم پیام بدی جواب ندم...اون زمان بهم پوسخند زد..چون میدونست چقد عاشقشم و مطمئن بود نمیشه من بهش بی توجه باشم...شروع شد ..اینبار هربار منو میشکست دیگه خودمو جمو جور نمیکردم...غرق بودم تو افسردگی تو غم 

اخه چرا وقتی میبینی مادرت میلش نیس کمکت کنه باز بهش رو میندازی من دوتا بچه شیر به شیر دارم تا شبی که فرداش زایمانم داشتم خودم یع سبد بزرگ لباس شستم اشپزخونمو شستم پنج وعدهغذا پختم برا بعد زایمان بادمجان و هویج و کدو و سیب زمینی سرخ کردم سبزی پختم هیچکی حتی یه لیوان ابم دستم نداد 

یه روزی رفتیم تو کوچه با دوستامون بازی کردیم بدون اینکه بدونیم اخرین بار بوده😥😣کی فکرشو میکرد یه روز با ادمایی حرف بزنیم که تا اخر عمرمون شاید هیچ وقت نبینیمشون🤩😍

منم حامله بودم مادرم شد دردی بالا درد

وقت زایمانم هم که شبش رفت خونه خالم پیشم نبود تو بیمارستان فرداش هم که اومد رفت رو یه تخت راحت گرفت خوابید

بعد زایمانم هم سزاریان شده بودم درد داشتم دست میکرفتم به دیوار خرابکاریاشو درست میکردم یکیم که میومد پیشم شروع میکرد متلک گفتن و سرکوفت زدن گاهی واقعا درکش نمیکنم 😔

چه بی درررکن ناراحت شدم . به نظرم الان دور وبرت خلوت باشه و مادرت و مادرشوهر و چدرشوهرومهمون نیان خونتون بهتره برات . منت کسی رو نکش خودت شب ها درست کن برا فردا ناهار تا ظهربخواب بعد بلندشو غذاشو گرم کن کوفت کنه . اصلا نزاربفهمه غذا داری درست میکنی برا فردا ناهار تواتاقشخ شما تواشپزخونه . چه سخته اینجوری . 

اصلا چرا مادرت اومده ؟چیکار میکنه؟پیره؟؟سرش توگوشیه؟؟شوهرت چرا انقدرظالمه؟؟؟

پیر نیست اومد کمک من باشه ولی فقط استراحت میکنه دست به هیچی نمیزنه ۳۹ سالشه

قلبمو شکست..روزها..ماه ها... بم بی توجه بود... کسی که عاشقش بودم..یروز که اصلا جواب زنگامو نمیداد بادوستاش پارتی گرفته بود...نوشتم:یروز توعصبی من بیخیال تو ناراحت من بیخیال توبی تاب من بی خیال یروزم نوبت تو میشه هی زنگ بزنی جواب ندم پیام بدی جواب ندم...اون زمان بهم پوسخند زد..چون میدونست چقد عاشقشم و مطمئن بود نمیشه من بهش بی توجه باشم...شروع شد ..اینبار هربار منو میشکست دیگه خودمو جمو جور نمیکردم...غرق بودم تو افسردگی تو غم 
پیر نیست اومد کمک من باشه ولی فقط استراحت میکنه دست به هیچی نمیزنه ۳۹ سالشه

واااا خو چ استراحتی تو روزای اخرته شوهرت چ انتظارایی ازت داره چقدر سخته من خیلی واست ناراحت شدم کاش نزدیکم بودی کمکت میکردم...خداکنه بچت دنیا اومد کمکت کنن یکم با محبت و زبون ریختن شوهرتو خر کن بزار بفهمه ک باید کمک حالت باشه و دعوات نکنه استرس واست خوب نیست 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز