بگذریم ازاینکه مادرم اومده کمکم باشه ولی من فقط صبحانه ناهار شام درست میکنم....شوهرمم بی درکه مادرم ولش کنی تا شب دست به هیچی نمیزنه منم حالم بد میشه به امید اون میشینیم بلکه کمکم کنه ...ولی... شوهرم اصلا براش مهم نیست حاملم و حالم بده میگه همه حامله میشن میزان کار سختی نیست و بهونه نکن بارداریتو که کارتو نکنی پری حالم بد بود خواستم یه ساعت بخوابم خوابیدم پاشدم دیدم مادرم ناهار نزاشته من گذاشتم باحال بدم دیر اماده شد ساعت ۳ ونیم ۴ بود شوهرم دنیارو رو سرم خراب کرد...امروز صبح بیدارشدم شوهرم جلو مادرش وخواهرش بهم توهین و سرم داد زد من امروز قورمه میخوام چرا ازصبح ساعت ۶ پانشدی بزاری منم گذاشتم گفتم دیر اماده میشه گفت اشکال نداره ...گذاشتم پدرم برنج کته ای نمیخوره مام کته ای درست میکنیم به مادرم گفتم برنج ابکش شده مام میخوریم تو برنجو درست کن من بلد نیستم ابکشی درست کنم چ کاریه ظهرمن یه مدل شب تو یه مدل درست کنی...پدرشوهرم اومد گفت میخان برن جایی منم رفتم پیاده روی کنم برای نینی و یکم روحیم عوض شه..اومدم تامادرم درست نکرده و میگه شوهرتم چیزی نگفته منم یادم رفته...اومدم رفتم اتاق شوهرمو اروم کنم حتی خودمم ناهار نخورده بودم..رفتم دیدم گفت دیگه بات کاری ندارم تو عوض بشو نیستی تو زن نیستی دورشو نبینمت و کلی دعوا..منم گریم گرفت رفتم به مادرم گفتم میگی دخترم دخترم میگی دوست دارم میدونی صبح شوهرم بخاطر غذاچیکارکرد گریم دراورد چرا اینجوری کردی ک من باز دعوام کنه باز حرف بخورم..گریم شدید شد رفتم دوش گرفتم اروم شم...واقعا نمیتونم فشار زندگی رومه دوروز دیگه مهمان های یه شهر دیگمون میان کلی استرس رومه بخصوص استرس زایمان و درد هایی که باهامه 😔
قلبمو شکست..روزها..ماه ها... بم بی توجه بود... کسی که عاشقش بودم..یروز که اصلا جواب زنگامو نمیداد بادوستاش پارتی گرفته بود...نوشتم:یروز توعصبی من بیخیال تو ناراحت من بیخیال توبی تاب من بی خیال یروزم نوبت تو میشه هی زنگ بزنی جواب ندم پیام بدی جواب ندم...اون زمان بهم پوسخند زد..چون میدونست چقد عاشقشم و مطمئن بود نمیشه من بهش بی توجه باشم...شروع شد ..اینبار هربار منو میشکست دیگه خودمو جمو جور نمیکردم...غرق بودم تو افسردگی تو غم
اووو فکر کردم کمتری .بیخیال توروخدا دیگرانو. یچیزیت بشه خدایی نکرده همونا تا اخر عمر سر کوفتت میکنن. بشین سر جات به مامانتم بگو کمک نمیخوای . واسه دوتاتون غذاهای سبک درست کن. تایمی که شوهرت نیست کاراتو اروم انجام بده خونه رو مرتب کن پیاده روی ساکتو جمع کن به خودت برس
قلبمو شکست..روزها..ماه ها... بم بی توجه بود... کسی که عاشقش بودم..یروز که اصلا جواب زنگامو نمیداد بادوستاش پارتی گرفته بود...نوشتم:یروز توعصبی من بیخیال تو ناراحت من بیخیال توبی تاب من بی خیال یروزم نوبت تو میشه هی زنگ بزنی جواب ندم پیام بدی جواب ندم...اون زمان بهم پوسخند زد..چون میدونست چقد عاشقشم و مطمئن بود نمیشه من بهش بی توجه باشم...شروع شد ..اینبار هربار منو میشکست دیگه خودمو جمو جور نمیکردم...غرق بودم تو افسردگی تو غم
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
عزيزم تو كه ديگه اخراي بارداري هستي بايد استراحت كني پس مادرت واسه چي اومده؟ تو اين روزاي اخر با ا ...
رو ندادم اگهنکنم هم زندگیمو برام تلخ میکنه
قلبمو شکست..روزها..ماه ها... بم بی توجه بود... کسی که عاشقش بودم..یروز که اصلا جواب زنگامو نمیداد بادوستاش پارتی گرفته بود...نوشتم:یروز توعصبی من بیخیال تو ناراحت من بیخیال توبی تاب من بی خیال یروزم نوبت تو میشه هی زنگ بزنی جواب ندم پیام بدی جواب ندم...اون زمان بهم پوسخند زد..چون میدونست چقد عاشقشم و مطمئن بود نمیشه من بهش بی توجه باشم...شروع شد ..اینبار هربار منو میشکست دیگه خودمو جمو جور نمیکردم...غرق بودم تو افسردگی تو غم
اووو فکر کردم کمتری .بیخیال توروخدا دیگرانو. یچیزیت بشه خدایی نکرده همونا تا اخر عمر سر کوفتت میکنن ...
کاش همینجوری بود ک میگی هرکی میاد یه دستوری میده بابام میاد ازمن کار میخاد
قلبمو شکست..روزها..ماه ها... بم بی توجه بود... کسی که عاشقش بودم..یروز که اصلا جواب زنگامو نمیداد بادوستاش پارتی گرفته بود...نوشتم:یروز توعصبی من بیخیال تو ناراحت من بیخیال توبی تاب من بی خیال یروزم نوبت تو میشه هی زنگ بزنی جواب ندم پیام بدی جواب ندم...اون زمان بهم پوسخند زد..چون میدونست چقد عاشقشم و مطمئن بود نمیشه من بهش بی توجه باشم...شروع شد ..اینبار هربار منو میشکست دیگه خودمو جمو جور نمیکردم...غرق بودم تو افسردگی تو غم
قلبمو شکست..روزها..ماه ها... بم بی توجه بود... کسی که عاشقش بودم..یروز که اصلا جواب زنگامو نمیداد بادوستاش پارتی گرفته بود...نوشتم:یروز توعصبی من بیخیال تو ناراحت من بیخیال توبی تاب من بی خیال یروزم نوبت تو میشه هی زنگ بزنی جواب ندم پیام بدی جواب ندم...اون زمان بهم پوسخند زد..چون میدونست چقد عاشقشم و مطمئن بود نمیشه من بهش بی توجه باشم...شروع شد ..اینبار هربار منو میشکست دیگه خودمو جمو جور نمیکردم...غرق بودم تو افسردگی تو غم
من که مامانم وقتی به دنیا اومدم از همون بیمارستان بهم شیر نداده گفته اندامم خراب میشه!!!!!!! بعدم همش تو بچگی منو کتک میزد چهار سالگیم طلاق گرفت به بابام گفت توله ت مال خودت! رفت ازدواج کرد و بچه های دیگه آورد و اصلا سراغ منم نگرفت بعد که عروسی کردم فهمید وضع مالیم خوبه و شغل خوب دارم و خونه خریدم هرررر روز خودش و بچه هاش می اومدن ناهار شام خونم تازه عروس بودم مثلا ولی می اومدن میگفتن وظیفته ما مادر و خواهر برادرتیم! یه روز که واقعا مریض بودم و حوصله کسیو نداشتم بهش گفتم امروز نیاین برگشت گفت الهییییی بمیری که به مادرت میگی خونه م نیا الهی هیچوقت خدا بهت بچه نده!!!!!! منم دیگه کلا جوابشو ندادم هر روز پیام میداد نفرینم میکرد گذاشتمش بلک لیست. خدا اینجور مادری رو لعنت کنه واقعا😔😔😔😔