من درست هفته پیش تولد شوهرم بود خودم تو آموزشگاه تدریس میکنم.دخترمو بردم پیش خواهرم.به شوهرم گفتم بچه رو بردار بیایین دنبالم.اومدن شام مهمونش کردم تو رستورا.بعدشم رفتیم واسش کیک کوچیک و باقلوا خریدیم برگشتیم خونه یه جشن کوچیک سه نفره گرفتیم خیلی خوش گذشت جاتون خالی.دخترم با شوهرم رقص چاقو میکردن.ولی دیگه گفتم کادوشرمنده پول همه شونو من دادم