من یکان عدد هیچم و از هیچ پرم چون سکوت آمده ام که به کسی بر نخورم
شعر تلخی شدم دیوانی از دلواپسی
از مصیبت نامه ها فالی نمیگیرد کسی
یک پشیمانی بی فایده دارم
حین سقوط
روبه این منظره ی بی سر و ته حیرانم..
کفر نباشد گویی از چشم خدا پنهانم..
ای خوشان عمر که در بی خبری سر کردی..
کاش می شد ب همان بی خبری برگردم...
"هیچ"