سلام عزیزای دلم میخوام حکایت زندگیمو واستون بگم ازتون میخوام با قلبهای مهربونتون کمکم کنین
20 سالم بود که ازدواج کردم بعد از 4 سال بخاطر اعتیاد همسرم و حمایت نکردن خانوادش و هزارویک مشکلی که وجود داشت مجبور به بخشش مهریه و گرفتن طلاق شدم 😔 بعد از طلاق تو ی شرکت معتبر استخدام شدم و چون با ارباب رجوع سروکار داشتم آدمهای زیادی سر راهم قرار میگرفتن و اونیکه به دلم مینشست پیشنهاد آشنایی شو قبول میکردم ولی بعدش متوجه میشدم اصلا قصد ازدواج نداره و هدفش سواستفاده جنسی یا پولی بود.. که مجبور میشدم کات کنم ،، از اینکه به هر کسی دل می بستم اون دل بستم نمیشد و اونی که نمیخواستم عاشق سینه چاکم میشد خیلی تو عذاب بودم..😖
چهره خوبی دارم ، تحصیلکرده ، شغل خوبی هم دارم ولی کسانی که دلم به ازدواج باشون راضی بود هیچکدوم منو نخواستن حتی همشون بم میگفتن تو واقعا عالی هستی ولی نمیدونم چرا اونا راحت از من می گذشتن ..
مجرد بودن دنیای خاص خودشو داره ولی بنظرم دیگه برای من کافیه 34 سالم شده از زندگی در کنار پدر و مادرم خسته شدم از اینکه نمیتونم واسه خودم زندگی کنم از طرفی اجازه مستقل زندگی کردنم ندارم از شرایطی که توش هستم خیلی ناراحتم و برام خیلی سخته که تو این سن هنوز تکلیف زندگیم روشن نشده هر سال که میگذره تعداد خاستگارام کمتر میشن از خودم تعریف نباشه انقد باسلیقه و هنرمندم که واقعا حسرت میخورم که هنوز ازدواج نکردم و فرزندی ندارم که به نحو احسن تربیت کنم من لایق بهترین هام اینو همه میگن ولی هر کسی رو خواستم منو رد کرد..... من باید چیکار کنم تا بتونم فرد مورد دلخواهمو دل بسته کنم؟؟ الان با پسری آشنا شدم که با تمام وجودم عاشقش شدم اونم دوسم داره ولی همش میگه بخدا شرایط ازدواج ندارم 😖 من دختری ام که به هیچ وجه نمیتونم با کسی که عاشقش نباشم ازدواج کنم چون خیلی احساسی ام و عشق برام ارجعیت داره چیکار کنم نمیخوام از دستش بدم 😭دوستای عزیزم بهم راه کار بدین تو رو خدااااا🙏