بچه ها چند سال پیش حدود ۵ سال پیش.
دختر یکی از اقوام دورمون مریض میشه دکتر برا ۳ روزش امپول نوشته بوده..برادرشم ماموریت بوده.دختر همسایه هم ترک بوده و پرستار خیلی خوب بودن با هم.
دختر یادش میره امپولشو بزنه ساعت ۱۱ به دوستش که پرستار بوده میگه بیام خونتون میتونی امپول منو بزنی اونم میگه اره بیا.
خلاصه میره و امپول میزنه.و سرگرم حرف زدن میشه .از قضا دوست دختره هم داداشش خاطر این دختره و میخاسته.
شب داداش اقواممون از ماموریت میاد وقتی میره اتاق خواهرش تا خواهرشو ببینه نیستش.همه جارو میگرده. میبینه نیستش.
از مادرش میپرسه سمیه کجاس
؟
میگه خونه همسایه.
داداشه تا اینو میشنوه تفنگ بر میداره میره خونه همسایشون اول خواهر خودشو میکشه بعد دختر همسایه رو.😵💔
دختر همسایه ۲۵ سالش بوده نامزد هم بوده.
ابجی خودشم ۲۳ .
بچه فرار میکنه تا.........