من دخترز ۲۸ ساله هستم چند ساله در یک شرکت کار کردم
که اقایی از من خواستگاری کرد
موضوع رو به خانوادم گفتن و مخالفت کردن
به دلیل اینکه اون اقا عقد ناموفق داشتن کوتاه مدت
اما اون اقا فقط میخواست یکبار با خانوادم صحبت کنه که به هیچ عنوان نزاشتن ، مخالفت خانواده و اصرار اون اقا باعث شد که من عاشق اون اقا بشم
ولی دیگه خوانوادم نزاشتن برم اون شرکت کار کنم
رابطه ی عمیقی از لحاظ احساسی بین ما ایجاد شد
با خودم فکر میکردم خب اگه نزاشتن میرم خارج
ولی خانوادم میگن ازدواجت عقب می افته
من هنوز با اون اقا ارتباط دارم چون میخواد برای دفعه ی اخر به پدرم پیام بده و زنگ بزنه
الان برای شرکت هایی رزومه میفرستم ولی از خدامه قبولم نکنن
نمیدونم چرا
یا انقدر حقوق و بالا میگم که قبولم نکنم
موندم واقعا سر در گمم
از قبل هدفم این بود نشه برام خارج ولی با این اتفاق فشار پدر و مادرم به ازدواج البته نه اون اقا بیشتر شد
الان موندم برگردم شرکت قبلی یا برم خارج
تو رو جونه عزیزانتون در حقم خواهری کنین
من واقعا مغزم قد نمیده الان از هر شرکتی زنگ میزنن میپیچونمشون