بخدا انقدر دوسشون دارم هنیشه مواظبم هستن هرجا برم دنبالم میان عین بادیگار یکی بخواد نزدیکم بشه خودم نخوام نمیزارن از یه حد جلو تر بیاد خیلی کارا برام میکنن
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
ن اتفاقن من خودم روانشناسی میخونم ولی من حتی باهاشون عکس میگیرم ☺
خانوادتن😐😒
جهان زیادی شلوغ و درهم شده.آرام جان!کجایی؟شهر خلوت شده و دل ها مضطر.نمی آیی؟در روزگاری که زیر سایه مجسمه ی آزادی غرب وحشی رخ نمایی میکند.در دنیایی که قانونش شده گرگ باش تا خورده نشوی مرگ سزای بره هاست.چه چیزی میتواند پدری را پسری را دختری را مادری را زنی را مردی را از کنج امن خانه اش بیرون بکشد و ببرد برای خدمت.طلبه ای می گوید شیعه غسل و کفن لازم است.و داوطلبانه به غسالخانه میرود.جوانی بی سواد به بیمارستان میرود تا نظافت کند.می گوید پزشکی نمیدانم حداقل میتوانم خدمت گذار باشم.مادرانی دلواپس پشت چرخ های خیاطی ماسک و گان میدوزند.کارخانه دار خط تولید دستکش راه می اندازد.رایگان یا به قول بچه های جنگ صلواتی.موکب داران اربعین در شهر موکب سلامتی میزنند. چه چیزی این وسط انسان را به این درجه از انسانیت میرساند؟چه چیزی جز ایمان!جز توکل!جز خدا 🌹🌹حسین جانم.ارباب !این کوچه های خلوت شهر بدی کرده.گناه کار شده.اما خودت شاهدی همین کوچه محرم و صفرش جولانگاه پرچمت بوده.مردان این دیار روی اسم دخترت غیرت دارند.اسم علمدارت علی گندابی ها پرورش داده.علی اکبر ها داده ایم وقتی نام خواهرت وسط آمد.مادرمان با اشک بر شیر خواره ات شیرمان دادند.حسین جان نگاهی به حال خراب مردم این شهر کن.گوشه نگاهی از تو قیامت میکند.ما بد بودیم اما زیر پرچم شما نفس نفس زدیم.نفس را...هیاهو را...نشاط را به شهر برگردان.یک کلام ارباب.خراب کردیم. درستش کن😔😔
بله واقعا خوشحال میشم یکی کمکم کنه من تقریبا چهار پنج ساله ک نهایتا دو س ماه یبار اینقدر ترس سراغم میومد ولی الان تقریبا پنج ماهه بدلایلی ذهنم واقعا درگیره و شبا خیلی بیشتر میترسم تقریبا هرشب این ترس رو دارم و حتی برای سرویس رفتن خیلی اذیت میشم
چرا هر کاری کردم ولی ول کن نیستن تازه یه بار قرار بود عروسی کنم یه شب اومدن گفتم قراره برم انشلا دیگ ...
اینی ک بهت گفتن تو خواب بود یا بیداری؟چون منم همچین مشکلی داشتم پیش یه شیخی رفتم گفت فرستادمش رفت(تو بدنم جن دیده بود)دو شب بعدش نه حالت خواب بودم نه بیداری که بهم گفتن فک کردی با دعای این جوجه ملا ما میریم...بعد که به مامانم تعریف کردم گفت خودت بخودت تلقین کردی ولی بعد چند روز علاوه بر صداها(که حالا زیاد مهم نیستن)یه بار باز حس کردم که هست...من با ترسیدن و نترسیدن کاری ندارمااا ولی فک میکنم مشکلاتی که دارم بخاطر ایناست و واقعا سردرگمم
گـايا: يـكى از خــدايان يـونان،اولـين الههء زمين،اولـين موجودى كه از دل خلاء به وجـود آمده…!مادر و همسر اورانوس
ن بخدا یه بار داشتم میرقصیدم خونه مادر بزرگم اینا تازه از عروسیبرگشته بودیم همه خواب بودن و منم اتاق بالایی بودم دوربینو روشن کرده بودم فیلم میگرفتم میرقصیدم یهو دیدم دوتا سیاه دارن پشت سر من میرقصن 😲بخدا زهر ترک شدم و فیلمم ذخیره کردم نشون بدم به همه و چند بار دیدمش داشتم از ترس میمردم ولی صبح فیلمه کلا سیاه شده بود 😞بخدا همه هم گفتن اره تواون اتاق چیز هس ما چند بار دیدیم 😑