فقط دارم تایپ میکنم صبور باشیدپدرم بین من و برادر کوچیکم که باهام دوسال اختلاف سنی داشت خیلی فرق میزاشت ناز اونو خیلی میخرید ولی من نه من در بچگی یک گوشمو از دست دادم بخاطر اریون حتی گاهی وقتها ازم ناراحت میشد بهم میگفت کر من خیلی تحت فشار بودم درسم خوب بود ازم توقع داشت شاگرد اول باشم دبیرستانی که بودیم میرفتیم عروسی بدامون لباس نمیخرید میگفت ندارم با بلوز شلوار بیرون تو عروسی بودیم ....خلاصه انقدر رفتارهاش زشت بود که خواهرم که سال از من بزرگتره سیگاری شد تو دبیرستان ورفت با یک پسری دوست شد....با همون ازدواج کرد وپسره کلی ازش استفاده کرد اخرش طلاقش داد خیلی زندگی بدی داره الان
بهم گفت هر وقت هر جای دنیا گیر کردی بدون من پشتتم ....من بیخیال حرفاس شدم ورفتم دنبال زندگیم رفتم در یک سرکت استخدام شدم یک پسر که همکارم بود از من خوشش اومد فعمیدم زن داره من یکماه بود رفته بودم اون شرکت وکار خیلی خوبی بود ترسیدم وبه این پسره زنگ زدم تا ازس مسورت بگیرم اومد دیدنم با مهربانی کلی حرفای خوب زد وبهم گفت لز سرکت برو گفت خطرناکه اونجا هستی من فرداش استفا دادم بهم گفت دوروز دیگه میرم استرالیا بازم کار داشتی این ادرس ایمیلم بهم بگو
خلاصه رفت استرالیا هشت سال بهس فکر کردم وبا کسی نتونستم صمیمی بشم عشت سال انگار تکه ای از روحم در جای دیگر جا مونده بود به دوستم گفتم گفت باهاش حرف بزن حتی اگه شده برو بببینش من بهش تو فیس بوک پیغام دادم خیلی خوشحال شد کلی حرف زدیم گفت اگه دوست داری بیا استرالیا همو ببینیم من پول نداشتم در همین حین دیدم با یک دختر چینی تو فیس بوک رل زده خیلی ناراحت شدم دادوبیداد برای همیشه ولش کردم
حس میکردم ته چاهم اعماق جهان من مدت ده دوازده سال هفتگی یکی دوبار فیلم جنگی میدیدم وسط خواب بیدار میشدم با استرس میشستم تا صبح فیلم جنگی میدیدم میخواستم ب م ارتش همش حس میکردم تحت فشارم همش فکر میکردم شبه همه جا تا اینکه توی فیس بوک با یک مجروح جنگی یکبار صحبت کردم مرد خیلی خوبی به چشمم اومد یک انسان درد کشیده یک انسان تنها مثل من
اون اصالتا عرب بود ودرجنگ ایران عراق مجروح شده بود یک پاشو لز دست داده بود اون خیلی درکم کرد یکسال تلفنی باهم صحبت کردیم لیران نبود ا مد ایران همو دیدیم اومد ه استگاریم یکدفعه پدرم بلند شد دادو بیداد این عربه چلاقه.....شناسنامه ایرانی نداره بیهویت .......بچه ها خیلی روزهای بدی را دارم میگذرونم گفتم زبان بخونم از ایران برم تا زندگیم دیگه دست پدرم نباشه با پدرم همش شبه همه جا برام دعا کنید
اولا اینکه حق نداشتی از دست اون پسر ناراحت بشی چون اون از اول باهات صادق بوده و بهت گفته بوده که چه ...
نمیدونم من دوسش داشتم خیلی بی دریغ بهم محبت کرد خیلی زیاد من عاشقش شدم خوب اونم حق نداشت ناراحت شه با دوستش صحبت کردم من واون تعهدی به هم نداستیم دعا کنید هم پول هم زبان جور سه