2777
2789
عنوان

قصه زندگی من

| مشاهده متن کامل بحث + 516 بازدید | 42 پست
من ۲۱سالم که بودرفتم رشته هنر کلی سرس عذاب کشیدم به زور اسممو تجربی نوشتن ومن بعد کلی افسردگی کنکور ...


ای روزگار نمونه همچین پدری ک واسه فامیلاش خرج میکرد ولی ب بچه هاش ک میرسید فحش دعوا کفر بود 

منم دیدم همچین پدری رو

کاربر96هستم لطفأ هی نگید تازه وارد...باکاربری قبلم نتونستم وارد بشم کاربری جدید ساختم

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

بهم گفت هر وقت هر جای دنیا گیر کردی بدون من پشتتم ....من بیخیال حرفاس شدم ورفتم دنبال زندگیم رفتم در یک سرکت استخدام شدم یک پسر که همکارم بود از من خوشش اومد فعمیدم زن داره من یکماه بود رفته بودم اون شرکت وکار خیلی خوبی بود ترسیدم وبه این پسره زنگ زدم تا ازس مسورت بگیرم اومد دیدنم با مهربانی کلی حرفای خوب زد وبهم گفت لز سرکت برو گفت خطرناکه اونجا هستی من فرداش استفا دادم بهم گفت دوروز دیگه میرم استرالیا بازم کار داشتی این ادرس ایمیلم بهم بگو

خلاصه رفت استرالیا هشت سال بهس فکر کردم وبا کسی نتونستم صمیمی بشم عشت سال انگار تکه ای از روحم در جای دیگر جا مونده بود به دوستم گفتم گفت باهاش حرف بزن حتی اگه شده برو بببینش من بهش تو فیس بوک پیغام دادم خیلی خوشحال شد کلی حرف زدیم گفت اگه دوست داری بیا استرالیا همو ببینیم من پول نداشتم در همین حین دیدم با یک دختر چینی تو فیس بوک رل زده خیلی ناراحت شدم دادوبیداد برای همیشه ولش کردم

حس میکردم ته چاهم اعماق جهان من مدت ده دوازده سال هفتگی یکی دوبار فیلم جنگی میدیدم وسط خواب بیدار میشدم با استرس میشستم تا صبح فیلم جنگی میدیدم میخواستم ب م ارتش همش حس میکردم تحت فشارم همش فکر میکردم شبه همه جا تا اینکه توی فیس بوک با یک مجروح جنگی یکبار صحبت کردم مرد خیلی خوبی به چشمم اومد یک انسان درد کشیده یک انسان تنها مثل من

اون اصالتا عرب بود ودرجنگ ایران عراق مجروح شده بود یک پاشو لز دست داده بود اون خیلی درکم کرد یکسال تلفنی باهم صحبت کردیم لیران نبود ا مد ایران همو دیدیم اومد ه استگاریم یکدفعه پدرم بلند شد دادو بیداد این عربه چلاقه.....شناسنامه ایرانی نداره بیهویت .......بچه ها خیلی روزهای بدی را دارم میگذرونم گفتم زبان بخونم از ایران برم تا زندگیم دیگه دست پدرم نباشه با پدرم همش شبه همه جا برام دعا کنید

اولا اینکه حق نداشتی از دست اون پسر ناراحت بشی چون اون از اول باهات صادق بوده و بهت گفته بوده که چه جور اخلاقش 

بعدشم زبان بخون برو از اینجا بیکاری اینجا موندی 

 ایران زندگی کردن خودش افسردگی میاره 

خدایا دوباره منتظر معجزت هستم 🥺خدایا کمکم کن به زودی بی بی چکم مثبت بشه 💔لطفا برام دعا کنید .

چه جوری میخوای با یه عرب مجروح زندگی کنی ... عقلت کمه بخدا

خدایا دوباره منتظر معجزت هستم 🥺خدایا کمکم کن به زودی بی بی چکم مثبت بشه 💔لطفا برام دعا کنید .

اولا اینکه حق نداشتی از دست اون پسر ناراحت بشی چون اون از اول باهات صادق بوده و بهت گفته بوده که چه ...

نمیدونم من دوسش داشتم خیلی بی دریغ بهم محبت کرد خیلی زیاد من عاشقش شدم خوب اونم حق نداشت ناراحت شه با دوستش صحبت کردم من واون تعهدی به هم نداستیم دعا کنید هم پول هم زبان جور سه

چه جوری میخوای با یه عرب مجروح زندگی کنی ... عقلت کمه بخدا

مشکلش چیه حقوقسو داره فقط یک پاشو از کمی بالای مچ ازدست داده شناسنامشو هم میتونه درست کنه چون پدرش یک رگش ایرانیه بره دنبالش حله

عقل خودتون کمه مگه من به سما توهین کردم دوست نداری نخون

منظورم این بود از روی احساسات تصمیم نگیر ... زندگی اون چیزی نیست که از دور میبینی وقتی رفتی توش خیلی چیرا فرق داره 



خدایا دوباره منتظر معجزت هستم 🥺خدایا کمکم کن به زودی بی بی چکم مثبت بشه 💔لطفا برام دعا کنید .

منظورم این بود از روی احساسات تصمیم نگیر ... زندگی اون چیزی نیست که از دور میبینی وقتی رفتی توش خیلی ...

اهان فکر کردم چون زندگیمو نوشتم خوندی میگی عقلت کمه نمی دونم من خیلی خستم خانواده ما خیلی منزوی هستن بخاطر اخلاق پدرم هیچ کس باما معاشرت نمیکنه من وخواهر برادرهام خیلی اسیب دیدیم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز