من داستان نخوندم و نمیدونم چیه و چ جوریاس
قضاوت نمیکنم
اما این قضیه ک من براتون میگم کاااااااملا واقعی هس از اشناهان و اینک قضاوت نکنین دوستان 🙏 قضاوت سخته فقط کار خداست
یکی از اشناها همسرش معلم هستن و خانوم کارمند بیمارستان خانوم بسسسسسسسیار خوشگل ب حدی ک از بیمارستان چندییییین پیشنهاد های مختلف بهش شده اما اینقدر زن هس ک قبول نکرده
حالا بگذریم این خانوم ی برادر بزرگتر داره و زنداداشش هم حدودا نزدیک ب ۵۰سالش فک میکنم باشه گویا ک بچهای بزرگی دارن
این خانوم ۵۰ ساله با همسر این خانوم خوشگل رابطه دارن
درواقع عروس و دوماد یک خانواده باهم رابطه داشتن
این خانوم خوشگل ب شوهرش شک میکنه ی رو ک سرکار بوده و همسرش هم باید سرکار میبوده دلش شور میزنه و پاس میگیره برمیگرده خونه میبینه بله ماشین همسرش تو پارکینگ خونه اس میره بالا کلید میندازه میبینه همسرش با زنداداشش تو اتاق رو تختن
از اونجا همه تلاششو برا طلاق میکنه ی پسر هم داره اما شوهرش راضی ب طلاق نمیشه و هیچ جوره طلاقش نمیده و ابراز پشیمونی میکنه
و اما زنداداشه همسرش ک برادر خانوم خوشگله هس متوجه میشه میخواد طلاق بده بچهاس نمیذارن قسم میدن باباشو نو ک اگر طلاق بدی ما هم از این خونه میریم پسرش گفته خودمو میکشم اگر مامانمو طلاق بدی
الان این خواهر و برادر ب این زندگی نکبت بار دارن ادامه میدن از سر اجبار
این واقعی هس دوستان باورکنین