میخوام تمامش کنم. تمام به معنای واقعی. میخوام شربت متادون بخورم. توخونه داریم شوهرم یه مدت میخورد ازدرد شدید که داشت. اندازه یه لیوان میشه. دیگه ازدست شوهرم کم آوردم.
مردِ من چشمهایش لبریز از آرامش است...وقتی کنارم قدم میزند از هیچ چیز و هیچ کس ترسی ندارم...او معنای تمام و کمال واژهی امنیت است...قول هایش قول است...تهِ چشمانش پاکی موج میزند...برای عاشقانه هایم مجنون است و برای بچگی کردن هایم پدر ...مردِ من مــــرد است و محکم...آنقدر محکم ک میتوانم با خیال راحت کنارش همان دختربچهی ساده باشم