2777
2789

مامانم پوکی استخوان شدید و پارکینسون داره.

مدتی بود پاهاش ضعیف می شدن و چند وقت یبار میخورد زمین که بردیم دکتر تا کنترل بشه و دارو مصرف کرد و بهتر شد.

مشکل دیگه اش وسواسش هست، یعنی با اون وضع بدن درد و لرزش باید حتما کلی توی حمام یا دستشویی خودشو اب بکشه.

یک ماه و نیم پیش توی حموم خورد زمین. من همیشه کاراشو خودم میکردم و می بردم می اوردمش. اما یه لحظه غافل شدم و خورد زمین و دستش مو برداشت. اون شبش من خیلی حالم بد شد و یه دل سیر گریه کردم. و مدام خودمو سرزنش کردم.

بعد حالا چند روز پیش که بردیمش دکتر گفت دستش خیلی خوب شده.

اما مامانم یه امپول کلسیم داشت که دو روز بود تموم شده بود و من به بقیه میگفتم فرصت نکردن بگیرن. از وقتی اون امپول رو میزدم براش عالی بود یعنی هم توانش و هم قدرتش زیاد شده بود و لرزشش هم خیلی کم. اما دو روز ک نزدیم دوباره میگفت پاهاش جون نداره.

تا اینکه چهارشنبه هفته پیش صبح از خواب بیدار شد بردمش دست و صورتش رو بشوره، بهش گفتم از لبه روشویی دستتو بگیر و تکیه بده برات دستمال بیارم. که تا رفتم و بیام تکون خورده بود و دیدم صدای گرومپ افتادنش اومد😭😭

میگفت نمیتونم‌پاشم حس میکنم پام شکسته. اورژانس اومد گفت قسمت بالای رانش شکسته. بچه ها اونقدر گریه کردم که داشتم می مردم همه اش عذاب وجدان دارم‌ الان عملش کردن و براش پلاتین گذاشتن و اوردیمش خونه.

هر وقت می بینمش میخوام دق کنم میگم ای کاش یه لحظه نمیرفتم اون ور😔😔😔 خیلی ناراحتم نمی دونم چیکار کنم فقط دعا میکنم این دوران بگذره. دکترش گفت یه هفته دیگه میتونه شروع کنه راه رفتن. خواهش میکنم براش دعا کنید.


Dance me to the end of Love...

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

عزیزم تو هم یه نفری دیگه داری تمام سعیتو میکنی اگه شما نبودی دور از جون بدتر از این ها سرشون میومد ایشالله به زودی بتونن بدون مشکل راه برن

کاربری onyxxx هم من بودم که متاسفانه ترکید  

خدا شفاش بده، مادر بزرگ منم پارکینسون داره، واقعا مریضی بدیه، و یه بیماری ارثی هستش شما هم مراقب علائم هاش باشید

فرزندم،دلبندم، عزیزتر از جانم از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم... امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آغوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها و سالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم... شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...! این روزها فهمیدم باید از تک تک لحظه هایم لذت ببرم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز