مامانم پوکی استخوان شدید و پارکینسون داره.
مدتی بود پاهاش ضعیف می شدن و چند وقت یبار میخورد زمین که بردیم دکتر تا کنترل بشه و دارو مصرف کرد و بهتر شد.
مشکل دیگه اش وسواسش هست، یعنی با اون وضع بدن درد و لرزش باید حتما کلی توی حمام یا دستشویی خودشو اب بکشه.
یک ماه و نیم پیش توی حموم خورد زمین. من همیشه کاراشو خودم میکردم و می بردم می اوردمش. اما یه لحظه غافل شدم و خورد زمین و دستش مو برداشت. اون شبش من خیلی حالم بد شد و یه دل سیر گریه کردم. و مدام خودمو سرزنش کردم.
بعد حالا چند روز پیش که بردیمش دکتر گفت دستش خیلی خوب شده.
اما مامانم یه امپول کلسیم داشت که دو روز بود تموم شده بود و من به بقیه میگفتم فرصت نکردن بگیرن. از وقتی اون امپول رو میزدم براش عالی بود یعنی هم توانش و هم قدرتش زیاد شده بود و لرزشش هم خیلی کم. اما دو روز ک نزدیم دوباره میگفت پاهاش جون نداره.
تا اینکه چهارشنبه هفته پیش صبح از خواب بیدار شد بردمش دست و صورتش رو بشوره، بهش گفتم از لبه روشویی دستتو بگیر و تکیه بده برات دستمال بیارم. که تا رفتم و بیام تکون خورده بود و دیدم صدای گرومپ افتادنش اومد😭😭
میگفت نمیتونمپاشم حس میکنم پام شکسته. اورژانس اومد گفت قسمت بالای رانش شکسته. بچه ها اونقدر گریه کردم که داشتم می مردم همه اش عذاب وجدان دارم الان عملش کردن و براش پلاتین گذاشتن و اوردیمش خونه.
هر وقت می بینمش میخوام دق کنم میگم ای کاش یه لحظه نمیرفتم اون ور😔😔😔 خیلی ناراحتم نمی دونم چیکار کنم فقط دعا میکنم این دوران بگذره. دکترش گفت یه هفته دیگه میتونه شروع کنه راه رفتن. خواهش میکنم براش دعا کنید.