خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند
توام مثل مامان من
انقدر همیشه غذا اماده بوده
خونه تمیز بوده شده وظیفتون
اگه نباشه عجیبه
حالا من خونم کپک میزنه تا بشورم یا تمیزش کنم
وقتی تمیز میکنم شوهرم دیگه از ذوق نمیدونه چیکار کنه
هزار بار میگه خسته شدیا دستت درد نکنه
من مامانم مریض بود 2 روز شام نزاشت بابام گفته بود این چند وقت که اصلا غذا نداشتیم
حالا من کلا غذا نمیزارم یه کشک بادمجون درست میکنم شوهرم میگه چقدر خوشمزس چقدر حوس کرده بودم خیلی عالیه
شوهرتو انقدر به خوبیات عادت نده
با لوس بازی با عشوه و نازو ادا از حجم کارات کم کن