دختر_darya مدیر استارتر عضویت: 1398/02/19 تعداد پست: 3702 عنوان هرشب.. 291 بازدید | 35 پست من تو خونه این موقع هابیدارم بقیه خوابهمش صدای تیرو تفنگ میاد از تو خیابوننمیدونم چخبره فقط میدونم اوضاع خرابه یکمشهر شماهم اینجوره؟ در تاریخ1399/9/9 بهترین اتفاق زندگیم افتاد😍😍خدایااا شکرررررتتتت😍😍 1398/09/23 | 02:57 1 نفر لایک کرده اند ... گزارش تاپیک نامناسب
00چكاوك00 عضویت: 1398/09/14 تعداد پست: 8016 مام وقتي اصفهان بوديم ميشنيدم.داداشام ميگفت سگارو ميكشن میشه این تاپیکو بخونی؟
عشقم_آقامون_۹۷ عضویت: 1398/07/29 تعداد پست: 408 اهل کجایی خدایا پشت و پناه همسرم باش چون تنها با وجود اون خوشبختم
سلناسلنا عضویت: 1398/02/07 تعداد پست: 31685 خونتون کنار پاسگاهه ؟یا منطقه نظامی ؟ نمیخواد دیگه دعا کنید :( حاجت روا نشدم :(
پلنگ_صورتی2 عضویت: 1397/09/29 تعداد پست: 15519 منم هرشب میشنوم عادت کردم بگیر بخواب اگه عادیه دیگه هیچی برام مهم نیس اصن پامو از پتو میارم بیرون بذار جنا بخورن
00چكاوك00 عضویت: 1398/09/14 تعداد پست: 8016 الانم نجف ابادم شبا صدا سگ مياد يه جوري كه انگار بغل گوشمه میشه این تاپیکو بخونی؟
ملانیی عضویت: 1397/09/24 تعداد پست: 14279 کجایید مگه؟ جوکر:من یه همسر داشتم زیبا بود...کسیکه بهم میگفت من خیلی نگرانتم؛همیشه بهم میگفت بایدبیشتر بخندم...قماربازی میکرد ویه عالمه هم بدهی بالااورده بود...طلبکارها صورتش رو خط خطی کردن،ماپولی برای جراحیش نداشتیم نمیتونست تحمل کنه...من میخواستم دوباره لبخندش رو ببینم،فقط میخواستم بدونه زخمهاش اهمیتی برام نداره پس یه تیغ گذاشتم توی دهنمو اینکارو کردم...میدونی بعدش چیشد؟اون نتونست منو اینجوری ببینه!ترکم کرد...قضیه برام بامزه شد..."حالا همیشه میخندم"
دختر_darya مدیر استارتر عضویت: 1398/02/19 تعداد پست: 3702 مام وقتي اصفهان بوديم ميشنيدم.داداشام ميگفت سگارو ميكشن نه اینجا .... در تاریخ1399/9/9 بهترین اتفاق زندگیم افتاد😍😍خدایااا شکرررررتتتت😍😍
دختر_darya مدیر استارتر عضویت: 1398/02/19 تعداد پست: 3702 خوزستانم در تاریخ1399/9/9 بهترین اتفاق زندگیم افتاد😍😍خدایااا شکرررررتتتت😍😍
دختر_darya مدیر استارتر عضویت: 1398/02/19 تعداد پست: 3702 هر شب؟! آره بخدا در تاریخ1399/9/9 بهترین اتفاق زندگیم افتاد😍😍خدایااا شکرررررتتتت😍😍
ملانیی عضویت: 1397/09/24 تعداد پست: 14279 خوزستانم یه لحظه دلم برای شهرت ومردمش گرفت جوکر:من یه همسر داشتم زیبا بود...کسیکه بهم میگفت من خیلی نگرانتم؛همیشه بهم میگفت بایدبیشتر بخندم...قماربازی میکرد ویه عالمه هم بدهی بالااورده بود...طلبکارها صورتش رو خط خطی کردن،ماپولی برای جراحیش نداشتیم نمیتونست تحمل کنه...من میخواستم دوباره لبخندش رو ببینم،فقط میخواستم بدونه زخمهاش اهمیتی برام نداره پس یه تیغ گذاشتم توی دهنمو اینکارو کردم...میدونی بعدش چیشد؟اون نتونست منو اینجوری ببینه!ترکم کرد...قضیه برام بامزه شد..."حالا همیشه میخندم"