عزیزم اگه تونستی کامنت من رو واسه شوهرت بخون
من یک زنم ک یازده سالِ ازدواج کردم
شش بار سقط کردم؛یعنی شش بار من و شوهرم امید داشتیم ک پدر و مادر بشیم،شش بار لحظه شماری کردیم برای شنیدن گریه ی بچمون؛اما خیلی زود ناامید شدیم
الآن چندین سالِ ک دیگه حتی باردار هم نمیشم
شوهرم بعد از هر سقط مثل یک کوه پشتم وایستاد
خیلی دکتر رفتیم خیلی خرج کردیم
دو نفری خیلی تلاش کردیم و در نهایت نتیجه ای نگرفتیم.می دونم دلِ شوهرم پر پر می زنه واسه بابا شدن،موهاش داره سفید میشه اما هنوز آرزوش ب دلش مونده؛خونمون ساکت و خاموشِ اما ب رویِ خودش نمیاره و میگه قسمتِ ما هم اینه شاید
هر کی هر کی صاحب اولاد میشه؛خدا با نظر لطف و رحمت نگاهش کرده؛پس شما رو بخدا ناشکری نکنید
می دونم خیلی سخته اما برای یک لحظه خودتون رو بجای من و شوهرم قرار بدین
اونوقت هر لحظه؛در هر نفس،خدا رو شکر می کنید