2777
2789
عنوان

دلم گرفته

563 بازدید | 109 پست

به موعد پریودم که نزدیک میشم اینطوری میشم. اوایل ازدواجم مادر و پدر شوهرم خیلی خیلی اذیتم کردن. اینجور مواقع همه ی حرفا و نگاه ها و کاراشون میاد تو ذهنم. در حدی که میخوام بکشمشون. شوهرمم یه مدت کار دوم میره ( البته اونقد به پولش نیاز نداریم بیشتر چون علاقه داره میره). خلاصه هر روز صبح میره ساعت 9 شب میاد خونه. فقط جمعه خونه است. سریع شامو میارم. میخوره یه نیم ساعت بیداره بعد بیهوش میشه. دو شبم در هفته 10 شب میره فوتبال 12 برمیگرده تنها تفریحیه که داره. 

چون میدیدم کار دومش رو دوست داره چیزی نمیگفتم. ولی میگم اینجور مواقع حال آدم بد میشه. امشبم اومد یه بازی تو گوشیش ریخت مشغول اون شد. دست میزدم بهش هی داد و بیداد میکرد که ااا دارم بازی میکنم چرا اینطوری میکنی و فلان. منم یه دفعه قاطی کردم داد زدم گفتم چته! خوبه بازی میکنی کار مهمی نمیکنی. بعدم دستور قهوه داده بود( قبل این ناراحتی) منم ناراحت شدم رفتم آشپزخونه رو جمع کردم، برای خودم نشستم رو مبل مشغول شدم. اونم یه ساعت نشست تو گوشیش بود، نیم ساعت پیش رفت گرفت خوابید. ما خیلی خیلی به ندرت دعوا میکنیم. مثلآً این دیگه خیلی بد بود. اعصابم خورده. من تحمل ندارم سرم داد بزنه   
امروزم که غمهای عالم نشسته تو دلم.   

آینده حتما" زیباست.🥰

بخواب فردا خوب میشی

همسرمهربونم💏چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل بیست سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ..زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ..بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم ..💏

مثکه با خودم حرف میزنم ولی اشکال نداره. بنویسم حالم بهتر میشه.
از در که اومد بهش گفتم دلم خیلی گرفته و موعدمم نزدیکه ( البته خودش همیشه میدونه ولی گفتم شاید سرش شلوغه یادش رفته) اونوقت به جای اینکه حالمو خوب کنه اینجوری. میدونه من این موقع ها حساس میشما انگار نه انگار.

آینده حتما" زیباست.🥰

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

نشستم واسه خودم اشک میریزم    

آخی گریه نکن..منم تا نیم ساعت پیش اینقد گریه کردم چشام پف کرده ولی الان آشتی کردم انگار ن انگار حالم بد بود..میگذره اینا

همسرمهربونم💏چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل بیست سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ..زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ..بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم ..💏
آخی گریه نکن..منم تا نیم ساعت پیش اینقد گریه کردم چشام پف کرده ولی الان آشتی کردم انگار ن انگار حالم ...


چه فایده آشتی کردن. وقتی ملاحظه ی دلتو نکنه؟ یعنی با اینکه فقط روزی 1 ساعت میبینمش حتی جلو فوتبال رفتنشم نمیگیرم. ولی اون اینجوری. مسخره. سریع هم خر و پفش بلند شد.   

آینده حتما" زیباست.🥰
مثکه با خودم حرف میزنم ولی اشکال نداره. بنویسم حالم بهتر میشه. از در که اومد بهش گفتم دلم خیلی گرفت ...

عزیزم کاملأ درکت میکنم،سندروم پیش از قاعدگی هست و طبیعیه!!اینجور مواقع که از حرف و رفتار کسی ناراحت میشی ی قلم و کاغذ بردار اسم اشخاصی که ناراحتت کردن به ترتیب بنویس و جلوی اسم ها کاری که باعث ناراحتیت شده رو یادداشت کن بعد ی مدت  اون کاغذ رو پاره کن و بنداز دور!!!جواب میده😉


دل مرنجان...که ز هر دل به خدا راهی هست...!!
چه فایده آشتی کردن. وقتی ملاحظه ی دلتو نکنه؟ یعنی با اینکه فقط روزی 1 ساعت میبینمش حتی جلو فوتبال رف ...

خب خسته شده..میتونی با صحبت آروم بهش بگی ک دلم تنگ شده و ببشتر پیشم باش

همسرمهربونم💏چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل بیست سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ..زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ..بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم ..💏

چند ماه بعد از عروسی از استرس هایی که به خاطر اونا ( والدین همسر) بهم وارد شد و دعواها و درگیری هایی که داشتیم یکی از دندونام کاملآً خراب شد. چند جلسه به خاطرش رفتم دندون پزشکی. بعد یه بار مهمون داشتن پدرشوهرم خونه شون گفت فلان روز بیاین حتمآً. منم گفتم وقت دندون پزشکی دارم گفت واسه چی؟ گفتم عصب کشی. با خنده گفت اون قدیما عروس میگرفتن دندوناشو نگاه میکردن سالم باشه ما هم باید نگاه میکردیم سرمون کلاه نره!   

آینده حتما" زیباست.🥰
عزیزم کاملأ درکت میکنم،سندروم پیش از قاعدگی هست و طبیعیه!!اینجور مواقع که از حرف و رفتار کسی ناراحت ...


آره درست میگی. ولی بدتر از این اونه که خاطرات بهم حمله ور میشن. وگرنه تو اینجور مواقع سعی میکنم با کسی برخوردی نداشته باشم.   

آینده حتما" زیباست.🥰
خب خسته شده..میتونی با صحبت آروم بهش بگی ک دلم تنگ شده و ببشتر پیشم باش

اتفاقاً خیلی بهش گفتم. آروم با ناز و نوازش هی نازش رو بخر. حتی امروز. بعد دیدم نه خیر. مثکه فقط از من خسته است. واسه بازی که تا ساعت 1 بیدار بود. واسه فوتبال حسابی انرژی داره.   

آینده حتما" زیباست.🥰
آره درست میگی. ولی بدتر از این اونه که خاطرات بهم حمله ور میشن. وگرنه تو اینجور مواقع سعی میکنم با ک ...

من خودم قبلش خیلی گریه میکنم،کافیه یکی بگه بالای چشمت ابروس!!!!!عین ابربهار گریه میکنم😅😅بعد اونم وقتی حالم خوب میشه به گریه هایی که کردم میخندم😂😂بخاطر هورمون هاست


دل مرنجان...که ز هر دل به خدا راهی هست...!!
اتفاقاً خیلی بهش گفتم. آروم با ناز و نوازش هی نازش رو بخر. حتی امروز. بعد دیدم نه خیر. مثکه فقط از م ...

ابشالا ک درست شه توهم مث خودش بگیر بخواب حرص نخور

همسرمهربونم💏چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل بیست سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ..زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ..بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم ..💏
من خودم قبلش خیلی گریه میکنم،کافیه یکی بگه بالای چشمت ابروس!!!!!عین ابربهار گریه میکنم😅😅بعد اونم و ...


آره دیگه. لعنتی. چه وضعیه آخه. من قبل ازدواجم اینطوری میشدم فوق اش به قول تو همون بالای چشمت ابروهه میشنیدم گریه میکردم و تموم. ولی الان یاد همه ی اتفاقای بد زندگیم میوفتم. میدونم دو روزه تموم میشه. ولی همیشه حواسش به این حال من هست. ایندفعه نمیدونم چش شده بود.   خوابمم نمیاد. یعنی انقد افکار مختلف تو ذهنمه که خواب از سرم پریده. 

آینده حتما" زیباست.🥰
چند ماه بعد از عروسی از استرس هایی که به خاطر اونا ( والدین همسر) بهم وارد شد و دعواها و درگیری هایی ...

لابد شوخی کرده،بعضیا با شوخی(ازنظر خودشون)میخوامن ایجاد صمیمیت کنن که برعکس میشه😅

دل مرنجان...که ز هر دل به خدا راهی هست...!!
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   mahsaghd  |  24 دقیقه پیش
توسط   roqaye82han  |  20 دقیقه پیش