دردلم غوغاییست
من ندانم که چیست
دوست دارم گریه کنم من ندانم که چرا
زندگی زود بایست
چون دگر هیچکسی نیست که درخانه عشق
دلی را شاد کند
برهاند ازغم
وکمی دوست بدارد مرا
کاش میشد دگردرد نبود رنج نبودآه نبود
کاش میشد دلی از سنگ نبود
کاش میشد زندگی را بسازیم خودمان
کاش میشد بقایقی ساخت که با آن برویم دور شویم
برسیم ساحل عشق وبمانیم آنجا
نظرتون راجع به شعرش چیه
بنظرتون شاعرش کیه