واقعا نمیدونم چطور درد توی سینم رو بنویسم ... امشب خیلیییی شاد بودم سالگرد ازدواجمون بود شوهرم اومد از سر کارم دنبالم ک بریم بیرون بعد سر یه حرف الکی وسط راه قهر کرد و گفت تو لیاقتت همینه که تو خونه باشی لیاقت بیرون رفتنو نداری باورتون نمیشه کلی دور بودیم از خونه برگشت خونه ...
بعد میگه از بس اخلاقت گوهیه اخه هیشکیم نداری بری باهاش بیرون ولی بخدا قسم من فقط دوست داشتم همه ی خوشیام با شوهرم باشه برای همین با دوست و فامیل بیرون نمیرفتم ... خیلیییی تنهام خیلیییی ...
منم خیلی تنهام ی دوست داشتم ک اونم جای غریب رفته کسی نیس ک اعتماد کنم حرف دلمو بگم خیلی غصه میخورم ولی پیش بقیه بگو بخند میکنم تا غممو نشون ندم
𓆃ایران زمین𓄂 "نخستین گام برای از میان برداشتن یک ملت، پاک کردن حافظه آن است. باید کتابهایش را، فرهنگش را و تاریخش را از بین برد. بعد کسی را گمارد که کتابهای تازهای بنویسد، فرهنگ تازهای جعل کند و تاریخ تازهای بسازد...”.ملت هارا از تاریخشان دور نگه دارید در این صورت راحت کنترل میشوند. تاریکاندیشان میخواهند زنان را درسیاهینگه دارند ؛آنها ازروشنشدن ذهن زن میترسند؛چون میدانند زن بداند، به کودکش هم یاد خواهد داد ... *من خود اندوهگین نیستم اندوه عالمم، سرزمینی در سینه ام گریه میکند*