واقعا نمیدونم چطور درد توی سینم رو بنویسم ... امشب خیلیییی شاد بودم سالگرد ازدواجمون بود شوهرم اومد از سر کارم دنبالم ک بریم بیرون بعد سر یه حرف الکی وسط راه قهر کرد و گفت تو لیاقتت همینه که تو خونه باشی لیاقت بیرون رفتنو نداری باورتون نمیشه کلی دور بودیم از خونه برگشت خونه ...
بعد میگه از بس اخلاقت گوهیه اخه هیشکیم نداری بری باهاش بیرون ولی بخدا قسم من فقط دوست داشتم همه ی خوشیام با شوهرم باشه برای همین با دوست و فامیل بیرون نمیرفتم ... خیلیییی تنهام خیلیییی ...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
غصه نخور این شوهرا زیادن، یادم به اولین روز زن خودم افتاد که شوهرم چه جور با فضاحت تمام با لباس خونه بدون روسری و کفش از خونه پرتم کرد بیرون چون بهش گفته بودم یه هدیه بهتر میگرفتی آخه شوهر دوستام همه گوشی و طلا گرفته بودن ولی شوهر من یه لباس سی تومنی منم ناراحت شدم
چ پررو بگو هرچی بوده ب ت ربطی نداره چرابهش اجازه دادی راجع به خانوادت اظهارنظرکنه سرفرصت باش صحبت ...
باورت نمیشه منو که اورده خونه میگه ببین قدر خونتو بدون بابات نصف این خونه ام نداره بدبخت ... خیلیا مث باباتن ... من بهش رو ندادم همش سر همین چیزا دعوامونه چون ناراحت میشم
ممنون عزیزم ... میدونی خیلیییی احمقم همش دوستام پیام میدادن ک با هم بریم بیرون ولی منه احمق به اون چ ...
دور از جون
همسر بخش بزرگی از زندگیه ولی همه زندگی نیست! یه بخشی از زندگیت رو بذار برای بقیه محدود نباش
من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدانیا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "
من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدانیا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "