2789
عنوان

دیگه کم اوردم

188 بازدید | 21 پست

سلام دوستان...دیگه از دست مامانم کم اوردم ....دیگه نمیتونم رفتارای زشت شو تحمل کنم...بخدا کار هروزم شده گریه از دست رفتارا و زبون ش...خواهرم ازدواج کرد راحت شد ازین خونه رفت...بقیه وقتی نزدیک عروسیشونه یجورایی ناراحتن ک دارن میرن اما مشخص بود خوشحاله و ذره ای گریه و... نکرد چون اونم مثل من این روزا رو دیده بود...خودم الان نامزد هستم و تابستون عروسیمه و الان در حال تهیه جهاز و اینا هستیم اما با چه مصیبتی برای کوچکترین چیزی فحاشی میکنه و منت میزاره ...عصبی هست و هرچیزی از دهنش دربیاد میگه و همیشه به منو خواهرم میگفت از فلانی یاد بگیرید و ...شماها آدم نیستین...تو روی خودمون میگف و خیلی چیزا...چند روز دیگه قرار بود بریم تهزان خرید کنیم چون اونجا ارزونتر هست الان میگه غلط کردی از فلانی یاد بگیر گفته من هیچی نمیخوام برا جهیزیه م...به تو زهرمارم نمیخرم...من قبلا ها تو این جور مواقع جواب منطقی میدادم بهش اما الان خیلی وقته که سکوت میکنم و توی خلوت خودم میزنم زیرگریه...بقیه خوشحالی میکنن که دارن خریذ عروسی میکنن منم با گریه و زاری این روزامو میگذرونم...من و خواهرم دقیقا مثل هم هستیم چون دوتامونم تو همین خونه بزرگ شدیم...انقدر بهمون گفتن از این و اون یادبگیر و ادم نیستین و... که اعتماد بنفس دوتامون صفره و یجورایی بهمون تلقین شده و باورش کردیم....تازگیا مشافرت رفته یودیم با خونواده نامزدم و خواهرم اینا موقع خوردن ناهار تو جنگل جلوی همه گفت پیش من نشین توروخدا....اون لحظه من مردم و مردم و مردم....ریختم تو خودم ....وای که چه حالی شدم...ابروم میبره....خیلی بی دلیل...این تنها یک هزارم رفتاراشه...وقتی نامزدم میاد خونمون باید ببینید چطوری رفتار میکنه...دیگه بخدا بریدم...ارزوی مرگ خودمو میکنم....محیط حونمون یه طوری بوده که همیشه توش دعوا بوده...طوری که الان من خیلی استرسی شدم و هزجا مهمونی و اینا برم اشترس دارم و یکم لرزش دست گرفتم از استرس...حالم خیلی بده ...بعضی وقتا دلم به حال نامزدم میسوره میگم تو چقد بیچاره بودی که من گیرت اومدم😢الانم از زندگی مشترک میترسم چون میترسم عین پدر مادرم رفتار کنم چون تو اون محیط بزرگ شدم...محیطی بی محبت و پر تنش و دعوا و فحاشی و 

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



واقعا تو حکمت خدا موندم با این خلقتش 

چجور مادریه که اینقدر بی رحمه 

دلم برات سوخت بخدا سعی کن خودت برای شوهرت و بچه هات در آینده کم نزاری رو خودت کار کن 

و خدایی که به شدت کافیییییست❤

عزیزم ترس نداشته باش دقیقا هر کاری ک پدر مادرت کردن و زندگی رو به تنش کشوندن باید اینقدر پخته شده باشی که از انجامشون توی زندگیت با همسرت اجتناب کنی

این چند ماه هم تحمل کن و کل کل نکن با مادرت

میگذره سرسلامتی می ری سر زندگیت

😖بگم میکشتم

مرگ به بار شیون یه بار

من بودم میگفتم 

هر چند که خودمم نتونستم گردنش بذارم بره

میگه من سالم ترین ادم رو زمینم

ادمی که مشکل نداره میره دکتر نهایت دکتر میگه چیزیت نیست


واقعا تو حکمت خدا موندم با این خلقتش  چجور مادریه که اینقدر بی رحمه  دلم برات سوخت بخدا ...

همیشه میترسم ...میخوام کتاب بخونم تو این زمینه ک یاد بگیرم چطوری باید رفتار کرد...امیدوارم خوب عمل کنم

وقتی میرم خونه فامیل یا دوست و رابطه مادر و دختری شونو میبینم. میسوزم...که چقد باهم شادن و خوبن و شو ...

اخ الهی بمیرم 

انشالله خودت دختر دار شی و این حس ها رو با اون تجربه کنی

و خدایی که به شدت کافیییییست❤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

حس ششم هستی

happy_girl26 | 4 دقیقه پیش

شاش بند شدم

janggo | 5 دقیقه پیش
2791
2779
2792