2777
2789
عنوان

خاطره زایمان من (سزارین)

13474 بازدید | 32 پست

من همیشه میومدم اینجا خاطرات و میخوندم..

الان گفتم خاطره خودم و بنویسم

دکترم ۳۸ هفته و ۴ روز بم نوبت سزارین داد و گفت ۶ صبح بیمارسنان باش،با شوهرم و مادرم رفتیم بیمارستان،شوهرم و نذاشتن بام بیاد بالا فقط مادرم اومد نگهبان گفت هروقت خواستین برین اتاق عمل میفرستمش بالا.. رفتم بالا کلی خانوم سزارینی بود،اما دکتر من فقط من و داشت، یکی یکی امادمون کردن و فرستادن اتاق عمل،سریع به شوهرم پیام دادم دارم میرم بیا،وقتی بردنم دیدم شوهرم ایستاده،رفتم طرفش لبخند زدم تو چشاش استرس بود،خیلی شلوغ بود همه هم نگا میکردن روم نشد چیزی بش بگم فقط گفتم من دارم میرم خدافظ و دست دادیم و رفتم.. دکترم در اتاق عمل منتظرم بود،بغلم کرد گفت استرس که نداری؟ گفتم چرا خیلی.. گفت نترس میبینی همه دارن راحت میرن سزارین میشن و میان؟ اصلا نترس..

خلاصه ۲ تا اقا تو اتاق عمل بودن و دکترم و یه خانوم دیگه.. دکترم و اون خانوم گفتن پسرا بیرون،بعد گفتن دراز بکش،دراز کشیدم اون خانوم به دستم انژوکت وصل کرد که خیلی دردناک بود، بعدم میخاستن سوند وصل کنن گفتم خانوم دکتر میشه بعد از بی حسی وصل کنین؟ گفت نگران نباش اصلا دردت نمیاد.. ماه اخر استخوان لگنم خیلی درد داشت

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

بسلامتی عزیزم مبارک باشه لطفا منو لایک کنید بیام ادامه ش بخونم.

عزیزم هزینه زایمانت چقدر شد دکترتم دستمزد گرفت کدوم بیمارستان بودی

پسرم إرمیا، ۹۹/۱/۹بدنیا اومد الهی شکر🤲خدا یا دخترم دیانا و پسرم اِرمیا به خودت سپردم 🍂

قبل از وصل کردن سوند یه پارچه رو به بتادین یا نمیدونم چی اغشته کردن و کشیدن به واژنم برای ضدعفونی.. اون پارچه رو محکم ۲ بار کشیدن که درد داشت،برای وصل کردن سوند هم گفت خودت و شل کن،و خیلی راحت سوند و وصل کرد و هیچ دردی نداشت،بعد لباسم و کشیدن رو شکمم و کمی از شکم معلوم بود که با بتادین شستن بعد آقایون و صدا کردن،متخصص بی حسی اومد چنتا سوال پرسید مثل بچه چندمته و چن سالته و اینا.. بعدم مهره ها کمرم و شمرد و امپول و زد که اونم درد چندانی نداشت بعد دستام و گرفتن و گفتن دراز بکش،تا قبل اون بدنم از سرما و استرس میلرزید اما بعد اون پاهام داغ شد و آروم.. اما بالاتنم هنوز سردش بود هی انگشت پامو تکون میدادم میگفتم من هنوز حس دارم،اونام میگفتن باشه ما کاری نمیکنیم.. یه خانومی هم بغل دستم هی چیزای مختلف تزریق میکرد به انژوکت.. یهو حالت تهوع گرفتم شزوع کردم عق زدن بم ضد تهوع زد سریع خوب شدم.. گفتن فشار حس میکنی نترس،سر ۲ دقیقه نشده صدای جیغ بچه پیچید تو اتاق،دکترم اوردش گفت سلام کن بهش،بعد بردش.. اون خانومه گفت اگر میخای بخاب گفتم نه میخام بچم و ببینم یهو نفهمیدم چی شد و چشم که باز کردم ساعت ۱۰ و نیم صبح بود و من تو ریکاوری بودم و چنتا خانوم دیگ جفتم رو تخت بودن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز