برادر شوهرم بیست هشت سالشه می خوان بهش زن بدن تا الان زیر بار نمی رفت میگفت زن نمی خوام الان که قبول کرده فقط خوشگلی و اخلاق واسش مهمه میگه هر دختری واسم معرفی کردین این دو شرایط داشت حرفی ندارم خوشگلی خیلیی واسش مهمه حالا خودش اصلا خوشگل نیست
سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدانیا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت " وقتی کسی عنوان و متن تاپیکش یکسان نیست، به خودتون احترام بذارید و جوابش رو ندید و اجازه ندید هر کسی بتونه گولتون بزنه و به هدفش برسه! خودتون براز خودتون ارزش قائل باشید 😘
من باید قوی باشم ، مثل پرنده ای که باید پرواز کند ، مثل بارانی که باید ببارد ، مثل خورشیدی که باید بتابد ، مثل چشمه ای که باید بجوشد ، من باید قوی باشم و این باید یعنی انتخاب دیگری به جز قوی بودن و ادامه دادن ندارم🥺🥺🥺 امضای قبلی رو حیفم اومد پاک کنم🤭🤭👈👈👈صبور باش ... هم حکمت را میفهمی...هم قسمت را میچشی... هم معجره را میبینی....😊خاطره زایمان من😊