سلام دوستان
چندبار تاپیک زوم اندر احوالات جاری متفاوتم.
بعد گفتم داستان نشه واسم درخواست دادم پاک شه.
تصمیم نداشتم دوباره ازش چیزی بنویسم ، اما یه چیزی تو دلم سنگینی میکنه، الان با مامانم هم حرف زدم دلم آروم نشد.
مشکل اینجاس ؛
ما چهار تا جاری هستیم . من وسطیه هستم.تنها عروس شاغل خونواده .
مسئولیت کار و زندگی و بچه داری رو با تمام وجودم انجام میدم.
همیشه غذای گرم میذارم ، با وجود اینکه دوشیفت سرکارم اما صیفی جات و سبزیجات رو خودم بلانچ میکنم یا سرخ میکنم و فریز میکنم ،همکارام بهم میگن سخت جون.و دست گرفتن برام که جونم از آهنه. تو مهمون داریام عموما سمت خانواده همسرم که باشن سعی میکنم رسمی تر و رنگی تر مهمونی بدم ، سمت خودمم که بیان کم نمیذارم اما مثلا سه مدل غذا نمیذارم ، دو مدل میذارم .
تنها عروس غریبه هستم که وارد خانواده همسرم شدم ، به اعتقاد همسرم من اون کسی بودم که خونواده اش کم داشت.یه ادم بی غل و غش که مهربونی کردنش جیره ای نباشه .
من اومدم تو جمعشون و الان معتمد پدر شوهرم شدم ، مادر شوهرم so-soهست واسه کارهاش ازم مشورت میخواد، کمک هستم براش هر وقت لازمم داشته باشه.حرفشو دو تا نمیکنم و همیشه احترامشون رو تحت هر شرایطی داشتم .اما اخلاقش اینه که زیاد با عروس جماعت صمیمی نشه.منم با این مسئله مشکلی ندارم.
اوایل فکر میکردم مادر دوممه، اما وقتی بهش نزدیک میشدم از رفتاراش که میرنجیدم خیلی اذیت میشدم، الان اندازه نگه میدارم .
الا پدر و مادر همسرم با جاریهام مشکل دارم.
احترام میذارم ولی سوءاستفاده کردناشون اذیتم میکنه.یه جاری دارم که هر وقت میاد شهرمون بین من و شوهرم دعوا میشه ، اگه بریم سفر دسته جمعی دعوامون میشه .دیگه کلافه شدم.
سفر زیارتی رفتیم خودشون رو تحمیل کردن بهمون ، رفتیم سفر زهرمون شد، من و همسرم دعوامون شد و قسمت بدش اینه که همسرم حق رو به زنداداشش میده.سفر رفتیم چند ماه پیش بازهم بین من و همسرم دعوا پیش اومد، فقط به خاطر زن داداشش. همسرم میبینه بدیای خانم داداشش رو ، ولی ازش دفاع میکنه و یا سکوت میکنه.که از صد تا جانب داری بدتره معناش.
همسرم میگه زن داداشم آشغاله و بی تربیته ،من احترام داداش بزرگترم رو دارم.اما واقعا نمیتونم بپذیرم.بیش از حد تحمل کردم و دیگه سِر شدم به این مسئله.
قبلا نمیذاشتم واسه خاطر یک نفر دیگه بین من و همسرم دلخوری پیش بیاد یا قهر اتفاق بیفته، اما همسرم ملاحظه نمیکنه...