شوهرم کلا بچه نمیخواد ولی من خیلی دوس دارم بچه داربشیم و اون زیر بار نمیره به هیچ عنوان..خیلی بمن گفته ک حامله بشم منم گفتم پسرت نمیخواد من تنها چجوری حامله بشم بهش گفتم چرا بمن میگی اخه..چند وقتی هم هر کی از راه میرسه میگه بچه دار شو..اخه لعنتیا من چجوری حامله شم خالی خالی..مادرشوهرم گفت دوباره ی بچه بیار بازم گفتم چرا بمن میگی ب خودش بگو من حرفی ندارم..یهو گفت باید بری دکتر حامله بشی مشکل داری..منه خنگم هیچی نگفتم در جوابش ..ایندفعه باید جلوش دس رو قران بزارم ک پسرشون بچه نمیخواد..هیچوقتم ب پسرشون نمیگن واسه بچه فقط ب من میگه..
شادی چیزی نیست؛جز داشتن سلامت تن و یک حافظه ضعیف..
خاک عاااالم شما خودت فکر کنم از همون دسته خانومایی که حرف میزننا خب تا امادگی ندارن چه معنی داره بچ ...
نه اینکه مطمنم مامانش زن نمیگیره براش...بهش گفتم اگه ده سال بعد بچه بخای من سنم ۴۰ میشه بچه دار شدن سخته معلوم نیس خدا بچه بده نده..میگه هر چی خودش بخواد بعدشم بچه نمیخوامممم
شادی چیزی نیست؛جز داشتن سلامت تن و یک حافظه ضعیف..
منم یه مدت مادرشوهرم برای دومین بچه هی بهم میگفت. آخر رک گفتم مامان این چیزا تصمیمش با خود منه شما 6 تا خواستید اوردید منم بخوام میارم انقدر گیر ندید دیگه. یه مدت قیافه گرفت بعدش بیخیال شد
مرگ انسان گاهی اوقات از نبود نبض نیست مرگ یعنی حال من با دیدن انگشترش
پس بذار اماده باشه این که میگه بچه نمیخوام دلیل خاصی داره؟
میگه بچه ارامش منو بهم میزنه..میگه بچه هنوز نیومده باید تو راه دکترا باشی تا اخرشم دکتر..میگه توو سختته اذیت میشی حالت بد میشه حوصله گریه بچه ندارم ازین حرفا.وگرنه وضع مالیمون بد نیس
شادی چیزی نیست؛جز داشتن سلامت تن و یک حافظه ضعیف..