والا چیز خنده داری یادم نمیاد ....
فقط یه چیز باحالی بود که واسه من خنده دار تبود اما کل ماماها پرستار و دکتر پوکیدن از خنده ...
من از روی تخت درد داشتم میرفتم روی تخت زایمان ....انقدر حالم خوب بود که با پای خودم پاشدم رفتم ... بعد گان تنم بود که از جلو بسته بود و پشت ش کامل باز بود و به دست و پام میپیچید ... گفتم اینو دربیارم اه؟ ماما گفت وااا نه واسه چی؟
گفتم الان این چیه،؟
دستتون تا آرنج توعه اونوقت این حجابه چیه،؟
دیگه دکتر تا منو بزائونه میخندید😂