2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 186216 بازدید | 2148 پست

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_یازدهم- بخش یازدهم 







گفت : بهت قول میدم اونقدر به تو محبت کنم که دوستم داشته باشی ..گفتم : چرا اصرار داری با این شرایط با من ازدواج کنی ؟ گفت : کار دیروز و امروز نیست من از شانزده سالگی تو رو دوست داشتم ولی حتی یک نگاه به من نکردی ...گفتم : خوب همین دلیل خوبیه که بدونی من چطور دختری هستم ...تو باور می کنی من کاری نکردم ؟ گفت اگر باور نداشتم که نمی خواستم زنم بشی ؛من  مطمئنم ..بار ها اینو به مامانم هم گفتم ..ازش بپرس ...گفتم : ولی نمیشه ..من نمی تونم بهت دروغ بگم ...دارم به خاطر مامانم و پروانه زنت میشم تو اینو قبول می کنی ؟ گفت : چیکار کنم؟ معلومه که خوشم نمیاد ..دلم می خواست دوستم داشته باشی  ولی نمی تونم صبر کنم تا یکی دیگه بیاد و تو رو ببره ..طاقتشو ندارم ..گفتم اگر واقعا منو دوست داشتی خودت می گفتی از این ازدواج منصرف شدی منم راحت میشدم ..گفت : آخه من می دونم به زودی تو تغییر عقیده میدی و خودت بهم میگی بهروز حالا دیگه دوستت دارم ..من اون روز رو می ببینم .





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_یازدهم- بخش دوازدهم 








و هر چی من گفتم اون قبول نکرد که از این ازدواج منصرف بشه و دیگه دهن منم بسته شد و پیش از پروانه ما رو نامزد کردن ..و خبرشو به  خانواده ی کامبیز رسوندن  ..و خدا رو شاهد می گیرم این عمل حقارت آمیز رو انجام دادن و دوباره اومدن برای گفتگو و بله برون ..با  بهانه های باور نکردنی برای غیبت شون ,,  که پدر بزرگش مریض شده بود و متاسفانه وقفه ایجاد شد ..و بازم مامان مثل اینکه کامبیز آخرین خواستگار عالم بود با روی خوش ازشون استقبال کرد ....و من در حیرت از این همه جهل و نا آگاهی از کسانی که دور اطرافم بودن مونده بودم که چطوری باهاش کنار بیام ..و رنج می بردم و سکوت می کردم ...و توی میسری غلط و غیر انسانی قدم بر می داشتم ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_یازدهم- بخش سیزدهم 







دیگه  اون پونه ی خوشحال و سر حال نبودم و توی دانشگاه منزوی وگوشه گیر ؛؛ روزگار با من سر ناسازگاری گذاشته بود و  چاره ی دیگه ای نداشتم جز سازش  ...اما نیما با شنیدن خبر نامزد کردن من پریشون و بیقرار شده بود ..هر کجا میرفتم جلوم ظاهر میشد دیگه نمک کلاس نبود و اونم یک طواریی گوشه گیر شده بود  ...ولی من به همون اندازه که بهروز رو نمی خواستم رفتار  اون به نظرم مسخره و باور نکردی بود..

و پروانه دهم فروردین ازدواج کرد و منم بیستم تیر ماه ..سر سفره ی عقد نشستم .. که همون جا به خودم قول دادم رویا هامو فراموش کنم و به شوهرم وفا دار باشم و همسر خوبی  ؛؛ و سعی کنم دوستش داشته باشم ؛ در واقع بهروز توی این مدت همه جور مراقب من بود و آرامش نسبی بدست آورده بودم ..صبح ها منو میرسوند و هر وقت تعطیل میشدم جلوی دانشگاه منتظربود ..





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_یازدهم- بخش چهاردهم 







هدیه و گل می خرید و تمام توجه شو نثارم می کرد ..و اینطوری خودمو راضی می کردم که کارم درست بوده ..و حالا جواب محبت های اونو با محبت می دادم که شوهرم بود و در پیشگاه خدا به عقد اون در آمده بودم ....

درست یک هفته بعد از اینکه زندگی مشترکم رو با اون شروع کردم ..یک روز بعد از اینکه اون رفت سر کار ؛ به فکرم رسید برم به مامانم که با رفتن من و پروانه تنها شده بود سر بزنم ....هنوز نیم ساعتی نگذشته بود که بهروز زنگ زد اونجا و هراسون پرسید زن دایی پونه کجاست ؟ مامان گفت : اینجا برای چی ؟ گفت : اگر راست میگین گوشی رو بهش بده ؛؛





 ادامه دارد







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ممنون معصومه جان خواهر پونه حرص دراره واسه کامبیز جونش خواهرشو بدبخت کرد خانوده بی رحمی داشته طفلک پ ...

😔😔😔😔

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_دوازدهم- بخش اول








 وقتی گوشی رو گرفتم با صدایی که انگار یکی شکنجه اش کرده بود گفت : تو اونجایی ؟

 گفتم کجا می خوام باشم ؟ 

گفت : جواب ندادی ترسیدم اتفاقی برات افتاده باشه ..خیلی خوب همون جا بمون خودم میام دنبالت ..

اون روز من اینو به حساب محبتش گذاشتم و جدی نگرفتم ..

ولی خیلی زود فهمیدم که حالا زیر ذره بین بد بینی و حسادت بهروز قرار گرفتم ؛؛ اینکه اصلا بهم اعتماد نداشت و مدام رفت و آمد ها و وسایلم رو چک می کرد ...

و جالب اینجا بود که عمه معصوم و بهنوش خواهر بهروز هم توی این کار دست داشتن و مدام توی زندگی من دخالت می کردن.. و این در حالی بود که  بهنوش دختر آزادی بود وهر کاری دلش می خواست می کرد ,  ..

و بازم وقتی به این تبعیض  اعتراض کردم مارکی رو که خودشون به پیشونی من زده بودن رو به رخم می کشیدن  ..







داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_دوازدهم- بخش دوم









من در تلاش بدست آوردن آزادی که حقم بود می جنگیدم ...و بهروز روز به روز بیشتر حساس می شد  ..با تمام عشقی که می دونستم به من داره و اینو بار ها و بار ها ثابت کرده بود ولی به محض اینک اعتراض می کردم می گفت : حق رو به من بده تو گذشته ی خوبی نداشتی و این حرف برای من یعنی عمق فاجعه ....و تمام ترسم از این بود که یک وقت اجازه نده برم دانشگاه ....

بهروز زندگی خوبی برای من فراهم کرده بود و هر چی اراده می کردم می خرید کافی بود چیزی رو هوس کنم محال بود فورا برام تهیه نکنه ..و من برای اینکه آدم بی چشم و رویی نباشم و زندگی خوبی برای خودم و اون درست کنم ..

سعی کردم با مسائل منطقی بر خورد کنم آروم باشم ومهربون؛؛  تا اعتمادشو به دست بیارم ..اما  یک روز چشم باز کردم و دیدم مثل یک برده اسیرم و اراده ای از خودم ندارم ...در حالیکه خداوند روحیه منو اینطور نیافریده بود ...







#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_دوازدهم- بخش سوم










یک تضاد و در گیری بین باطن و ظاهرم داشتم که نمی گذاشت هرگز از ته دل خوشحال باشم ..در حالیکه احساس می کردم من می تونم  بهروز رو دوست داشته باشم هم اینکه مرد درستکار و مهربونی بود و منو خیلی زیاد دوست داشت و هم اینکه تنها مرد زندگی من بود  ..ولی خودش نذاشت تا این اتفاق توی قلب من بیفته ..و مدام با سوءظن هاش دلگیرم می کرد ...اجازه نداشتم بدون نظر اون لباس انتخاب کنم ..آرایش کنم و یا حتی خونه ی مامانم برم ...و مدام ازم باز خواست می کرد که نکنه با مردی حرف زده باشم ...

فرق نمی کنه زن باشی یا مرد وقتی بی جهت متهم به خیانت یا احتمال اون میشی احساس می کنی شخصیتت زیر سئوال رفته ..و من همیشه زیر بار این اتهام گلوله بارون میشدم ...

نیما سال بعد جاشو با یک نفر توی شهرستان عوض کرد و رفت ..در حالیکه دیگه  همه توی دانشگاه  از علاقه ای که به من داشت با خبر بودن  ... به هر حال من انسان بودم اینم توی روحیه ی من اثر بدی گذاشته بود  ...








داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_دوازدهم- بخش چهارم









اما بازم با زندگی می ساختم و تنها به امید این بودم که وکیل بشم و زندگیم رو عوض کنم ...

و  ماجرا ی زندگی من تازه  از اینجا شروع شد که درسم تموم شده بود  وپایان نامه ها مون رو هم داده بودیم ...و به عنوان دانشجوی نمونه  برای کار آموزی در حین کار از طرف یکی از وکلای معروف سه نفر از ما دعوت شدیم ..بدون اینکه به بهروز بگم سه نفری از دانشگاه رفتیم به دفتر آقای بیات ..صحبت کردیم و قرار داد نوشتیم ...و من روی آسمون ها سیر می کردم  و  اینو آغاز یک زندگی نو برای خودم می دونستم و داشتم به آرزوهام می رسیدم ..و چون بهروز اینو می دونست که من منتظر چنین روزی هستم خوشحال بودم که غافلگیرش کنم و توی این خوشحالی شریک .. که بعد از این سه سال  زندگی با اون  و گوش دادن به تمام خواسته های بجا و تابجاش حالا دیگه باید بهم اعتماد می کرد و راحتم میذاشت  ..











#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_دوازدهم- بخش پنجم








و اونشب ..برای خودم جشن گرفتم خرید کردم و میز رنگارنگی چیدم خودمو آرایش کردم و لباس شیکی پوشیدم و منتظر بهروز شدم واقعا دیرم میشد که اون بیاد و از این موفقیتم  بگم و با هم شادی کنیم ...قبل از اومدنش تلفن کرد و گفت : عزیز دلم چیزی لازم نداری برات بگیرم ؟ راستی امشب  یک خبر خوش هم برات  دارم ..گفتم: بهروز زود باش بیا منم برای تو یک خبر خوب دارم  زود بیا که طاقت ندارم  ...از در که اومد تو با خوشحالی و لبی خندون رفتم به استقبالش ..یک دسته گل رز قرمز از گلفروش های خیابونی خریده بود ..گفت تقدیم به شما و تبریک برای اینکه دیگه دانشگاه نمیری ... گلها رو گرفتم وهمینطور که  گلدون رو آب می کردم   با خنده  پرسیدم:  تو اول بگو , خبر خوبت چیه ؟  کتشو در آورد و نگاهی به میز انداخت  و گفت : به به ببین زن من چیکار کرده ؟ چقدر عالی چه شامی بخوریم امشب ؟ دستت درد نکنه ؛؛

گفتم : زود باش خبر خوشت رو بگو می خوام بشنوم ..گفت : اول تو بگو ...گفتم : مال من مفصله ..تو بگو موقع شام من برات تعریف می کنم مطمئنم خیلی خوشحال میشی  ..





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_دوازدهم- بخش ششم









گفت : باشه عزیزم میگم ؛؛ من ؛؛ برات کار پیدا کردم ..دیگه می تونی بری سر کار همون طور که دلت می خواست ...با تعجب بهش نگاه کردم و پرسیدم چه کاری ؟ گفت : خانم یکی از دوستام تولیدی داره ..دیگه خیالمون راحته که یک جای مطمئن کار می کنی همه اونجا  زن هستن توام دیگه  معذب نمیشی راحتی؛؛   سرتم گرم میشه ...

گلدون رو آهسته گذاشتم روی میز ناهار خوری  و گفتم : تو برای من کار پیدا کردی ؟ توی تولیدی ؟ چرا اونوقت ؟ گفت : خوب عزیزم حالا که درست تموم شده تا بچه دار بشیم سرت گرمه بعدم بیا راحت زندگی کن و بچه هامون رو بزرگ کن ..بد کاری کردم به فکر کار بودم برای تو ؟

گفتم : نه ؛ ولی من باید  دوره ی کار آموزی در حین کار رو بگذرونم ..گفت : قبلا که این کارو کرده بودی ؟دیگه بسه تو که نمی خوای وکالت کنی  گفتم :ببخشید ؟  چرا می خوام ؛؛ برای همینم  ما توی دفتر یک وکیل دعوت به کار شدیم ..  دست مزد می گیریم تا خِبره بشیم و خودمون بتونیم دفتر وکالت بزنیم قراره سه تایی با هم این کارو بکنیم به امید خدا ....






#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_دوازدهم- بخش هفتم








گفت : خیلی معذرت می خوام اصلا ؛ اصلا همچین  چیزی نمیشه محاله بزارم ...بسه دیگه ؛؛ گفتی مدرک بگیرم گذاشتم درست تموم بشه ..حالا بازم داری بامبول در میاری ؟ بس نشد اینقدر من عذاب کشیدم ؟ ببر و بیار ؛جلوی در دانشگاه وایسا ؛؛ منم کار زندگی دارم ؛؛   وکالت بی وکالت ..این کار زن نیست ..حالا مدرک گرفتی جای خود ..ولی دیگه پاتو از گلیمت دراز تر نکن پونه صبر منم اندازه ای داره  ..محال ممکنه ..دورشو قلم بگیر ..

و این حرف رو اونقدر حق به جانب زد که یک لحظه خودمم فکر کردم راست میگه و درس خوندن من اونو عذاب داده ....یکم فکر کردم و به میز خیره شدم ...آتشفشانی که توی سینه ی من بود فوران کرد ..دیگه قدرت تحمل نداشتم و به عنوان یک انسان که برای خودم حق قائل بودم نمی تونستم این بار هم میسر زندگیم رو بدم دست بهروز  و فهمیدم که تا من زیر بار زور برم زورگویی اونا بیشتر میشه و هر روز حق به جانب تر میشن ...





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_دوازدهم- بخش هشتم








خم شدم کنار رو میزی رو گرفتم و با تمام قوا کشیدم و از ته دلم نعره  زدم بسه دیگه ..,, تمومش کن ,, و در یک چشم بر هم زدن .. با صدای مهیبی همه چیز روی زمین ریخت  ؛  ظرف ها و گلدون شکست و گلها ی رز  لابلای سالاد و سبزی خوردن پخش و پلا شد  ...و من مثل دیوونه ها فریاد زدم ..دیگه  زیر بار نمیرم ..این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست ,, آخه یکی بهم بگه چرا ؟چرا همه ی شما حق دارین هر کاری دلتون می خواد بکنین ؟ مگه من آدم نیستم که برای خودم تصمیم بگیرم ؟ منه بیچاره از ترس شما ها آدم های عقب مونده و نفهم ؛ حتی نتونستم به کسانی که زندگی منو نابود کردن اعتراض کنم از ترس اینکه نکنه دوباره برام پاپوش درست کنه و شما ها باورم نداشته باشین ...بی رحم ها بی انصاف ها ...نمی خوام دیگه به حرف کسی گوش کنم می خوام برم توی دفتر یک وکیل کار کنم بعدم وکالت کنم ..توام حق نداری حرف بزنی ...








#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_دوازدهم- بخش نهم






هیچ کس حق دخالت توی کار منو نداره ...این .تقصیر منه که تو رو پر رو کردم تا اینقدر به خودت حق بدی که برای من توی تولیدی کار پیدا کنی  ..وگرنه تو همون بهروزی هستی که مثل موم توی دستهای من بودی حالا برای من حق به جانب شدی؟؛؛ که از درس خوندن من عذاب کشیدی ؟ آفرین به تو و وعده هایی که بهم دادی ؛؛  که من با درس خوندنم تو رو عذاب دادم؛  غلط کردی منو گرفتی؛؛  ...توی این مدت کوچکترین خطایی ازم دیدی که روز به روز بد تر و زورگو تر شدی ؟ بهروز سعی می کرد منو آروم کنه و دلیل میاورد ولی من دیگه چیزی حالیم نبود رفتم توی آشپزخونه و هر چی درست کرده بود با ظرفش پرتاب  کردم وسط هال ..و نفهمیدم چه موقع زنگ زد به شاهین و عمه معصوم و اونا رو با خبر کرد ....

خونه ی عمه معصوم نزدیک بود زود تر رسید در حالیکه شعله های آتشفشان سینه ی من زبونه می کشید و خیال نداشت آروم بشه ..




داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_دوازدهم- بخش دهم









اما با  همون حال فکر می کردم اینطوری داره دلم خنک میشه از اینکه بهروز بشدت ترسیده بود از خودم راضی بودم حالا دیگه می فهمه که منم آدمم و حق انتخاب دارم  ..عمه از در که وارد شد ..گفت : خاک بر سرم کنن این زندگی بچه ی منه ؟ مادرت بمیره الهی که این نون رو من توی کاسه ی تو گذاشتم و چشمم رو روی همه ی کثافت کاری هاش بستم .. و من که دیگه اختیار از کف داده بودم ... فریاد زدم : از خونه ی من برو بیرون ؛؛ ...هر چی می کشم از دست شما هاس؛؛ و در حالیکه لیوان ها رو از توی کابینت بیرون میاوردم و می کوبیدم وسط هال فریاد می زدم ... خوب کردم ؛؛ خوب می کنم ؛؛ ..دلم می خواد بشکنم ... بازم می کنم ؛؛ ببین ؛ ببین ..شما ها هر روز یا کاراتون اینطوری منو شکستین ..اینطوری ..اینطوری .....می خوام بدونم کی می تونه جلوی منو بگیره ..مظلوم گیر آوردین ؟ هر کاری دلتون خواست با من کردین ..حالا نوبت منه ...چرا تا بابام بود کسی جرات نداشت به من بگه بالای چشمت ابروست ...عمه مگه شما خودت زن نیستی ؟ مگه این همه آزادی رو برای خودت و دخترت نمی خوای ؟ چرا حق من نیست  ؟  چرا بین منو بهنوش این همه فرق میزاری ؟  چرا داری بهم ظلم می کنی ؟ و بازم هر چی جلوی دستم اومد زدم روی زمین و شکستم و گفتم و گفتم ...و اون دونفر از ترس جرات حرکت نداشتن ...









#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_دوازدهم- بخش یازدهم











عمه گفت : نکن پونه مگه دیوونه شدی ؟ گفتم بله ..بله ..دیوونه ام کردین ....

و تا وقتی شاهین رسید اوضاع همینطور بود ..بهروز درو باز کرد و شاهین اومد تو ..قبل از اینکه چیزی بگه من  با صدای بلند و تهدید آمیز گفتم : اگر یک کلام بگی حق با من نیست همین جا خودمو می کشم قضاوت همین دونفر برام بسه ...شاهین ازت نمیگذرم هرگز نمی بخشمت ...این تو بودی که باید ازم حمایت می کردی ؛ نه که سرتو پایین بگیری و  وادارم کنی  تن به این  ازدواج بدم ...با تعجب گفت : شما ها که خوب  بودین ..چتون شده ؟ گفتم : نه خیر آقا اونی که خوشبخت بود من نبودم  پسر عمه ی شما  بود ,, تو صدای منو توی گلوم خفه کردی که هر  چی به من تهمت زد  قبول کردم و گوش  دادم اگر تو پشتم بودی الان حال و روزم اینطوری نبود ؛؛ اگر  باورم می کردی و  سرتو بالا نگه می داشتی به همه می گفتی خواهر من کار بدی نکرده  ..الان اینا به خودشون اجازه نمی دادن اینطور به من توهین کنن ...شاهین هیچوقت تو رو نمی بخشم ....ازت نمیگذرم ..چرا شما ها به پروانه کاری ندارین چرا به بهنوش گیر نمیدن ؟برای چی غیرت تون فقط برای منه ..





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_دوازدهم- بخش دوازدهم









شاهین که خیلی از حال و روز من ناراحت شده بود گفت : خواهر جون آروم باش خواهش می کنم این کارارو نکن ..خوب برای اینکه تو زیاد توی چشم مردم بودی ...با بقیه فرق داری  ..چون تو بهتری برای همین ما که تو رو دوست داریم سعی می کنیم ازت مراقبت کنیم ...گفتم : ای بابا من و پروانه که درست شکل هم هستیم کجای من با اون فرق داره اینا همش بهانه های شماست و من اصلا دلیل کارتون رو نمی فهمم ...

شاهین گفت : حالا مثلا تو دختر عاقلی هستی؟ با این کارایی که می کنی می خوای کسی پیدا بشه که تو رو باور کنه ؟  این خونه و زندگی رو برای خودت درست کردی که چی بشه ؟ می خوای چی رو ثابت کنی ؟ مگه دیوونه شدی ؟ ....

 زنگ خونه به صدا در اومد مامان هم از راه رسید  ...








#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_دوازدهم- بخش سیزدهم










اما من دیگه از اون جمع جاهل هیچ  انتظاری نداشتم که درکم کنن؛؛ دیگه نمی خواستم خودمو به کسی ثابت کنم ....و  تصمیم خودمو گرفته بودم که به زودی از این زندگی خودمو خلاص کنم ...مامان و عمه خونه رو جمع کردن و شاهین و بهروز با من حرف زدن ..و جالب اینجاست که خیلی زود به این نتیجه رسیدن حق با بهروزهست وبه دلیل مرد بودنش می تونه اجازه نده من برم سرکار .. و باز هم می خواستن منو قانع کنن که این حرفای قرون وسطایی رو قبول کنم  ...

اما من در حالیکه به یک جا خیره مونده بودم و بازم قدرت گریه کردن نداشتم ..سکوت اختیار کردم ؛ اما سکوتی قبل از یک طوفان ...

باید اول اوضاع خودم رو روبراه می کردم و بی گدار به آب نمی زدم ...من پس انداز چندانی نداشتم و مطمئن از حمایت مادر و برادرم نبودم اگر با دست خالی اقدام به کاری می کردم ممکن بود بی فایده باشه و برم گردونن این بود که شروع کردم به نقشه کشیدن ...





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_دوازدهم- بخش سیزدهم










اما من دیگه از اون جمع جاهل هیچ  انتظاری نداشتم که درکم کنن؛؛ دیگه نمی خواستم خودمو به کسی ثابت کنم ....و  تصمیم خودمو گرفته بودم که به زودی از این زندگی خودمو خلاص کنم ...مامان و عمه خونه رو جمع کردن و شاهین و بهروز با من حرف زدن ..و جالب اینجاست که خیلی زود به این نتیجه رسیدن حق با بهروزهست وبه دلیل مرد بودنش می تونه اجازه نده من برم سرکار .. و باز هم می خواستن منو قانع کنن که این حرفای قرون وسطایی رو قبول کنم  ...

اما من در حالیکه به یک جا خیره مونده بودم و بازم قدرت گریه کردن نداشتم ..سکوت اختیار کردم ؛ اما سکوتی قبل از یک طوفان ...

باید اول اوضاع خودم رو روبراه می کردم و بی گدار به آب نمی زدم ...من پس انداز چندانی نداشتم و مطمئن از حمایت مادر و برادرم نبودم اگر با دست خالی اقدام به کاری می کردم ممکن بود بی فایده باشه و برم گردونن این بود که شروع کردم به نقشه کشیدن ...







#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_دوازدهم- بخش چهاردهم








وانمود کردم حرفای اونا روم اثر گذاشته و توی تولیدی مشغول کار شدم در حالیکه دونفر دیگه از دوست های من کارآموزی خودشون رو شروع کردن من روز ها پارچه از روی الگو قیچی می کردم و دلم پیش اونا بود ...از اون به بعد هر چی می تونستم از بهروز پول می گرفتم و پس انداز می کردم ؛؛ بعد یک شیفت هم برای خودش توی خونه ؛ کار می کردم ..قبلا گفته بودم مدیر داخلی کلاس کنکور بود و من شب ها در ازای پول تست هایی رو که استاد ها می دادن رو طبقه بندی و آماده می کردم برای کنکور های آزمایشی ...و هر شب مزد کارمو ازش می گرفتم ..و شش ماه اینطوری گذشت ..همین قدر که حساب و کتاب کردم اگر با مامان به مشکلی بر خوردم می تونم روی پای خودم بایستم؛ نقشه ی خودمو عملی کردم و  یک روز صبح که بهروز رفت سر کار وسایلم رو جمع کردم و رفتم دادگستری و تقاضای طلاق دادم ...

و حالا شاهین خبر دار شده بود و منتظر بودم  بیادسراغم ؛؛ دیگه از کسی نمی ترسیدم حتی از مردن هم هراسی نداشتم  ..هر چی دلم می خواست؛؛  به هر کس سر راهم قرار می گرفت می گفتم ..و حالا اونا باید از م می ترسیدن که خودشون از من یک آدم عاصی و بیقرار ساخته بودن ..ادامه دارد .







#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
امروز داستان نداریم؟

چرا عزیزم من‌ مراسم خاکسپاری یکی از بستگان بودم نیم ساعته اومدم الان میذارم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز