داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿
#قسمت_دهم- بخش یازدهم
مامان با التماس گفت شاهین جان چشمش درد می کنه خطر ناکه تو رو خدا براز من خودم ازش حساب و کتاب پس می گیرم ..
شاهین گفت : به درک کور بشه الهی که دیگه نتونه درد سر درست کنه ..حرف بزن ببینم ..اینه پونه ؟ این راه و رسم زندگی کردنه ؟
گفتم : شاهین جان قربونت برم تو رو خدا به حرفم گوش کن ..
من با اون پسره هیچ کاری نداشتم ؛؛ میومدم خونه مسیرمون یکی بود قسم می خورم هیچ کار بدی نکردم ..
گفت : همین طوری بی خودی اومدن تو رو اونو گرفتن و بردن؟ تو بیگناهی جون خودت ..تو گفتی و منم باور کردم ؟...
شاهین عصبانی بود و نمی شد باهاش حرف برنم اصلا گوش نمی داد و می گفت و می گفت دلش خنک نمیشد که هیچ ,, از حرفای خودش عصبی تر میشد ....
می گفت آبرومون رفت ..من بی غیرتم که نمی زنم تو رو بکشم ...پسره از خجالتش از ماشین پیاده نمیشد اگر (..) زیادی نخورده بود که خجالت زده نبود ...
ای دختر پر رو و بی حیا ....پاشده با پدر و مادر پسره اومده در خونه فکر می کنه ما خریم ..اگر ریگی تو کفشت نبود چرا به ما زنگ نزدی بیایم دنبالت ؟
داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿
#قسمت_دهم- بخش دوازدهم
میومدم مثل آدم همون صبح برت می گردوندم این همه آبرو ریزی نمی کردیم ...
دنیا با خبر شد ..
هر کس یک چیزی می گفت ..خواهر من ؟دختر فراری ؟ یا خدا ؛؛...خاک بر سرم کنن که بی غیرتم و نمی زنم یک جای تو رو ناقص کنم ...
با اون پسره کجا رفته بودی که خجالت کشیدی به ما خبر بدی ؟
با دو دست سرمو گرفتم و داد زدم بسه دیگه ...
طاقت این همه تهمت رو ندارم ..شاهین من تو رو جای بابام گذاشتم و می دونی بهت احترام می زارم طوری منو نرنجون که دیگه نتونم ببخشمت ..
فقط یک بار براتون میگم چی شد دیگه ام توضیح نمیدم شما هم هر کاری دلتون می خواد بکنین ...
من داشتم میومدم خونه اون پسره تاکسی صدا می کرد و به من گفت کرایه رو نصف کنیم در بست بگیریم هنوز تاکسی هم نگرفته بودیم ..
نفهمیدم چی شد اومدن ما رو گرفتن فقط همین بود به روح بابام همین بود به تمام مقدسات عالم همین بود ..
من هیچ رابطه ای با کسی ندارم تو رو خدا بهم رحم کنین ..زیر بار این تهمت ها دارم له میشم ...
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar