2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 186216 بازدید | 2148 پست

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_سیزدهم- بخش اول









تمام شب رو فکر کرده بودم می خواستم بفهمم که آیا واقعا کارم درسته یا غلط بعد از نماز خوابم برد و تا نزدیک ظهر بیدار نشدم ؛  

باید صبر می کردم تا شاهین رو هم ببینم و بعد برم سراغ برنامه هایی که توی مغزم داشتم ... ....

احساس گرسنگی کردم و رفتم توی آشپزخونه تا یک چیزی بخورم ..پروانه پسر شو گذاشته بود روی پاشو می خوابوند و مامانم کنارش نشسته بود و آهسته با هم حرف می زدن ... سلام کردم ..

بدون اینکه منو نگاه کنه گفت : همینو می خواستی ؟در حالیکه نمی دونستم منظورش چیه گفتم : بله همینو می خواستم ..چای داریم ؟ 

 یک تیکه نون بر داشتم لاش پنیر گذاشتم و همینطور که می خوردم ....

اومد جلوی در آشپزخونه  و با التماس گفت  : تو رو به اون امام رضا قسمت میدم تو روی شاهین در نیا هر چی گفت بگو چشم ..خیلی توپش پره ..

پشت تلفن سر منم داد می زد ..ببین چیکار می کنی ؟ 

همه رو به جون هم میندازی و میگی هیچ کاری نکردم  ...






داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_سیزدهم- بخش دوم








گفتم : شما چرا ترسیدی ؟ مثلا می خواد چی بشه ؟

 من دیگه آب از سرم گذشته یا رومی 

؛ روم ؛؛ یا زنگی زنگ ..

من دوباره فرصتی پیدا  نمی کنم که زندگی خودمو  بسازم ..

مامان خواهش می کنم این بار بهم کمک کن ازم پشتیبانی کن بزار منم به هدف هام توی زندگی برسم ..شما مادر منی ..

اگر زن بهروز بمونم تا آخر عمر زندگی من همینه ؛؛ باور می کنی یک وقت هایی برای اینکه مچ منو بگیره سر زده میاد خونه ؟ 

هر ماه میره پیرنت تلفن خونه رو می گیره که نکنه من به یک نفر زنگ زده باشم که اون ندونه ؛ می دونی قفل پنجره ها رو طوری درست کرده که من نتونم بازش کنم ؟  خوب تا چند سال ؟ تا کی من باید اینطوری زندگی کنم ؟ ...

گفت : مادر من ,,دخترم ؛طلا که پاکه چه منتش به خاکه ؟ 

بزار هر کاری می خواد بکنه تو زندگی خودتو بکن .. زن باید با خوب و بد زندگی بسازه ..

همه ی زندگی ها بالا و پایین زیاد داره ..مگه به خاطر یک حرف کوچک آدم خونه و زندگی و شوهرشو ول می کنه و میره طلاق می گیره ؟..

خودتم می دونی که شدنی نیست تو باید بالاخره برگردی پیش بهروز چاره ی دیگه ای هم نداری  ...

من جواب عمه معصوم رو چی بدم ؟









#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_سیزدهم- بخش سوم









گفتم : مامان یک بار ...فقط یک بار از خودت بپرس من جواب پونه رو چی بدم ؟ ..یکبار ازم بپرس اصلا تو چه مرگته ؟ برای چی اینطور آتیش زدی به زندگیت ..فکر می کنی برای من راحته ؟ از اون خونه ی گرم و نرم خودمو آواره کنم ؟ مادر من حتما یک چیزی داره اذیتم می کنه ..صد بار بهت گفتم  ازم بپرس ,,,..چرا نمی پرسی ؟ می ترسی حق با من باشه و دیگه نتونی بگی برگردم ؟ به معاد اعتقاد داری ..به اون خدا ی احد و واحد اگر ازم حمایت نکنی دامنت رو فردای قیامت می گیرم و میگم زندگیم رو تباه کردی ...

گفت : تف به روت بیاد دختره ی بی چشم و رو  ..برو هر کاری دلت می خواد بکن خودتو بد بخت کن ..بهروز مرده فردا میره یک زن دیگه می گیره میاره تو زندگی تو ببینم اون موقع راحت به هدف هات میرسی ؟ ...من که می دونم تو چه مرگته برای چی بپرسم ..تو می خوای هر کاری دلت می خواد بکنی کسی سئوال و جوابت نکنه ....پروانه؟ بیا اینجا بهش بگو کامی باهات چیکار می کنه ؛؛  بگو چقدر زور میگه ؛؛  امر و نهی نمی کنه ؟ دستور نمیده ؟ اصلا چرا راهه دور میریم بابات با من این کارو نمی کرد؟ هفت روز هفته همه ی خواهر و برادراش خونه ی ما نبودن؟ به خدا که جرات نمی کردم بگم خسته شدم ...ولی  بهروز  اینطوری نیست  مرد خوبیه ...نه از شکمت می زنه نه از رخت و لباست .....





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_سیزدهم- بخش چهارم










زنگ در خونه به صدا در اومد و مامان فورا دستشو گذاشت روی قلبشو گفت : وای ..اومد ؛؛ خدایا به خیر بگذرون ..پونه مبادا باهاش یکی بدو کنی ..عصبانیش نکن به حرفش گوش کن بزار این بارم آشتی تون بده من خودم با بهروز حرف می زنم دیگه نمی زارم اون کارای قبلی رو بکنه بهت قول میدم .....فاصله ی زدن کلید آیفون تا پیدا شدن شاهین توی چهار چوب در یک ثانیه بیشتر نبود ...سعی کردم دلهره ای که به جونم افتاده رو نبینه و مصصم به نظر برسم  ..با حالتی بر افروخته وارد شد ...گفتم : شاهین دارم بهت میگم صداتو ببری بالا من اون کاری رو که نباید بکنم ؛ می کنم..با لحنی  تهدید آمیز و خشمگین  نگاه بدی به من کرد که واقعا ترسیدم و فکر کردم می خواد منو بزنه ..و گفت : آخه من چی به تو بگم ؟ ببین همه ما رو به چه روزی انداختی؟بزنم ناکارت کنم که همه از دستت راحت بشن ؟  ..







#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_سیزدهم- بخش پنجم








گفتم : بزن داداش ..بزن ,, ولی لطفا عذاب وجدان بهم نده ...من نمی تونم به خاطر ظن بدی که به من دارین یک عمر بسوزم و بسازم ..کار من نیست ...شما ها خودتون توی کارای من دخالت می کنین ؛چرا راحتم نمی زارین ؟ اصلا منو ندید بگیرین نمی خوام این دوست داشتن شما ها رو نمی خوام ...

گفت : چیکار کردی که بهروز میگه دیگه نمی خواد باهات زندگی کنه ؟ اونقدر ناراحت بود که نمی تونست حرف بزنه ...میگه پونه زندگی منو نابود کرد ...به علی قسم راست میگه بنده ی خدا ؛ ...گفتم : راست میگه ؟ خوب من طلاق می گیرم بره بقیه ی زندگیش رو نجات بده ... خوبه والله ؛؛ من زندگی شما ها رو نابود کردم ؟  ..ازش بپرس چرا با من ازدواج کرد ؟گفت : خوب دوستت داشت احمق ؛ بیشعور  ..نمی فهمی چقدر تو رو می خواد ؟..گفتم :اگر  منو می خواست  اجازه می داد راحت زندگی کنم ..من می خوام وکیل  بشم چرا نذاشت ؟





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_سیزدهم- بخش ششم









دستشو کوبید توی هم و گفت : آخ ؛ آخ از دست تو ...مگه این پروانه خواهر تو نیست چرا تو نمی تونی مثل اون باشی ؟ گفتم : شاهین جان خدا هر کس رو با یک خاصیت مخصوص خودش آفریده ...قند و الکل هر دو از اکسیژن و هیدروژن و کربن ساخته شدن ولی هیچ شباهتی بهم ندارن ...من اینطوریم تو نمی تونی از الکل توقع شیرین بودن داشته باشی ....

و این بحث ساعتی ادامه پیدا کرد و چند بارشاهین  حمله کرد که منو بزنه ؛؛ اما زیر بار نرفتم و حرفمون با تلفن عمه معصوم قطع شد که با عصبانیت گفت دارم میام اونجا ...شاهین بلند شد و  با  تهدید گفت : مامان پونه حق نداره پاشو از این خونه بیرون بزاره تا من بیام تکلیفشو روشن کنم ....آخر شب بر می گردم نمی خوام عمه اینجاست باشم ..و با غیظ درو زد بهم و رفت  ..احساس می کردم دیگه تحمل این جر و بحث ها ی بی فایده رو هم ندارم ...حالا باید جواب عمه معصوم رو می دادم و مطمئن بودم که همه ی اونا فکر می کنن کار من یک قهر ساده اس و دوباره منو بر می گردونن ... در شان خودم نمی دیدم برای کسانی که اصلا درکم نمی کردن از خودم دفاع کنم ...








#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar






#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_سیزدهم- بخش هفتم









با یک تصمیم آنی ..وسایلم رو جمع کردم و آماده شدم ...و همینطور که چمدون رو  همراه خودم می کشیدم ..گفتم خدا حافظ یادتون باشه خودتون خواستین ...

مامان یک لحظه فکر کرد دارم بر می گردم خونه ی خودم و گفت : آره مادر خوب کاری می کنی ..الهی از زندگیت خیر ببینی ..حالا خودت می فهمی که ما درست می گفتیم ..اگر بهروز مرد بدی بود حق داشتی ولی نیست ..تو داشتی لگد به بدبخت خودت می زدی ...از در هال که رفتم توی حیاط ..پروانه که با من قهر بود دوید جلوی در و با نگرانی گفت : کجا میری ..پونه جان قربونت برم کجا میری صبر کن الان کامی میاد میگم برسونتت یا بزار من  باهات بیام ..مامان بدو ؛؛..پونه خونه خودش نمیره ..داره فرار می کنه ..بدو بگیرش ..و من با سرعت از در رفتم بیرون ...و درو زدم بهم ..و با همون حال  دور شدم کمی بعد مامان چادر به سر توی کوچه دنبالم می دوید ..





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_سیزدهم- بخش هشتم









دلم براش سوخت و زیر لب گفتم متاسفم مامان جون منو ببخش ..و سرعتم رو زیاد کردم و سر کوچه یک تاکسی گرفتم ودر حالیکه از اونجا دور میشدم مامان رو گریون دیدم که درمونده کنار خیابون ایستاده ...

این دیگه برای من تحملش سخت تر از همه چیز بود .. ..واقعا نمی خواستم اذیتش کنم ..یک لحظه خودمو گذاشتم جای اون و قلبم به درد اومد ....

من که نمی دونستم می خوام کجا برم ...یک مرتبه داد زدم آقا نگه دار ...

پیاده شدم ,  با دلی پر از غصه چمدونم رو  کشیدم تا خودمو به  پارک کوچکی که نزدیک خونه ی مامان بود برسونم احساس کردم صورتم دوباره از اشک خیس شده ....

اشکهایی که برای من مقدس بود احساس می کردم این قطره ها رو خدا برام فرستاده تا کمتر زجر بکشم ...

صورت مامانم از جلوی نظرم نمی رفت ..حالا باید جوابگوی عمه معصوم باشه و من مثل ترسوها فرار کردم . ...

هر چی فکر می کردم عقلم به جایی نمی رسید ..کسی رو نمیشناختم که بهش پناه ببرم ..









#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_سیزدهم- بخش نهم








روی یکی از نیمکت ها نشستم ...و زیر لب زمزمه می کردم خدایا چیکار کنم ؟خودت یک راهی جلوی پام بزار ..اگر اشتباه می کنم و باید تا آخر عمرم توی تولیدی کار کنم و بشینم بچه های بهروز رو نگه دارم خودت برم گردون ..راضیم به رضای تو ولی اینو می دونم اگر به خونه برنگردم اونقدر بهم تهمت می زنن که هرگز روی برگشتن ندارم ...ای لعنت به خرافات ..ای لعنت به آدم هایی که بی خود و بی جهت زندگی منو خراب کردن ....یک مرتبه یاد زری جون افتادم و خودمو رسوندم به تلفن همگانی و زنگ زدم و گفتم : زری جون کمک کن ..گفت : پونه تویی ؟چی شده ؟ کجایی ؟ گفتم : تو پارک نزدیک خونه ی مامان ..گفت : همون جا باش من الان میام ...




داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_سیزدهم- بخش دهم










ده دقیقه بیشتر طول نکشید که  زری جون با ماشینش جلوی پارک نگه داشت  ..من دیدمش و فورا رفتم جلو سرشو خم کرد و با همون لحن شیرین و دوستداشتی گفت : سر به کوه و بیابون گذاشتی ؟بیا سوار شو بریم خونه ی ما ..نترس من تنهام کسی نیست ... گفتم :سلام ببخشید مزاحم شما هم شدم ...گفت : من کاری نداشتم اونم برای دختر خوشگل خودم ..خوب همسفر بگو چرا کارت به اینجا کشیده ..مهین که می گفت تو خوبی و خوشحالی ...

آه بلندی کشیدم و گفتم : اون می خواد که اینطوری فکر کنه ...باور کنین سعی کردم ولی نمیشه ؛؛ مسئله این نیست که من باید حتما به خواسته های خودم برسم ..مسئله اینه که دارم فنا میشم خدا این زندگی رو به من داده که از توانایی هام استفاده کنم به من میگن باید مثل پروانه باشی ...






#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_سیزدهم- بخش یازدهم








و من پروانه ای شدم که فقط دارم می سوزم ,,   شما به من بگو  درست فکر می کنم یا اشتباه ...آخه همشون بر علیه من هستن ....گاهی فکر می کنم شاید راهم غلطه  ..ولی اگرم هست من اون زندگی رو نمی خوام ..وقتی  مدام یک دیوار سنگی جلوی روم می ببینم  مجبورم یا در جا بزنم یا به عقب برگردم ....

بعد از اینکه کل ماجرا رو براش گفتم ..همینطور که رانندگی می کرد ..دستشو گذاشت روی دست منو و فشار داد و  گفت : شما ها جوون ها مبارزه کردن هم بلد نیستین ...تو یادت رفته چقدر جوونی ..مثل پیر زن ها حرف می زنی ..دیوار سنگی ..بن بست , انتهای راه ..سوختن ...برو بابا ما همسن شما ها بودیم توی دلمون پر از امید به آینده بودهمش فکر می کردیم یک روز دنیا رو فتح می کنیم ..نکردیم اما خوشحال بودیم ....و در خونه ی خودش نگه داشت و گفت : بریم خونه اول یک زنگ به مامانت بزنیم که خیالش راحت بشه ..همینطور که توی ماشین نشسته بودیم ...گفتم : زری جون نگفتین من اشتباه می کنم ؟





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_سیزدهم- بخش دوازدهم









گفت : والله نمی تونم بهت دروغ بگم ..راهت درسته ولی عملکردت اشتباه ..تو می تونی بدون این همه جنجال به مقصدت برسی ...

یک مثال برات می زنم ..یک رود خونه ی کم عمق رو که آب سردی داره رو مجسم کن ..یک نفر میاد و آروم ازش رد میشه ..

آب سرده زیر پاش سنگ و نا همواره ولی بدون صدا میره اونطرف و توجه کسی رو جلب نمی کنه ..

نفر دوم به محض اینکه پاشو می کنه توی آب فریاد می زده سرده ..یخ کردم ..آخ سنگ ..وای دارم می خوردم زمین ...

چی میشه؟ همه متوجه اون میشن ..یکی می خواد بره کمک ..

یکی سرزنشش می کنه که اصلا چرا رفتی توی آب ..یکی دیگه سرش داد می زدنه .. بیا بیرون تو قدرت نداری تا اونجا برسی و اون شخص اونقدر گیج میشه و راه به نظرش سخت ؛؛که یا برمی گرده و یا خسته و داغون خودشو میرسونه اونطرف ..

توام داری همین کارو می کنی ,, برای اینه که همه به کارت دخالت می کنن و نمی زارن تو توی مسیر درست زندگی خودت قرار بگیری ..

تو هم خودتو خسته می کنی و هم اونا رو که همشون بدون استثنا تو رو دوست دارن اما به شیوه ای که تو یادشون دادی  ...









#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_سیزدهم- بخش سیزدهم







اگر یادت باشه از مشهد که میومدیم بهت گفتم البته سر بسته؛؛ ولی تو گوش نکردی ؛  

این مقاومت رو همون سه ؛چهار سال پیش باید می کردی ..اونجا اشتباه کردی ..حالا دیگه نکن ..

فرار کار تو رو سخت تر می کنه ..خیلی سخت شاید با این کارت دوباره چهار سال پیش تکرار بشه ..

پس این بار ایستادگی کن و اگر فکر می کنی راهت درسته از حرفت بر نگرد ... 

ولی با ملایمت ..آروم باش ؛ دعوا نکن ؛ بزار حرفت رو بفهمن ..

تو چرا با همه سر جنگ داری ؟

گفتم : نمی دونم چرا اینطوری شدم شاید زورگویی ها و کارایی که به نظرم بی منطق میومد عاصیم کرده ..و حالا دست خودم نیست ؛ بشدت در مقابل اونا جبهه گرفتم ..

در حالیکه هم اونا منو دوست دارن هم من اونا رو ..چشم ندیدن همدیگر رو داریم ...

با افسوس گفت : واقعا زندگی ها اینطوری خراب شده ..

حالا پیاده شو بریم به مامانت زنگ بزنیم ..درِ ماشین رو  باز کردم که پیاده بشم از خونه ی پهلویی یک خانم و آقا اومدن بیرون و در پارگینگ باز شد ..

من فورا پدر نیما رو شناختم ....




ادامه دارد







#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

دوستان خوبم سلام من باید برم ختم انشالله تا پنج برگردم داستان و میذارم ❤️

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
سلام معصومه جان.کی ادامشو میذاری؟منتظریم❤🌺

عزیزم وی پی   آن وصل نمیشه بذار پسرم بیاد برام یکی دیگه بریزه تا آخر شب میذارم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
سلام معصومه جان.کی ادامشو میذاری؟منتظریم❤🌺

الان وصل شد الان میذارم عزیزم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_چهاردهم- بخش اول








 سرمو بردم پایین ..و به زری جون گفتم : یکم صبر کنین اینا برن ..و صدای ماشین که از توی پارگینگ میومد بیرون باعث شد یکم سرمو بالا بگیرم دیدم راننده ی اون نیماست ...

پدر و مادرش سوار شدن و رفتن ..

دنیا جای عجیبه من نمی دونستم که زری جون با نیما همسایه هستن ..

پرسید : اینا کی بودن ؟ 

گفتم : براتون تعریف می کنم ..

وقتی زنگ زدم خونه مامان خودش گوشی رو بر داشت ..

گفتم : مامان ؟ 

با صدای بلند و لرزون گفت : پونه اس ...مادر تو رو خدا برگرد نزار مثل اون دفعه بشه ..کجا رفتی ..الهی من فدات بشم ..

گفتم : نترس مامان جون معذرت می خوام خونه ی زری جونم جایی رو نداشتم که برم ..

گفت : زری ؟ دوست من ؟

 گفتم : اره ..

گفت : خدا رو شکر ..خدایا صد هزار مرتبه شکرت ..تو اونجا از کجا بلد بودی ؟ ..

گفتم : شماره شون رو می دونستم زنگ زدم زری جون اومد منو آورد ..

گفت : خدا ازم بگذره هزار جور فکر خیال به سرم زد ..بیا خونه ..

به خدا بهت قول میدم به حرفت گوش کنم ..

فقط کاری نکن که دوباره پشت سرمون حرف و سخن باشه ...






داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_چهاردهم- بخش دوم 







و یکم مکث کرد و گفت : گوشی رو بده به زری ؛؛ و من  فهمیدم که بازم بهم اعتماد نکرده ..

زری جون سینی چای رو گذشت روی میز و گوشی رو گرفت و گفت : نگران نباش مهین جون پیش منه میارمش ولی این بار فقط باید به حرف من گوش کنی  ..

بزار  حرفشو بزنه ,لطفا ببین چی میگی خواهر من اینطوری فایده ای نداره ..

بسه دیگه , مگه خودت از بچگی به این دختر اجازه ندادی هر فیلمی دلش می خواد تماشا کنه ؟ مگه آزاد نبود هر طوری لباس بپوشه ؟

 صد بار بهت گفتم نکن گناه داره حالا که خودت عوض شدی و راهت رو انتخاب کردی بزار اونم راهشو خودش پیدا کنه ..

پونه یک آدم بی فکر و بی مغز نیست که زیر بار هر حرفی بره .. صبر کن اونم خودش انتخاب کنه ..وگرنه هم خودت زجر می کشی هم اونو عذاب میدی ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز