سلام بچهها... لطفاً قضاوت نکنین، واقعاً ذهنم درگیره 😔
من و نامزدم یه مدت قهر بودیم. دیشب خودش اومد دم خونهمون که آشتی کنیم. گریه کرد، گفت نمیتونه منو از دست بده، گفت آیندهشو با من میبینه... حتی گفت بدون تو هیچچی برام معنی نداره.
منم دلم نرم شد. بالاخره دوستش دارم.
اما هنوز حرفهامون تموم نشده بود که گوشیش زنگ خورد. مامانش.
تکپسره و همیشه گفته بودن نور چشم خونهست.
اول جواب نداد. دوباره زنگ زد. سهبار... چهاربار...
بالاخره جواب داد. من صدای مامانشو کامل نمیشنیدم، ولی فقط یه جمله رو واضح شنیدم:
«یا اون دختر یا من.»
یخ کردم.
واقعاً یه مادر میتونه پسرشو بین خودش و نامزدش بذاره؟
نامزدم بعد تماس ساکت شد. گفت منو میخواد... ولی گفت باید آرومش کنم، زمان بده، درستش میکنم.
اینجاست که ذهنم قفل کرده...
من نمیخوام جایگاه کسیو بگیرم. مادر همیشه مادره.
اما چرا حس میکنم از همین الان دارم با کسی رقابت میکنم که اصلاً نباید رقیبم باشه؟
اگه الان نتونه مرز بذاره، بعد ازدواج چی؟
هر اختلافی بشه شورای خانوادگی؟
هر تصمیمی با تأیید مامانش؟
از یه طرف میترسم برم جلو و همیشه اولویت دوم باشم...
از یه طرف میترسم عقب بکشم و بعداً بگم کاش بیشتر صبر میکردم.
حالا واقعاً یه سوال...
مردی که برای انتخاب عشقش باید تهدید بشه،
آمادهی ازدواجه؟
یا من دارم خودمو قانع میکنم چون دوستش دارم؟ 😔