2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 190726 بازدید | 2148 پست
گلم لینک داستان عقاب رو برام بزار حتما من دوست دارم ازابن داستانا..منتظرم دوستی

عزیزم برات گشتم پیدا کردم این تاپیک که لینکشو میذارم داستان عقاب از صفحه ی ۷۸شروع میشه داستان‌های دیگشم نخوندی میتونی بخونی https://www.ninisite.com/discussion/topic/2148586/در-پشت-پرده-چه-میگذره

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
خوب خداروشکر تبش قطع شد😍 خیلی طفلک بچه ها رو بیحال میکنه ایشالا بسرعت و سلامت دوران بعد بیماریشو ...

مرسی عزیزم لطف دارین اره واقعا مریضی بچه ها برای پد. مادرا خیلی سخته خدا هیچ بچه ای رو مریض نکنه 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_چهارم- بخش اول







 چنان فریادی سرم کشید که از ترس دست و پام شروع کردن به لرزیدن و گفت : گمشو بیا پایین ببینم تو اونجا چیکار می کنی ؟ 

بهت نگفتم فضولی نکن ؟  

قدرت حرکت ازم سلب شده بود احساس کردم بدنم یخ کرده  ..خودش چند پله رو اومد بالا؛؛ 

منم  از ترس رفتم پایین وسط راه بهم رسیدیم و خواستم از دستش فرار کنم که منو گرفت و دوباره جیغ کشید کثافت ؛؛  

و یک سیلی محکم زد توی گوشم  ..با اینکه بشدت دردم گرفته بود از ترس  دویدم به طرف اتاق زیر پله ...

در همین موقع شوکت خانم سر رسید ..سرش فریاد زد کدوم گوری رفته بودی ؟برای چی خونه رو تنها گذاشتی ؟  و اومد سراغ من که به دیوار چسبیده بودم و راه فراری نداشتم .. 

با خشم یقه ی  منو گرفت و پرسید اونجا چیکار می کردی ؟ 

و منو کوبید به دیوار و ادامه داد ..جواب بده ؟ کی به تو اجازه داد بری اون بالا ؟ بهت نگفتم فضولی نکن ؟ 

زود باش جمع کن وسایلت رو عزت الله خان بیاد می فرستمت بری ....

پریناز خودشو رسوند به ما و با گریه گفت : عزیز نزن اون دوست منه  ...گلنار رو نزن ..






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_چهارم- بخش دوم 







عزیز به شوکت خانم گفت  این بچه رو از اینجا ببر ...

که آقا رو توی پاشنه ی در دیدم ..هراس عجیبی داشتم و در حالیکه فکر می کردم الان اونم منو دعوا می کنه گفت : چیکار می کنی عزیز ؟ این بچه رو چرا گرفتی ؟ ولش کن ..

عزیز گفت : رفته بود بالا ..این فضول و گستاخه نمی خوام دیگه توی این خونه بمونه 

و دوباره منو کوبید به دیوار و ولم کرد ...

آقا عصبانی شد و با صدای بلند گفت : رفته بالا که رفته باشه ..اون چه می دونه اونجا چه خبره ..بعدم این شما نیستی که تصمیم می گیری من باید چیکار کنم ...

دوباره دست به این بچه زدین ؛ نزدین ..این بچه رو از پدر و مادرش جدا کردم که شما بزنی ؟ 

دستتون درد نکنه با این رفتار عجیب و غریب تون البته بی سابقه هم نیستین ....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_چهارم- بخش سوم 






عزیز ..یکم به آقا نگاه کرد و با ناراحتی در حالیکه اتاق رو ترک می کرد گفت : همه ی این کارا زیر سر توست که حرف گوش نمی کنی ..

اینجا رو کردی خونه ی هراس وحشت  ..لقمه توی گلوم گیر می کنه ..انگار دارم درد می خورم ..با شک به همه چیز دست می زنم ..

تو رو خدا عزت الله این کابوس رو زود تر تمومش کن ..خسته شدم ..والله منم آدمم پا به پای شوکت از صبح تا شب کار می کنم ..فکرم خرابه ..بسه دیگه طاقت آدم هم یک حدی داره ....

آقا اومد پیش من و با مهربونی گفت : تو رو زد ؟

 گفتم : چیزی نبود آقا من خودم کار بدی کردم شوکت خانم بهم گفته بود نرم بالا ولی کسی خونه نبود فکر کردم شاید به کمک من احتیاج داشته باشه ...

پرسید : کی ؟ تو کسی رو دیدی ؟ 

گفتم نه آقا فقط صدا شنیدم ..

گفت : برو دست و صورتت رو بشور و این موضوع رو فراموش کن ...

من دیگه اجازه نمیدم کسی با تو این رفتار رو بکنه ..توام دیگه بالا نرو به زودی می فهمی که جریان چیه ..زیاد کنجکاو نشو ..قبول ؟ 

گفتم : چشم آقا ..

گفت حالا بخند تا من بدونم تو ناراحت نیستی ...

ولی منتظر خنده ی من نشد و رفت ...






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_چهارم- بخش چهارم 







حدود نیم ساعتی بی هدف  همون جا نشستم و با ریشه های قالی ور رفتم .

صدای پای آقا رو شنیدم که رفت بالا و مدتی بعد برگشت ...

نمی دونستم چیکار کنم هیچ کس کاری به کارم نداشت ..بالاخره تصمیم گرفتم برم  توی آشپزخونه و ببینم چی میشه .....

عزیز داشت به کمک شوکت خانم برنج آبکش می کرد ..از اونجا نگاه کردم دیدم آقا ؛؛پرستو و پریناز رو با محبت گرفته توی بغلش ...

آروم رفتم پشت عزیز و گفتم : ببخشید دیگه این کارو نمی کنم ..

گفت : برو کنار از توی دست و پا ..تو اصلا دختر فضولی هستی ..از رفتارت خوشم نمیاد  ..از جلوی چشم من برو ...

و من باز توی اتاق زیر پله تنها نشستم و بازم اونا فکر کردن من گوش شنیدن ندارم چون همه ی حرفای اونا رو می شنیدم ...

فرح که از مدرسه برگشت ..در حالیکه معلوم می شد داره یک چیزی می خوره گفت : گلنار کو ؟ شوکت خانم گفت : باورت نمیشه رفته بود بالا خانم خیلی عصبانی شد ..

فرح گفت : واقعا ؟ چیزی هم دیده بود ؟







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهبد_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_چهارم- بخش پنجم 







گفت : فکر نکنم ..حرفی که نزد ..ولی خانم با آقا حسابی حرفشون شد  الانم مادرتون اوقاتش تلخه ..آخه آقا از گلنار پشتیبانی کرد ...

فرح گفت : حق داره ..خوب اون بچه چه می دونه اون بالا چه خبره؟ ....

مثل اینکه عزیز تازه وارد آشپزخونه شده بود با اعتراض گفت : غلط کرده ؛؛ فضولی می کنه ؛؛ مگه بهش نگفتیم نرو بالا ..به اون چه مربوطه بالا چه خبره ؟ خوبه تازه اومد؛؛ پر رو ؛  

پر رو راه افتاده همه جا رو می گرده ؛؛  اومدیم و نشد اینجا بمونه  ..میره به همه میگه ..دیگه آبرو برامون نمی مونه؛؛ شما ها که این چیزا رو نمی فهمین  ..

فرح که هنوز دهنش می جنبید گفت : خدایش دختر خوبه .. جای خالیشو حس می کنم ؛؛ الان کجاست ؟ عزیز ..هیچ حواس شما هست ..هر کس هر چی می خواد اون پیش قدم میشه و براش آماده می کنه ؟ 

از بچه ها خوب مراقبت می کنه ؟ ..

دیروز لباسهای منو جمع و جور کرده بود اونقدر با سلیقه چیده بود توی کمد که کیف کردم ...







داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_چهارم- بخش ششم 








عزیز گفت : خوب می دونم ؛؛ ولی باید حد خودشو بدونه ..ترسوندمش که دیگه هوس فضولی به سرش نزنه ...

و تا موقع ناهار من همون جا نشستم و به حرفای اونا گوش دادم ...

حتی امیر حسام که کمتر توی خونه پیداش می شد سراغم رو گرفت ...

اون روز ناهارم رو شوکت خانم آورد و خودشم اومد سینی رو برد و بهم گفت : خانم گفته حق نداری از اینجا بیای بیرون ..

از نشستن خسته شده بودم ..دلم می خواست کار کنم ..

برم پیش پرستو و پریناز ..اما در اتاق رو بسته بودن و کسی سراغم نیومد ..سر شب بدون شام خوابم گرفت و همون جا رختخوابم رو پهن کردم خوابیدم ..

نمی دونم چقدر طول کشید که از صدای گریه ی پرستو بیدار شدم ..و همزمان در اتاق باز شد و عزیز چراغ رو روشن کرد و گفت : پاشو بیا ببینم نکنه تو رو می خواد ..

همش بی تابی می کنه شیر هم نمی خوره ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_چهارم- بخش هفتم





فورا از جام بلند شدم و دنبال چارقدم گشتم ..گفت : ولش کن همه خوابن بیا اینو بگیر ببینم دردش تو نیستی ؟ ..به محض اینکه پرستو رو گذاشت توی بغل من آروم شد در حالیکه هنوز بغض داشت و دل ؛دل ؛می زد ..رفتم توی اتاق عزیز ..شیرشو دادم خورد و باد گلو کرد و در حالیکه سرشو توی سینه ی من تکون می داد و انگار احساس آرامش می کرد خوابش برد ...عزیز همینطور لبه ی تخت نشسته بود و به من نگاه می کرد ...گفتم : عزیز , نه خانم ؛ خوابش برد بزارمش و برم ؟ گفت : به حق چیزای ندیده و نشنیده ...برو رختخوابت رو بیار همین جا کنار نَنوی اون بخواب ..مثل اینکه به بوی تو عادت کرده و فکر می کنه آدمی ...

با اینکه از این حرفش خوشم نیومد و دلم می خواست جواب بدم ولی  سکوت کردم ..





داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_چهارم- بخش هشتم









و اینطوری شد که من  تنها کسی بودم که پرستو دوست داشت توی بغلش بخوابه و شیر بخوره و حتی باهاش بازی کنه ..برای من مثل عروسک زنده ای بود که بهم احساس ارزشمندی می داد ..و حالا نمی دونم چرا پریناز هم همین احساس رو داشت صبح که چشمشو از خواب باز می کرد سراغ منو می گرفت...و به دستور آقا که علاقه ی بچه ها رو نسبت به من می دید کار من فقط شد رسیدگی به اونا ...اما بازم بیکار نمی موندم و هر کاری توی خونه از دستم بر میومد می کردم ...

آفتاب داغ و آب شدن برفها نشون می داد که داریم به بهار نزدیک میشیم ..حالا منم در هاله ای از ابهام و چرا ها ی بی جواب هر روز صدای ناله ی اون زن بینوا رو می شنیدم و رنج می بردم ولی مثل بقیه ی افراد خونه به روی خودم نمی آوردم ..و تنها دلم به این خوش بود که آقا مرتب بهش سر می زنه و شام و ناهار و ناشتایی می بره و اتاقش رو گرم نگه می داره و تا زمانی که آقا بالا بود هیچ صدایی شنیده نمی شد ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_چهارم- بخش نهم





یادم نیست چطوری من شدم مثل عضوی از اون خانواده و دیگه کمتر به یاد مادر و برادرام که دلتنگ شون بودم می افتادم ..چندین بار از آقا خواستم اجازه بده اونا رو ببینم ولی هر بار یا بهانه سرما رو میاورد و یا بچه ها رو که پرستو بدون تو نمی خوابه  ...

تا اینکه یک روز باز آقا دیر به خونه رسید ...خیلی براش صبر کردیم نیومد تا ناهار خوردیم ساعت شد سه بعد از ظهر .... من داشتم ظرف می شستم و شوکت خانم جمع و جور می کرد ..صدای عزیز و امیر حسام از توی اتاق میومد که داشتن با هم بحث می کردن ..عزیز عصبانی بود و معلوم میشد  سر پول دعوا می کنن اما متوجه نمی شدم چی میگن ..که یک مرتبه صدای فریاد اون زن بلند شد ..از ته دلش جیغ می کشید ..خدااااا ..خدااااا..آخه چرا ؟ نمی خوام ...نمی خوام ..و صدا هایی که معلوم میشد یکی داره  همه چیز رو می کوبه به دیوار و صدای شکستن  و صدای مشتی که به در می خورد توی دلم غوغایی به پا کرد ..





داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_چهارم- بخش دهم









فکر می کردم این منم که طاقت ندارم ..دویدم از آشپزخونه تا جلوی پله ها ؛؛  اما دیدم همه با چشم گریون اونجا جمع شدن ...گفتم : عزیزتو رو قران  بزارین من برم ببینم چی می خواد ..با گریه گفت : نه تو دخالت نکن ...نمیشه بری ..شوکت هم که داشت گریه می کرد گفت : خانم بزارین این بره ؛ بلایی سر خودش نیاره ؟ فرح گفت : عزیز گناه داره بزار من برم ..امیر حسام هم که رنگ به صورت نداشت و حلقه ای از اشک توی چشمش جمع شده بود گفت : شوکت ناهارشو بیار خودم می برم ..با این حرف امیر حسام عزیز فریاد زد برین گمشین ..حق نداره کسی پاشو بالا بزاره ....هیچ کس ؛؛ هیچ کس حق نداره ....برین گمشین  دفعه ی اولش نیست که از این کارا می کنه ...من امروز تکلیفم رو با عزت الله روشن می کنم ..






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_چهارم- بخش یازدهم








و در حالیکه با گریه فریاد می زد ..همین امروز ..همین امروز ..دیگه صبر ندارم ..و در میون فریاد ها و ضجه های اون زن و جیغ هایی که عزیز می کشید آقا وارد خونه شد ..و اون صحنه ی درد آور رو دید ..

بچه ها هر دو گریه می کردن ..من پرستو رو بغل کردم و نشستم روی زمین و پریناز رو نشوندم روی پام و گفتم : ببین بابا اومد ..تموم شد دیگه گریه نکن قربونت برم همه چی الان درست میشه ..

حال آقا دیدنی بود ...

بدون اینکه حرفی بزنه از پله ها دوید بالا ..و چند دقیقه بیشتر طول نکشید که اون زن آروم شد ...

شوکت خانم در حالیکه می لرزید سینی غذا رو آماده کرد و گذاشت روی پله ...و آقا برگشت اونو با خودش برد ...

من بچه ها رو آروم کردم و پرستو رو خوابوندم ..ولی خودم بشدت ناراحت بودم ..





داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_چهارم- بخش دوازدهم








هر سه تای اونا نشسته بودن و زانوی غم بغل گرفتن ...یک ساعتی طول کشید تا آقا اومد پایین ..بدون اینکه حرفی بزنه معلوم بود خیلی ناراحته ..

رفت لباسشو عوض کرد و دست و صورتشو شست و از اتاقش اومد بیرون و خطاب به من گفت : گلنار بیا باهات کار دارم ..گفتم چشم آقا .. و خودش جلو تر رفت توی اتاق زیر پله ..پشت سرش رفتم ...

قلبم تند می زد و فکر می کردم نکنه از چشم من دیده ؟ یا خطایی ازم سر زده که خودم نمی دونم ...

آقا نشست کنار دیوار و در حالیکه غم و درد از صورتش می بارید گفت : بشین دخترم می خوام باهات حرف بزنم ...دو زانو نشستم روبروش ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_چهارم- بخش سیزدهم








چند بار چشمشو بست و باز کرد و سرشو تکون داد و دستی کشید به صورتش و گفت : ببین بابا جان خوب فکراتو بکن ..بعد جواب منو بده ..نمی خوام تو رو مجبور به کاری بکنم ..تو سه راه داری هم می تونی برگردی خونه ی خودتون ..هم می تونی اینجا بمونی و از بچه ها نگهداری کنی ..و یا به من کمک کنی ...

هاج و واج نگاهش می کردم ...وقتی جمله ی آخر رو گفت بغض کرد و حلقه ای از اشک توی چشمش نشست اون داشت خودشو کنترل می کرد که اشکش جلوی من پایین نیاد ...دلم براش سوخت و گفتم : به شما کمک می کنم ؛؛ ...گفت : نه دخترم صبر کن اول ببین من ازت چی می خوام بعد قبول کن ؛ من تو رو برای همین کار اینجا آوردم ولی از بس دختر خوبی هستی دلم نمیاد این کارو با تو بکنم ..ولی الان چاره ای ندارم ...ادامه دارد






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
عزیزم برات گشتم پیدا کردم این تاپیک که لینکشو میذارم داستان عقاب از صفحه ی ۷۸شروع میشه داستان‌های دی ...

داستان سراب رو خوندم عزیز بقیه داستاناشم یادم نیست چیه..ولی تو داستان سراب خیلی دلم سوخت ..ممنون عزیزم

داستان سراب رو خوندم عزیز بقیه داستاناشم یادم نیست چیه..ولی تو داستان سراب خیلی دلم سوخت ..ممنون عزی ...

بعد داستان سراب چند تا ذاستان هست مثل اینکه اومدن و بخش دومش اغشام گلینخیلی زیباست دوست داشتی حتما بخون داستان عقاب هم صفحه ۷۸ این تاپیک شروع میشه

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
اغشام هم خوندم مث اینکه فقط عقاب نخوندم😂😂😂

😂😂😂

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز