داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️
#قسمت_پنجم- بخش اول
گفتم : آقا هر کاری بگین می کنم ..گفت : گوش کن ببین چی میگم ؛؛ ..نمی دونم چقدر از حرفای منو می فهمی ولی باید من زنم رو ببرم یک جای دور ؛؛
ازت می خوام همراه من بیای و ازش مراقبت کنی ؛؛ می تونی ؟
با حیرت بهش نگاه می کردم نمی تونستم بفهمم دقیقا اون از من چی می خواد سرمو بی هدف چند بار تکون دادم ..
ادامه داد ..گلنار جان , دخترم اولش که تو رو آوردم اینجا ؛ فکر می کردم از عهده اش بر نمیای ..ولی حالا می فهمم که می تونی ..
اما باید خودت بخوای و رضا باشی ..
گفتم : کجا آقا می خوایم بریم ؟
گفت : یک جای دور ..خیلی از اینجا دور میشیم و تو نمی تونی به این زودی ها برگردی ..
گفتم : آقا من از زن شما همین جا مراقبت می کنم .؛؛ به قران ؛؛ ...
گفت : نمیشه دخترم ..متاسفانه نمیشه ..زن من مریضه ولی کسی نباید بدونه ..
اینجا موندنش هم دیگه صلاح نیست ..باید بره یک جایی که هوا بخوره آزاد باشه تا خوب بشه اینطوری داره زجر می کشه ,,
اون بالا توی یک اتاق داره دیوونه میشه ..می فهمی چی میگم ؟
داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️
#قسمت_پنجم- بخش دوم
و قبل از اینکه من جوابی بدم آقا دیگه نتونست جلوی خودشو بگیره و به یک باره صورتش از اشک خیس شد و چشمش سرخ ؛
خیلی دلم براش سوخت و آمادگی پیدا کردم که بدون چون و چرا قبول کنم گفتم : باشه هر کاری شما بخواین من می کنم ..
تو رو قران شما ناراحت نباشین آقا ..
گفت : بازم فکر کن اگر بریم و بعد پشیمون بشی نمی تونم برت گردونم ..
گفتم : نه پشیمون نمیشم ..اگر این کار کمک به شماست؛؛ من حرفی ندارم ..
گفت : من غیر از اینکه از بابات کرایه نمی گیرم به خودتم حقوق میدم ..
اونقدر میدم که آینده ی تو تامین باشه ..بهت قول میدم مثل بچه ی خودم ازت حمایت می کنم ..
گفتم : آقا میشه حقوق منو بدین به مادرم که دیگه رخت نشوره ؟
انگشت هاش خشک شده ولی ...
نذاشت حرفم تموم بشه گفت: اونم به چشم به مادرتم هر ماه یک چیزی میدم و نمی زارم دیگه کار کنه حقوق توام سر جاش ..
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar