2777
2789
عنوان

سوتی

388 بازدید | 17 پست

از ی پسره خوشم میومد رفیق یکی از رفیقام بود بعد می‌خواستم از طریق رفیقم آشنا شم باهاش بعد اولین قرارمونم بود تو کافه ینی اولین قرار عمر من...پاشنه بلند پام بود تا اومدم پامو بزارم تو کافه از دور دیدمش هول کردم با صورت خوردم زمین بعد دیگه داشتم از خجالت آب میشدم هم اون اونجا بود هم کلی آدم الان اعصابم خورده ینی چرا من انقد فلجم :////

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

اشکال نداره بابا 

من واس تولد دوستم میخواستیم سورپرایزش کنیم زودتر رفتیم صندلمم پاشنه هیچ نداشت دم کافه یجورایی افتادم وقتی رفتم داخل دیدم پسرا که تو کافه نشسته بودن سررررخ شدن از خنده

چطورشدهنوززنده ای؟؟؟😂😂😂😂😂من بودم همونجاجوووون میدادم 😂😂

قرمز شده بودم از خجالت اصلا خیلی حالم بد بود بعد اونم خندش گرفته بود دلداری میداد گف پیش میاد دیگه هرکیم تو کافه بود هی منو میدین میخندیدن خیلیییی ضایع افتادم

اینکه چیزی نیس 😅😅😅😅😅

من قبلا زمان دانشگاه با دوس پسرم هم دانشکده ایی بودیم بعد یه روز پایین پله ها وایساده بود منتظرم حالا دانشکده هم شلوغ منم   پله اولی. دومی رو رد کردم.همینجور داشتم نگاش میکردم نمیدونم چی شد رو پله  سومی  پام سر خورد همینجوری اومدم پایین تا آخرین پله 😭😭😭😭 فقط یادمه همینجور ک میومدم پایین میگفتم وای وای وای تا پله آخر 😩😩😩😩آخه این چی بود ک میگفتم پوووف

چادر اجباری هم بود منم ازین چادر دانشجوییا سرم بود باد زده بود زیرش پف کرده بود قیافم دیدنی بود انگار با چتر نجات داشتم میومدم پایین 

🎉🎉🎉🎉
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز